مودت اهل بیت (ع) ، کارت ورود به بهشت


نقش دوست داشتن در زندگی انسان بسیار تعیین‌کننده و تأثیر گذار است.مهم‌ترین ویژگی محبّت آن است که اندیشه، گفتار و کردار محب را تحت تأثیر قرار می‌دهد و مسیر حرکت او را مشخّص می‌کند و وی را به محبوب مانند می‌سازد. لذا می‌بینیم کسی که دوستدار دنیا است دنیایی، و کسی که دوستدار خداوند است خدایی زندگی می‌کند.


مسیر بهشت جهنم راه
مودت اهل بیت (ع) در قرآن

در قرآن آیه‌ای است که به صراحت بر ضرورت مودت و دوستداری خویشان پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) پای می‌فشاند، و آن آیه 23 سوره شوری است که می‌فرماید: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی (. یعنی: «بگو از شما مزدی بر رسالت نمی‌خواهم به جز مودت نسبت به خویشان».

به راستی این چگونه مودتی است که از نگاه قرآن مزد رسالت پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) به شمار رفته است؟!

و این خویشان کیانند که مودتشان از این اهمّیت برخوردار است و چنین عنوان خطیری دارد؟!

منابع تفسیری، تاریخی و روایی شیعه و اهل سنّت مراد از خویشان را عترت و اهل بیت پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) معرّفی کرده‌اند؛ همانان که پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آ له) بارها آنان را چون خویشتن خواند و مردمان را از آزارشان نهی فرمود.

احمد بن حنبل،( مسند احمد، 1/286) بخاری،( صحیح بخاری، 4/154 و 6/37) ترمذی،( سنن ترمذی، 5/54) نسائی(سنن نسائی، 6/ 453) و دیگران(جامع البیان، 25/31) روایت کرده‌اند که منظور از «قربی» در آیه مودّت، آل محمّد (صلّی الله علیه و آ له) هستند.

طبیعی است که مقصود از قربی نیز مانند اهل بیت نمی‌تواند همه خویشان پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) باشد؛ چرا که در میان آنان کسانی به چشم می‌خورند که با توجّه به عمل کرد نادرستشان به سختی می‌توان به آنان علاقه‌مند بود. این حقیقتی قابل درک است که نمی‌توان مودّت و دوست داشتن کسی را صرفاً با اتکا به خویشاوندی او با پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) واجب، و مزد رسالت دانست

ابن عباس در خبری می‌گوید: هنگامی که این آیه نازل شد، مردم گفتند: ای رسول خدا! این خویشان شما که مودت آنان بر ما واجب گردیده است چه کسانی هستند؟ فرمود: علی، فاطمه و فرزندانشان.( نظم درر السمطین، ص23؛ مجمع الزوائد، 7/103و 9/186؛ معانی القرآن، 6/310)

طبیعی است که مقصود از قربی نیز مانند اهل بیت نمی‌تواند همه خویشان پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) باشد؛ چرا که در میان آنان کسانی به چشم می‌خورند که با توجّه به عمل کرد نادرستشان به سختی می‌توان به آنان علاقه‌مند بود.

این حقیقتی قابل درک است که نمی‌توان مودّت و دوست داشتن کسی را صرفاً با اتکا به خویشاوندی او با پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) واجب، و مزد رسالت دانست.

صحیح آن است که منظور از قربی را همان عترت معصوم پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) و ائمه اهل بیت (علیهم السلام) بدانیم

بنی‌عباس با تکیه بر همین خویشاوندی با پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) به قدرت رسیدند و با وجود همین خویشاوندی صحنه‌های تاریکی را در تاریخ اسلامی به نمایش گذاشتند.

برخی از دشمنان سرسخت پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) در مکه نیز از خویشاوندان نزدیک آن حضرت بودند. در رأس آنان می‌توان به ابو لهب اشاره کرد که عموی پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) بود، اما در نکوهش او صریحاً آیات، بلکه سوره کاملی نازل شد.

بنا بر این، صحیح آن است که منظور از قربی را همان عترت معصوم پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) و ائمه اهل بیت (علیهم السلام) بدانیم  .

 

ب ـ مودت اهل بیت (ع) در سنت

از جمله مستندات شیعه برای وجوب مودت اهل بیت (علیهم السلام) احادیث نبوی است. احادیثی چون: «عنوان صحیفة مؤمن حب علی بن أبی‌طالب است»؛( ینابیع المودة ،2/78) و «اگر مردم بر حب علی بن ابیطالب جمع می‌شدند خداوند آتش را نمی‌آفرید»،( المناقب خوارزمی، ص 68؛ القندوزی ، ینابیع المودة ، 2/290) نمونه‌هایی از این احادیث هستند.

عبدالله بن مسعود روایت کرده است که پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) فرمود: «آنکه گمان کرده به من و آنچه آورده‌ام مؤمن است در حالی که علی را دوست نمی‌دارد، دروغ گو ست و مؤمن نیست».( المناقب خوارزمی، ص66)

و ابوذر از پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) روایت کرده است که در ضمن حدیثی فرمود: «حبّ علی ایمان و بغض او نفاق و نگاه به او رأفت و مودتش عبادت است».( کشف الغمة ، 1/92)

منابع تفسیری، تاریخی و روایی شیعه و اهل سنّت مراد از خویشان را عترت و اهل بیت پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) معرّفی کرده‌اند؛ همانان که پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آ له) بارها آنان را چون خویشتن خواند و مردمان را از آزارشان نهی فرمود

مشهور است که صحابه در زمان پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) منافقان را با نفرتشان از علی (علیه‌السلام) می‌شناختند.( سنن ترمذی، 5/298) این امر مبتنی بر سخن پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) درباره علی (علیه‌السلام) بود که تأکید می‌فرمود جز مؤمن آن حضرت را دوست نمی‌دارد و جز منافق از او بیزاری نمی‌جوید.( مسند احمد، 1/95،1/128؛ سنن ترمذی، 5/306)

در رابطه با محبّت فاطمه (علیها السلام) و امام حسن و امام حسین نیز احادیث فراوانی رسیده است. به عنوان نمونه، از پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) روایت شده که فرمود: «فاطمه بانوی زنان بهشت است».( مسند احمد، 3/80، 5/391؛ صحیح بخاری، 4/209)

و فرمود: «فاطمه پاره تن من است هر که او را به خشم آورد من را به خشم آورده است».( صحیح بخاری، 4/210)

تولی و تبری در میان شیعه نه یک ابراز احساسات سطحی و عواطف شخصی، که یک موضع‌گیری عبادی و سیاسی است، که ریشه در کتاب خدا و سنت پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) دارد

و فرمود: «هر که حسن و حسین را دوست بدارد من را دوست داشته، و هر که آن دو را دشمن دارد من را دشمن داشته است».( مسند احمد، 2/288، 2/440)

احادیث فراوانی که با چنین مضامینی وارد شده‌اند، همگی مودت اهل بیت (علیهم السلام) را واجب می شمارند. تولی و تبری که در مذهب شیعه مطرح است چیزی جز همین نیست. شیعه در عمل به همین آیه مودّت و احادیث نبوی کسانی که به اهل‌بیت پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) محبت می‌ورزند را دوست می‌دارد و از کسانی که بنای دشمنی با آنان نهاده‌اند بیزار است.

پس تولی و تبری در میان شیعه نه یک ابراز احساسات سطحی و عواطف شخصی، که یک موضع‌گیری عبادی و سیاسی است، که ریشه در کتاب خدا و سنت پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) دارد.

در آیه دیگری درباره آثار و لوازم دوست داشتن می‌فرماید: ( قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ(؛(آل عمران/31) یعنی: «(ای پیامبر!) بگو اگر مرا دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد». معنای این آیه آن است که دوست داشتن پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) زمانی ثمربخش خواهد بود که به پیروی از آن حضرت بیانجامد

آثار مودّت اهل بیت (علیهم السلام)

نقش دوست داشتن در زندگی انسان بسیار تعیین‌کننده و تأثیر گذار است.مهم‌ترین ویژگی محبّت آن است که اندیشه، گفتار و کردار محب را تحت تأثیر قرار می‌دهد و مسیر حرکت او را مشخّص می‌کند و وی را به محبوب مانند می‌سازد. لذا می‌بینیم کسی که دوستدار دنیا است دنیایی، و کسی که دوستدار خداوند است خدایی زندگی می‌کند.

قرآن کریم با اشاره به این واقعیت می‌فرماید:(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه(؛(بقره/165)یعنی: «برخی مردم غیر از خدا انبازانی می‌گیرند که آنان را مانند خدا دوست می‌دارند، در حالی که ایمان آورندگان بیشترین دوست داشتن را نسبت به خدا دارند».

و در آیه دیگری درباره آثار و لوازم دوست داشتن می‌فرماید: ( قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ(؛(آل عمران/31) یعنی: «(ای پیامبر!) بگو اگر مرا دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد».

معنای این آیه آن است که دوست داشتن پیامبر (صلّی الله علیه و آ له) زمانی ثمربخش خواهد بود که به پیروی از آن حضرت بیانجامد.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند : "خروجی رسالت من جز مودت فی القربی نیست" در حقیقت می‌توان گفت که مودت کارت ورود به بهشت است

تبعاً دوست داشتن اهل بیت (علیهم السلام) نیز از این قاعده مستثنا نیست و باید پیروی از راه و روش آنان را در پی داشته باشد. بی‌تردید تنها چنین دوست داشتنی است که مزد رسالت است، و به تعبیر زیبای اهل بیت (علیهم السلام) «آیا دین جز چنین دوست داشتنی است»؟!( اشاره به حدیث زیبا و ژرف: "وَ هَلِ الدّین إِلاّ الْحُبّ"؟! (المحاسن، 1/263؛ کافی، 8/80))

 

مودت اهل‌البیت ، شاخصه‌ای برای بهشتیان

یکی از شاخصه‌های بهشتیان طبق آیات و روایات را مودت اهل بیت (علیهم السلام) ذکر کرد . محبت اظهار عاشقی و صورت تلاش در راه عاشقی است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند : "خروجی رسالت من جز مودت فی القربی نیست" در حقیقت می‌توان گفت که مودت کارت ورود به بهشت است.

 

ماه رمضان فرصتی برای گفتگو با اهل بیت(ع) است

ما فکر می‌کنیم گریه کردن برای ائمه اطهار(علیهم السلام) در سالروز وفات آن‌ها و شادی در سالروز ولادت ایشان یعنی دوست داشتن آن‌ها و این را کافی می‌دانیم. اما آیا تاکنون با ائمه اطهار (علیهم السلام) حرف زدیم و دلتنگ و بی تاب این عزیزان شدیم این ماه فرصت خوبی است که با حال و هوایی که پیدا می‌کنیم به گفتگو و در دل با امام معصوم(علیهم السلام) بپردازیم.

شب‌های قدر اتفاق نمی‌افتد مگر اینکه دل ما تکانی بخورد و بسوزد و در آن اتفاقی در آن بیافتد در این صورت اتصال با مبدأ هستی رخ می‌دهد و شب قدر برای ما محقق می‌شود

نشانه ورود به میهمانی خدا چیست ؟!

نشانه ورود به میهمانی خدا این است که انسان احساس نیاز به مناجات کند دلتنگ ائمه اطهار(علیهم السلام) شود و غم و غصه بشریت را به خاطر اذیت و آزاری را که به ائمه اطهار و فرزندان آن‌ها روا داشته‌اند بخورد.

شب‌های قدر اتفاق نمی‌افتد مگر اینکه دل ما تکانی بخورد و بسوزد و در آن اتفاقی در آن بیافتد در این صورت اتصال با مبدأ هستی رخ می‌دهد و شب قدر برای ما محقق می‌شود.

 

آیا ملائک بر انسان‌ها نزول پیدا می‌کنند ؟!

هر چه سعه‌صدر ما وسیع‌تر شود، ملائک به طور متکامل‌تری بر ما وارد می‌شوند آن‌ها به شک اکمل و اجمل بر قلب رسول خدا و ائمه اطهار(علیهم السلام) وارد شدند اما وقتی قرار است بر ما بر ما نازل شوند یعنی کوچک می‌شوند زیرا ظرفیت ما بسیار کمتر از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و امام معصوم است.

بسم الله الرحمن الرحیم

میدانیم که در دین اسلام بر کسب حلال بسیار تأکید شده است؛ به عنوان نمونه در روایتی داریم که در بسیاری از جوامع روایی شیعه موجود است: عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ [علیه السلام] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ [صلی الله علیه و آله و سلم]: الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُهَا طَلَبُ الْحَلَالِ (1)؛ امام باقر علیه السلام از پیامبر اسلام نقل کردهاند که ایشان فرمودند: عبادت هفتاد جزء دارد که بهترین جزء آن کسب حلال است.

در روایت دیگری، درباره شخصی را که بگوید در خانهام مینشینم و نماز میخوانم و روزه میگیرم و عبادت پروردگارم را به جای میآورم، پس رزق و روزی من خواهد رسید؛ سؤال شد و امام صادق علیه السلام چنین شخصی را یکی از سه گروهی که دعایشان مستجاب نمیشود، شمردهاند.

عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] رَجُلٌ قَالَ لَأَقْعُدَنَّ فِی بَیْتِی وَ لَأُصَلِّیَنَّ وَ لَأَصُومَنَّ وَ لَأَعْبُدَنَّ رَبِّی فَأَمَّا رِزْقِی فَسَیَأْتِینِی فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ [علیه السلام] هَذَا أَحَدُ الثَّلَاثَةِ الَّذِینَ لَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ (2)

 

آیت الله العظمی بهجت (ره) درباره نقش شگرف غذاى حلال و حرام در سعادت و شقاوت انسان می فرمایند: (3)

واى بر ما اگر در خصوص خوردنى ها و نوشیدنى ها، از حرام اجتناب نكنیم؛ زیرا همین غذاهاست كه منشأ علم و ایمان و یا كفر ما مى‏شود و در یك وقت نگاه مى‏كنیم و مى‏بینیم كه به یزید ایمان آورده‏ایم!

از آیه وَ لا تقرَبا هذه الشجره فتكونا من الظالمین؛ (4) استفاده مى‏شود كه همین أكل و تناول بود كه در سلسله علل و معالیل هبوط آدم علیه السلام قرار گرفت. انسانى كه قابلیت ملك و فرشته شدن را دارد -هر چند طرف مقابل آن در پستى اسفل السافلین مى‏باشد- در اثر خوردن و آشامیدن است كه نیروى آن در خون و بالاخره اثر آن در اعضاء بلكه در روح و مغز و فكر انسان ظاهر مى‏شود.

علماى سابق كه آن ‏همه در علم و عمل موفق بودند و عمر با بركت داشتند و از انحراف فكرى سالم بودند در اثر خوردن غذاى حلال و اجتناب از غذاهاى شبهه‏ناك بوده است.

 

نکته عجیب این است که غذایی که ما میخوریم در این که ما اعمال خیر یا شر انجام دهیم تأثیرگزار است و حتی زمینهساز ایمان یا کفر ما میشود.

آیت الله العظمی بهجت (ره) درباره مدخلیت غذا در ایمان و کفر و... فرمودهاند: (5)

علمای سابق بسیار از غذاهای حرام اجتناب داشتند؛ خدا مى‏داند که غذا چقدر در ایمان و کفر و اعمال خیر و شر انسان مدخلیّت دارد. یکی نقل مى‏کرد: برای شخصی رفیقش از اروپا مربای فأره (موش) هدیه فرستاد. همچنین نقل مى‏کرد: یکی از اولاد خوانین و بزرگ زادگان شهرما سفیر ایران در پاریس بود، پادشاه وقت فرانسه ایشان را برای صرف غذا دعوت کرده بود و وبعد از صرف غذا به ایشان گفته بود: مى‏دانید غذای امروز شما چقدر هزینه برداشته است و از کدام دریا لاک پشت، قورباغه و خرچنگ تهیه نموده‏ایم؟ وی مى‏گوید درجای خلوت تمام غذایی را که خورده بودم فورا استفراغ کردم و اجازه مرخصی گرفتم.

 

بنا بر این با توجه به اهمیت فوق العادهی خوردن حلال، مکلف در درجهی اول باید احکام شرعی کسب و کار و... را به خوبی فرا گیرد تا بداند مالی که وارد زندگیاش میشود از راه حلال وارد شده باشد و اگر در جایی حکم شرعی آن را نمیدانست، در یاد گرفتن آن سهل انگاری نکند. در بسیاری از موارد به خاطر آگاهی نداشتن به حرمت مالی که از فلان راه به دست آید، گرفتار حرام میشود و حتی ممکن است اصلا قصد خوردن مال حرام نداشته اما وارد زندگیاش شده است. علاوه بر یاد گرفتن احکام شرعی مکاسب، خود را مقید کند که اولا از راه حلال، کسب کند ثانیا حقوق واجب شرعی مانند خمس و زکات و... را ادا کند وگرنه باز هم خود را گرفتار حرامخواری خواهد کرد.

 

در محضر بهجت - قسمت سوم

غصه روزی را نخورید

هر چند باید به دنبال کسب حلال بود و در حد لازم تلاش نمود، اما نباید برای آن غصه بخورد و همّ و غمّ روزی داشته باشد. از آیت الله العظمی بهجت سؤال شد که: ما زیاد غصۀ رزق و روزی را می خوریم! ایشان در جواب فرمودند: خداوند تعالی در قرآن، به همان طریقی که معاد، قیامت، بهشت و جهنّم را بیان نموده اند، به همان طریق می فرمایند: رزق و روزی همۀ بندگان را من می دهم. (6)

 

همّ و غم روزى بدتر از زحمت كار است!

درست است که کسب روزی حلال واجب است. اما گاهی تمام همّ و غمّ انسان، کسب روزی می شود و حتی بسیاری از مسائلی که باید اصل باشد در حاشیه قرار می گیرد.

آیت الله العظمی بهجت (ره) میفرماید: خدا كند یقین براى انسان روزى شود! آیا آدمى هست كه مىترسد از گرسنگى بمیرد؟! ولى باید بداند هم چنان كه امكان دارد از گرسنگى بمیرد، اگر مردن او مقدّر شده باشد، ممكن است از سیرى بمیرد. چه قدر خوب است انسان از ناحیهى امر روزى راحت باشد، زیرا همّ و غم روزى بدتر از زحمت كار است. كسى كه به همّ و غم روزى مبتلاست، شب و روز كار مى كند و پیوسته غصّهى روزى را مى خورد!

 

یقین انسان، روزى او باشد!

آیت الله العظمی بهجت (ره) میفرماید: آن آقا (7) با این كه منقطع بود اَشَدَّ الانْقِطاعِ او، حتّى از انقطاع طلاّب منقطع تر بود ـ زیرا آن ها راه خانه ى علما و مراجع را مى دانستند ولى او آن را هم نمى دانست ـ مى گفت: « هفتاد سال از عمرم گذشته یا بیشتر، ولى یك شب نشده است كه بگوییم، امشب شام نداریم.» خدا كند هر كسى یقینِ او، روزىِ او باشد!

 

پیرمردى در كاروانسرایى ساكن بود. قافلهاى وارد شدند و شام خوردند، مقدارى زیاد آمد، گفتند: ببینیم آیا كسى در این جا هست، جست و جو كردند و به آن پیرمرد رسیدند و به او گفتند: شام خورده اى؟ گفت: نه. گفتند: مقدارى غذا داریم، آیا میل دارى؟ گفت: اگر شكر پلو باشد مى خواهم، ولى چون غذاى آن ها پلو مرغ بود قبول نكرد. قافله ى دیگر آمد آن ها هم غذاى دیگرى داشتند لذا باز قبول نكرد و گفت: اگر پلو شكر باشد مى خواهم. تا این كه قافله ى سوّم آمد و آن ها پلو شكر داشتند و قبول كرد و گفت: پانزده سال است كه شام من، غیر از پلو شكر نیست!

 

عوامل وسعت رزق

درباره چیزهایی که موجب وسعت رزق مى شود، موارد مختلفی را در روایات به ما آموختهاند از جمله: صدقه، استغفار، شستن دست قبل غذا، خوش خلقى، خوشرفتارى با همسایه و با ضعیفان، احسان زیاد به والدین، خوبى نیت، جارو كردن خانه و جلوی درب، شانه كردن مو، خط زیبا، انگشتر عقیق، فیروزه و یاقوت، توكل به خدا، مداومت در وضو و طهارت، عفت كلام، میهمانى دادن، حضور در مسجد قبل از اذان، گرفتن ناخن هر جمعه (8)

 

از جمله درباره «صدقه»، آیت الله العظمی بهجت میفرمایند: بلا با صدقه رفع می شود اگر چه محکمِ محکم شده باشد... این نقص فعلی، موجب ازدیاد است، موجب تنزیل رزق است. (9)

 

دعایی برای ازدیاد روزی و برای پیدا کردن شغل خوب

در این باره دو سؤال مختلف از مرحوم آیت الله العظمی بهجت پرسیده شده است که با توجه به مشابه بودن پاسخ ایشان، از تکرار خودداری میکنیم.

سؤال: برای پیدا کردن شغل و کار خوب، چه دعایی خوب است؟

سؤال: برای ازدیاد رزق و روزی، به چه دعایی ملتزم باشیم؟

جواب: بعد از نماز صبح این دعا را زیاد تکرار نمایید و قبل و بعد از آن  صلوات بفرستید تا إن شاء الله فرج حاصل گردد: اللهمّ أغنِنی بِحلالِکَ عن حرامِک و بِفَضلِکَ عمّن سِواک خدایا مرا به وسیله حلالت، از حرام خویش بى‏نیاز کن و با فضل و بخشش خودت، از هر چه غیر خودت بى‏نیاز ساز. (10)

درباره این کلام آیت الله العظمى ‏بهجت (ره) توجه شما را به این روایت جلب مى‏کنیم: عَنِ الْبَاقِرِ [علیه السلام] عَنْ أَبِیهِ [علیه السلام] عَنْ جَدِّهِ [علیه السلام] عَنْ عَلِیٍّ [علیه السلام] قَالَ شَكَوْتُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ [صلی الله علیه و آله] دَیْناً كَانَ عَلَیَّ فَقَالَ: یَا عَلِیُّ قُلْ اللَّهُمَّ أَغْنِنِی بِحَلَالِكَ عَنْ حَرَامِكَ وَ بِفَضْلِكَ عَمَّنْ سِوَاكَ فَلَوْ كَانَ مِثْلُ صَبِیرٍ دَیْناً قَضَى اللَّهُ عَنْكَ وَ صَبِیرٌ جَبَلٌ بِالْیَمَنِ لَیْسَ بِالْیَمَنِ جَبَلٌ أَجَلَّ وَ لَا أَعْظَمَ مِنْهُ (11)

 

چه كنيم كه معصيت نكنيم؟ پي دي اف چاپ پست الكترونيكي

انجام طاعت و ترك معصيت به حسب ظاهر مشكل است، و سلمان شدن مشكل، بلكه كالمحال است، و لذا غير از معصومين ـ عليهم  السّلام ـ همه به ترك طاعت و فعل معصيت مبتلا هستيم و معصوم بودن مثل اين كه نشدنى است، ولى در افراد بشر، شمر هم بسيار است؛ اما آيا چيزى هست كه مطلب( انجام طاعت و ترك معصيت. ) را آسان كند؟

از امورى كه خيلى سَهْلُ المَؤوُنة و آسان است ـ ولو عمل بر خلاف قول باشد ـ اين است كه انسان ملاحظه كند و ببيند اگر ملتزم به طاعت و تارك معصيت باشد، آيا حال او مثل صورتى است كه ترك طاعت و فعل معصيت مى  كند و آيا اين حال مثل حالت اول است، يا خير؟ فرض كنيد اگر انسان نزد رييس جمهور يا هر رييس مطلق، مقرّب باشد، اين براى او بهتر است و يا اين كه نزد يك فقير تهى دست و محروم؟! آيا خوب است به ذاتى كه موت و حيات و مرض و صحّت و غنا و فقر به دست او است مراجعه كنيم و رابطه  ى دوستى داشته باشيم، يا با كسى كه خود محتاج و ناتوان و بيچاره است؟!

 

در اطاعت اوامر الهى و نيز در معصيت و به فرمان شيطان و نفس بودن، امر داير است بين اين كه با كسى كه حيات و ممات، غنا و فقر و مرض و صحّت و مريض خانه و دكتر و خزانه و ثروت و... به دست او است؛ مجالست كنيم يا با كسى كه هيچ ندارد؟! انسان كدام را اختيار مى  كند و محبّت وجدانيه (نه به حسب خوف نار يا شوق بهشت) با كدام طرف است؟

به حسب ظاهر بنده  ى مطيع، پشتيبانش مثل كوه، محكم و استوار و منبع همه  ى خيرات است، و بنده  ى عاصى پشتيبانش محتاج  تر از او و دشمن دانايى (شيطان) است كه از دوست نادان بدتر است و صلاحديدش تمام به زيان او است. نظير شخصى كه نزد كسى رفت تا او را از فقر و فشار و ناراحتى روزگار نجات دهد، او گفت: شايسته  ترين كار براى شما اقدام به مرگ و خودكشى است! صلاح ديدش از اين قبيل است كه بگويد: صلاح و نجات شما در اين است كه قرص مرگ آور يا خواب آور بخوريد تا راحت شويد! بنابراين، ما در عزم به طاعت عازم به رفاقت و دوستى و همنشينى با غنىّ قادر و داناى كريم هستيم، و در عزم بر معصيت عازم به رفاقت و همنشينى با فقير عاجز جاهل و لئيم.

 

اگر اين معنا را درست تشخيص دهيم و بفهميم و به طور واضح و روشن باور كنيم، خواهيم فهميد كه در اطاعت سود برده  ايم، نه زيان و خسارت؛ به دليل اين كه ديده  ايم افرادى «وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ» سوره ى آل عمران، آيه  ى 49. (مردگان را به اذن خدا زنده مى  كنم.) و كراماتى از اين قبيل را داشته  اند و شدنى است و محال نيست و اختصاص به انبيا ـ عليهم  السّلام ـ هم ندارد، بلكه هر كه از آن  ها متابعت كند، مى  تواند از اين راه به مقامات و كمالات و كرامات آن  ها دست يابد، البته بدون تحدّى نبوّت و كذابيّت مدّعى آن؛ پس اگر انسان يقين كند و براى او واضح و آشكار شود كه در طاعت، با غنى و قادر و كريم و... رفاقت كرده و در معصيت با عاجزتر و محتاجتر از خود، طبعا هيچ  گاه به معصيت تمايل پيدا نمى  كند و از قصر شاهنشاهى و از كنار هر گونه ناز و نعمت و آبادى و آسايش به كاروانسراى خرابه و ويرانه نمى  رود و با صاحب آن رفيق و همنشين نمى  شود، در حالى كه خود آن صاحبخانه هم راضى نيست كه رفيق او و با او باشيم، و از هر چيز محروم گرديم!

 

بنابراين، براى تسهيل طاعت و اجتناب از معصيت راهى جز اين نداريم كه متوجّه شويم و يقين كنيم كه طاعت، نزديكى به تمام نعمت  ها و خوشى  ها و دارايى  ها و عزّت  ها و... است، و معصيت، عبارت است از محروميّت و ناخوشى و ندارى و ذلت و...

 
 
   

چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام

1- نصیحت از سر اخلاص

«أَیهَا النّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلیلاً هُدِىَ لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ وَ وَفَقَّهُ اللّهُ لِلرَّشادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنى فَإِنَّ جارَاللّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خائِفٌ مَخْذُولٌ، فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللّهِ بِكَثْرَةِ الذِّكْرِ.»

هان اى مردم! كسى كه براى خدا نصیحت كند و كلام خدا را راهنماى خود گیرد، به راهى پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدایت موفّق سازد و به نیكویى استوار گرداند، زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بىیاور است و با ذكر بسیار خود را از [معصیت خداى] بپایید.

 


2- شناخت هدایت

«وَ اعْلَمُوا عِلْمًا یقینًا أَنـَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقى حَتّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدى، وَ لَنْ تُمَسِّكُوا بِمیثاقِ الْكِتابِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوَا الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ، فَإِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَیتُمْ الْفِرْیةَ عَلَى اللّهِ وَ التَّحْریفَ وَ رَأَیتُمْ كَیفَ یهْوى مَنْ یهْوى.»

به یقین بدانید كه شما هرگز تقوا را نشناسید تا آن كه صفت هدایت را بشناسید، و هرگز به پیمان قرآن تمسّك پیدا نمىكنید تا كسانى را كه دورش انداختند بشناسید، و هرگز قرآن را چنان كه شایسته تلاوت است تلاوت نمىكنید تا آنها را كه تحریفش كردند بشناسید، هر گاه این را شناختید بدعتها و بر خود بستن ها را خواهید شناخت و دروغ بر خدا و تحریف را خواهید دانست و خواهید دید كه آن كه اهل هوى است چگونه سقوط خواهد كرد.


3- فاصله میان حقّ و باطل

«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیكَ باطِلاً كَثیرًا.»

بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى.


4- آزادى و اختیار انسان

«مَنْ أَحالَ الْمَعاصِىَ عَلَى اللّهِ فَقَدْ فَجَرَ، إِنَّ اللّهَ لَمْ یطَعْ مَكْرُوهًا وَ لَمْ یعْصَ مَغْلُوبًا وَ لَمْ یهْمِلِ الْعِبادَ سُدًى مِنَ الْمَمْلَكَةِ، بَلْ هُوَ الْمالِكُ لِما مَلَّكَهُمْ وَ القادِرُ عَلى ما عَلَیهِ أَقْدَرَهُمْ، بَلْ أَمَرَهُمْ تَخْییرًا وَ نَهاهُمْ تَحْذیرًا.»

هر كه گناهان را به خداوند نسبت دهد، به تحقیق، فاجر و نابكار است. خداوند به زور اطاعت نشود، و در نافرمانى مغلوب نگردد، او بندگان را مهمل و سرِخود در مملكت وجود رها نكرده، بلكه او مالك هر آنچه آنها را داده و قادر بر آنچه آنان را توانا كرده است مىباشد، آنان را فرمان داده تا به اختیار خودشان آن را بپذیرند و نهیشان نموده تا به اختیار خود بر حذر باشند.


5- زهد و حلم و درستى

« قیلَ لَهُ(علیه السلام) مَا الزُّهْدُ؟قالَ: أَلرَّغْبَةُ فِى التَّقْوى وَ الزَّهادَةُ فِى الدُّنْیا. قیل: فَمَا الْحِلْمُ؟ قالَ كَظْمُ الْغَیظِ وَ مَلْكُ النَّفْسِ. قیلَ مَا السَّدادُ؟ قالَ: دَفْعُ الْمُنْكَرِ بِالْمَعْرُوفِ.»

از حضرت امام حسن مجتبى(علیه السلام) پرسیده شد كه زهد چیست؟فرمود: رغبت به تقوا و بىرغبتى در دنیا. سؤال شد حلم چیست؟ فرمود: فرو بردن خشم و تسلّط بر نفس. سؤال شد سداد و درستى چیست؟ فرمود: برطرف نمودن زشتى به وسیله خوبى.


6- تقوا

«أَلتَّقْوى بابُ كُلِّ تَوْبَة وَ رَأْسُ كُلِّ حِكْمَة وَ شَرَفُ كُلِّ عَمَل بِالتَّقْوى فازَ مَنْ فازَ مِنَ الْمُتَّقینَ.»

تقوا و پرهیزكارى سرآغاز هر توبه اى، و سرّ هر حكمتى، و شرف و بزرگى هر عملى است، و هر كه از با تقوایان كامیاب گشته به وسیله تقوا كامیاب شده است.


7- خلیفه به حقّ

«إِنَّمَا الْخَلیفَةُ مَنْ سارَ بِسیرَةِ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ عَمِلَ بِطاعَةِ اللّهِ وَ لَعَمْرى إِنّا لاََعْلامُ الْهُدى وَ مَنارُ التُّقى.»

خلافت فقط از آنِ كسى است كه به روش رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)برود، و به طاعتِ خدا عمل كند، و به جان خودم سوگند كه ما اهل بیت نشانه هاى هدایت و جلوه هاى پرفروغ پرهیزگارى هستیم.


8- حقیقت كرم و دنائت

«قیلَ لَهُ(علیه السلام): مَا الْكَرَمُ؟قالَ: أَلاِْبْتِداءُ بِالْعَطِیةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ وَ إِطْعامُ الطَّعامِ فِى الَْمحَلِّ. قیلَ فَمَا الدَّنیئَةُ؟ قالَ: أَلنَّظَرُ فِى الْیسیرِ وَ مَنْعُ الْحَقیرِ.»

از امام مجتبى سؤال شد: كرم چیست؟فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: كوچك بینى و دریغ از اندك.


9- مشورت مایه رشد و هدایت

«ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إِلاّ هُدُوا إِلى رُشْدِهِمْ.»

هیچ قومى با همدیگر مشورت نكنند، مگر آن كه به رشد و كمالشان هدایت شوند.


10- لئامت و پستى

«أَللُّؤْمُ أَنْ لا تَشْكُرَ النِّعْمَةَ.»

پستى آن است كه شكر نعمت را نكنى.


11- بدتر از ننگ و زبونى

«أَلْعارُ أَهْوَنُ مِنَ النّارِ.»

ننگ و زبونى بهتر از دوزخ رفتن است.


12- رفیق شناسى

«قالَ الْحَسَن(علیه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: یا بُنَىَّ لا تُواخِ أَحَدًا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ.»

امام حسن(علیه السلام) به یكى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با احدى برادرى مكن تا بدانى كجاها مىرود و كجاها مىآید، و چون از حالش خوب آگاه شدى و معاشرتش را پسندیدى با او برادرى كن به شرط این كه معاشرت، بر اساس چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.


13- كار با توكّل

«لا تُجاهِدِ الطَّلَبَ جِهادَ الْغالِبِ وَ لا تَتَّكِلْ عَلَى الْقَدَرِ إِتَّكالَ المُسْتَسْلَمِ.»

چون شخص پیروز در طلب مكوش، و چون انسان تسلیم شده به قَدَر اعتماد مكن [بلكه با تلاش پیگیر و اعتماد و توكّل به خداوند، كار كن].


14- خویشاوند و بیگانه واقعى

«أَلْقَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَ الْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ المَوَدَّةُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ.»

خـویشاونـد كسـى است كـه دوستـى و محبّت، او را نـزدیك كرده باشد و اگـر چـه نـژادش دور بـاشد.و بیـگانـه كسـى است كـه از دوستـى و محبّت به دور است و گرچه نژادش نزدیك باشد.


15- اعتماد به مقدَّرات الهى

«مَنِ اتَّكَلَ عَلى حُسْنِ الاِْخْتِیارِ مِنَ اللّهِ لَهُ لَمْ یتَمَنَّ أَنـَّهُ فى غَیرِ الْحالِ الَّتى إِخْتارَهَا اللّهُ لَهُ.»

هر كه به نیك گزینى خداوند دلگرم باشد، آرزو نمىكند در وضعى جز آنچه خدا برایش برگزیده، باشد.


16- آثار رفت و آمد در مسجد

«مَنْ أَدامَ الاِْخْتِلافَ إِلَى الْمَسْجِدِ أَصابَ إِحْدى ثَمان:آیةً مُحْكَمَةً وَ أَخًا مُسْتَفادًا وَ عِلْمًا مُسْتَطْرَفًا وَ رَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَ كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الهُدى أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى وَ تَرْكَ الذُّنُوبِ حَیاءً أَوْ خَشْیةً.»

هر كه پیوسته به مسجد رود به یكى از این هشت فایده مىرسد:1ـ نشانه اى استوار (فهم آیات الهى)،2ـ دوستى قابل استفاده،3ـ دانشى تازه،4ـ رحمتى مورد انتظار،5ـ سخنى كه به راه راستش كشد،6ـ یا سخنى كه او را از پستى برهاند،7ـ و ترك گناهان به خاطر شرم از خدا،8ـ یا ترك گناهان به خاطر خوف از خدا.


17- بهترین چشم و گوش و دل

«إِنَّ أَبْصَرَ الأَبـْصارِ ما نَفَذَ فِى الخَیرِ مَذْهَبُهُ، وَ أَسْمَعُ الاَْسـْماعِ ما وَعَى التَّذْكیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ، أَسْلَمُ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبُهاتِ.»

همانا بیناترین دیده ها آن است كه در طریق خیر نفوذ كند، و شنواترین گوشها آن است كه پند و اندرز را در خود فرا گیرد و از آن سود برد، سالمترین دلها آن است كه از شبهه ها پاك باشد.


18- تزكیه در پرتو عبادت

«إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِبادَةَ تَزَكىّ لَها، إِذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَریضَةِ فَارْفَضُوها.»

به راستى هر كه عبادت را به خاطر عبادت طلب كند خود را تزكیه نمودهاست. هر گاه مستحبّات به واجبات زیان رساند آن را ترك كنید.


19- عاقل خیرخواه

«لا یغُشُّ الْعاقِلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ.»

عاقل و خردمند به كسى كه از او نصیحت و اندرز خواهد، خیانت نكند.


20- ارزش دادن به آثار عبادت

«إِذا لَقِىَ أَحَدُكُمْ أَخاهُ فَلْیقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.»

هر گاه یكى از شما برادر خود را ملاقات كند، باید كه محلّ نور پیشانى (یعنى محلّ سجده) او را ببوسد.


21- امید و پشتكار

«وَ اعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَأَنـَّكَ تَعیشُ أَبَدًا، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأَنـَّكَ تَمُوتُ غَدًا، وَ إِذا أَرَدْتَ عِزًّا بِلا عَشیرَة، وَ هَیبَةً بِلا سُلْطان فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللّهِ إِلى عِزِّ طاعَةِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ.»

براى دنیایت چنان كار كن كه گویا همیشه زندگى مىكنى، و براى آخرتت به گونه اى كاركن كه گویا فردا خواهى مُرد، و اگر عزّتى بدون بستگان و شكوهى بدون سلطنت خواهى، از معصیت و نافرمانى خدا به طاعت و فرمانبرى خداوند عزّوجلَّ درآى.


22- نشانه هاى مكارم اخلاق

«مَكارِمُ الاَْخْلاقِ عَشَرَةٌ: صِدْقُ اللِّسانِ وَ صِدْقُ الْبَأْسِ وَ إِعْطاءُ السّائِلِ وَ حُسْنُ الخُلْقِ وَ الْمُكافاتُ بِالصَّنائِعِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ وَ التَّذَمُّمُ عَلَى الْجارِ، وَ مَعْرِفَةُ الْحَقِّ لِلصّاحِبِ وَ قِرْىُ الضَّیفِ وَ رَأْسُهُنَّ الْحَیاءُ.»

مكارمو فضائل اخلاق ده چیز است:1 ـ راستگویى، 2 ـ راستگویى در وقت سختى و گرفتارى، 3 ـ بخشش به سائل، 4 ـ خوش خُلقى، 5 ـ پاداش در مقابل كارها و ابتكارات، 6 ـ پیوند با خویشان، 7 ـ حمایت از همسایه، 8 ـ حق شناسى درباره دوست و رفیق، 9 ـ میهمان نوازى، 10 ـ و در رأس همه اینها شرم و حیاست.


23- پرهیز از تملّق و بدگویى

«قالَ(علیه السلام) لِرّجُل : إِیاكَ أَنْ تَمْدَحَنِى فَأَنـَا أَعْلَمُ بِنَفْسِى مِنْكَ أَوْتُكَذِّبَنِى فَإِنَّهُ لا رَأْىَ لِمَكْذُوب أَوْتَغْتابَ عِنْدِى أَحَدًا.»

امام به شخصى فرمود : مبادا مرا ستایش كنى، زیرا من خود را بهتر مىشناسم، یا مرا دروغگو شمارى، زیرا دروغگو اندیشه و عقیده [ثابتى] ندارد، یا كسى را نزد من بدگویى نمایى.


24- عوامل هلاكت آدمى

هَلاكُ النّاسِ فى ثَلاث: أَلْكِبْرُ، أَلْحِرْصُ، أَلْحَسَدُ.

أَلْكِبْرُ بِهِ هَلاكُالدّینِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلیسُ.

أَلْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ.

أَلْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ وَ بِهِ قَتَلَ قابیلُ هابیلَ.

هلاكت و نابودى مردم در سه چیز است:كبر، حرص، حسد.

تكبّر كه به سبب آن دین از بین مىرود و به واسطه آن، ابلیس، مورد لعنت قرار گرفت.

حرص كه دشمن جان آدمى است وبه واسطه آن آدم از بهشت خارج شد.

حسد كه سررشته بدى است و به واسطه آن قابیل، هابیل را كشت.


25- تقوا و تفكّر

«أُوصیكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ إِدامَةُ التَّفَكُّرِ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ أَبُو كُلِّ خَیر وَ أُمُّهُ.»

شما را به پرهیزگارى و ترس از خدا و ادامه تفكّر و اندیشه سفارش مىكنم، زیرا كه تفكّر و اندیشه، پدر و مادر تمام خیرات است.


26- شستشوى دستها قبل و بعد از غذ

«غَسْلُ الْیدَینِ قَبْلَ الطَّعامِ ینْفِى الْفَقْرَ وَ بَعْدَهُ ینْفِى الْهَمَّ.»

شستن دستها پیش از غذا، فقر را از بین مىبرد و بعد از غذا، غم و اندوه را مىزداید.


27- دنیا، سراى عمل

«أَلنّاسُ فی دارِ سَهْو وَغَفْلَة یعْمَلُونَ وَ لا یعْلَمُون فَإِذا صارُوا إِلى دارِ الاْخِرَةِ صارُوا إِلى دارِ یقین یعْلَمُونَ وَ لا یعْمَلُونَ.»

مردم در این دنیا در سراى بىخبرى و غفلت به سر مىبرند، كار مىكنند و نمىدانند. وقتى كه به سراى آخرت رفتند، به خانه یقین مىرسند، آن گاه است كه مىدانند، ولى دیگر كار نمىكنند.


28- همراهى با مردم

«صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحِبُّ أَنْ یصاحِبُوكَ.»

چنان با مردم مصاحبت داشته باش كه خود دوست دارى به همان گونه با تو مصاحبت كنند.


29- عقاب و ثواب مضاعف

«وَ اللّهِ إِنّى لاََخافُ أَنْ یضاعَفَ لِلْعاصى مِنَّا الْعَذابُ ضِعْفَینِ وَ أَرْجُوا أَنْ یؤْتِىَ الُْمحْسِنَ مِنّا أَجْرَهُ مَرَّتَینِ.»

به خدا قسم من ترس از آن دارم كه عذاب گناهكاران از ما اهل بیت دو چندان گردد، و امید آن را دارم كه نیكوكار از ما اهل بیت نیز پاداشش دو برابر باشد.


30- نقش عقل، همّت و دین

«لا أَدَبَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لاهِمَّةَ لَهُ، وَ لا حَیاءَ لِمَنْ لا دینَ لَهُ.»

كسى كه عقل ندارد، ادب ندارد و كسى كه همّت ندارد، جوانمردى ندارد و كسى كه دین ندارد، حیا ندارد.


31- تعلیم و تعلّم

«عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیرِكَ.»

مردم را با دانشت، دانش بیاموز و خود نیز دانش دیگران را فراگیر.


32- روى آوردن به چه كسى؟

«لا تَأْتِ رَجُلاً إِلاّ أَنْ تَرْجُوَ نَوالَهُ أَوْ تَخافَ بَأْسَهُ أَوْ تَسْتَفیدَ مِنْ عِلْمِهِ أَوْ تَرْجُوَ بَرَكَتَهُ وَ دُعائَهُ أَوْ تَصِلَ رَحِمًا بَینَكَ وَ بَینَهُ.»

نزد كسى مرو، مگر آن كه به بخشش او امیدوار، یا از قدرتش بیمناك، یا از دانشش بهره مند، یا به بركت و دعایش امیدوار باشى، یا آن كه بین تو و او پیوند خویشاوندىاى باشد.


33- عقل و جهل

«لا غِنى أَكْبَرُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ مِثْلُ الْجَهْلِ وَ لا وَحْشَةَ أَشَدُّ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لا عَیشَ أَلَذُّ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ.»

هیچ بىنیازىاى بزرگتر از عقل و هیچ فقرى مانند جهل و هیچ وحشتى سختتر از خودپسندى و هیچ عیشى لذّت بخشتر از خوش اخلاقى نیست.


34- على(علیه السلام)، دروازه ایمان

«إِنَّ عَلِیا بابٌ مَنْ دَخَلَهُ كانَ مُؤْمِنًا وَ مَنْ خَرَجَ مِنْهُ كانَ كافِرًا.»

على(علیه السلام) دروازه ایمان است، هر كه داخل آن شد مؤمن و هر كه خارج از آن شد كافر است.


35- حقّ اهل بیت

«وَ الَّذى بَعَثَ مُحَمَّدًا بِالْحَقِّ لا ینْتَقِصُ أَحَدٌ مِنْ حَقِّنا إِلاّ نَقَصَهُ اللّهُ مِنْ عَمَلِهِ.»

قسم به خدایى كه محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) را به حقّ برانگیخت، هیچ كس از حقّ ما اهل بیت چیزى را كم نكند، مگر آن كه خداوند از عملش چیزى را كم گرداند.


36- اوّل سلام، آن گاه كلام

«مَنْ بَدَأَ بِالْكَلامِ قَبْلَ السَّلامِ فَلا تُجیبُوهُ.»

كسى كه پیش از سلام كردن، آغاز به سخن گفتن نماید، جوابش را ندهید!


37- نیكى و پرسش؟

«أَلشُّرُوعُ بِالْمَعْرُوفِ وَ الاِْعْطاءُ قَبْلَ السُّؤالِ مِنْ أَكْبَرِ السُّؤْدَدِ.»

آغاز نمودن به نیكى و بذل و بخشش، پیش از درخواست نمودن، از بزرگترین شرافتها و بزرگىهاست.


38- فراگیرى و كتابت دانش

«تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ فَإِنْ لَمْ تَسْتَطیعُوا حِفْظَهُ فَاكْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُیوتِكُمْ.»

دانش را فرا گیرید و اگر توانِ حفظ كردنش را ندارید آن را بنویسید و در خانههایتان بگذارید.


39- دعاى مستجاب

«أَنـَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجِسْ فى قَلْبِهِ إِلاَّ الرِّضا أَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ.»

كسى كه در قلبش جز رضا و خشنودى خدا خطور نكند، چون خدا را بخواند، من ضامن اجابت دعاى او هستم.


40- عبادت و پرستش

«مَنْ عَبَدَ اللّهَ عَبَّدَ اللّهُ لَهُ كُلَّ شَىْء.»

كسى كه خدا را اطاعت و عبادت كند، خداوند همه چیز را مطیع او گرداند.

نگاهی به زندگانی کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(علیه السلام)   


پیشوای دوم جهان تشیع که نخستین میوه پیوند فرخنده علی (ع) با دختر گرامی پیامبر اسلام (ص) بود، در نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود.
حسن بن علی ع از دوران جد بزرگوارش چند سال بیشتر درک نکرد زیرا او تقریبا هفت سال بیش نداشت که پیامبر اسلام بدرود زندگی گفت.
پس از درگذشت پیامبر (ص) تقریبا سی سال در کنار پدرش امیر مؤمنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت علی (ع) (در سال 40 هجری) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجری با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در سن 48 سالگی به شهادت رسید و در قبرستان «بقیع» در مدینه مدفون .گشت


## فریاد رس محرومان
در آیین اسلام، ثروتمندان، مسئولیت سنگینی در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع به عهده دارند و به حکم پیوندهای عمیق معنوی و رشته‏های برادری دینی که در میان مسلمانان بر قرار است، باید همواره در تامین نیازمندی‌های محرومان اجتماع کوشا باشند. پیامبر اسلام (ص) و پیشوایان دینی ما، نه تنها سفارش‌های مؤکدی در این زمینه نموده‏اند، بلکه هر کدام در عصر خود، نمونه برجسته‏ای از انساندوستی و ضعیف نوازی به شمار می‏رفتند.
پیشوای دوم، نه تنها از نظر علم، تقوی، زهد و عبادت، مقامی برگزیده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ بذل و بخشش و دستگیری از بیچارگان و درماندگان نیز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود.
وجود گرامی آن حضرت آرام بخش دلهای دردمند، پناهگاه مستمندان و تهیدستان، و نقطه امید درماندگان بود. هیچ فقیری از در خانه آن حضرت دست خالی برنمی‌گشت. هیچ آزرده دلی شرح پریشانی خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمی‏کرد، جز آنکه مرهمی بر دل آزرده او نهاده می‏شد. گاه پیش از آنکه مستمندی اظهار احتیاج کند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را برطرف می‏ساخت و اجازه نمی‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!
«سیوطی» در تاریخ خود می‏نویسد: «حسن بن علی» دارای امتیازات اخلاقی و فضائل انسانی فراوان بود، او شخصیتی بزرگوار، بردبار، باوقار، متین، سخی و بخشنده، و مورد ستایش مردم بود.

## نکته آموزنده
امام مجتبی (ع) گاهی مبالغ قابل توجهی پول را، یکجا به مستمندان می‏بخشید، به طوری که مایه شگفتی می‏شد. نکته یک چنین بخشش چشمگیری این است که حضرت مجتبی (ع) با این کار برای همیشه شخص فقیر را بی نیاز می‏ساخت و او می‏توانست با این مبلغ، تمام احتیاجات خود را برطرف نموده و زندگی آبرومندانه‏ای تشکیل بدهد و احیاناً سرمایه‏ای برای خود تهیه نماید. امام روا نمی‏دید مبلغ ناچیزی که خرج یک روز فقیر را بسختی تامین می‏کند، به وی داده شود و در نتیجه او ناگزیر گردد برای تامین روزی بخور و نمیری، هر روز دست احتیاج به سوی این و آن دراز کند.

## خاندان علم و فضیلت
روزی عثمان در کنار مسجد نشسته بود. مرد فقیری از او کمک مالی خواست. عثمان پنج درهم به وی داد. مرد فقیر گفت: مرا نزد کسی راهنمایی کن که کمک بیشتری به من بکند. عثمان به طرف حضرت مجتبی و حسین بن علی (ع) و عبدالله جعفر، که در گوشه‏ای از مسجد نشسته بودند، اشاره کرد و گفت: نزد این چند نفر جوان که در آنجا نشسته‏اند برو و از آنها کمک بخواه.
وی پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد. حضرت مجتبی (ع) فرمود: از دیگران کمک مالی خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه‏ای (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بکلی عاجز گردد، یا بدهی کمر شکن داشته باشد و از عهد پرداخت آن برنیاید، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایی نرسد. آیا کدام یک از اینها برای تو پیش آمده است؟
گفت: اتفاقا گرفتاری من یکی از همین سه چیز است. حضرت مجتبی (ع) پنجاه دینار به وی داد. به پیروی از آن حضرت، حسین بن علی چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دینار به وی دادند.
فقیر موقع بازگشت، از کنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه کردی؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادی، ولی هیچ نپرسیدی پول را برای چه منظوری می‏خواهم؟ اما وقتی پیش آن سه نفر رفتم یکی از آنها (حسن بن علی) در مورد مصرف پول از من سوال کرد و من جواب دادم و آنگاه هر کدام این مقدار به من عطا کردند.
عثمان گفت: این خاندان، کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکی و فضیلتند، نظیر آنها را کی توان یافت؟

## بخشش بی نظیر
حسن بن علی (ع) تمامی توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه، به کار می‏گرفت و اموال فراوانی در راه خدا می‏بخشید. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانی پرافتخار آن حضرت، بخشش بی سابقه و انفاق بسیار بزرگ و بی نظیر ثبت کرده‏اند که در تاریخچه زندگانی هیچ کدام از بزرگان به چشم نمی‏خورد و نشانه دیگری از عظمت نفس و بی اعتنایی آن حضرت به مظاهر فریبنده دنیا است. نوشته‏اند:
«حضرت مجتبی (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را برای خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.»

## کمک غیر مستقیم
همت بلند و طبع عالی حضرت مجتبی اجازه نمی‏داد کسی از در خانه او ناامید برگردد و گاه که کمک مستقیم مقدور حضرت نبود، به طور غیر مستقیم در رفع نیازمندی‌های افراد کوشش می‏فرمود و با تدابیر خاصی گره از مشکلات گرفتاران می‏گشود. چنانکه روزی مرد فقیری به آن بزرگوار مراجعه کرد و درخواست کمک نمود. اتفاقا در آن هنگام امام مجتبی پولی در دست نداشت و از طرف دیگر از اینکه فرد تهیدستی از در خانه‏اش ناامید برگردد، شرمسار بود، لذا فرمود:
- آیا حاضری تو را به کاری راهنمایی کنم که به مقصودت برسی؟
- چه کاری؟
- امروز دختر خلیفه از دنیا رفته و خلیفه عزادار شده است، ولی هنوز کسی به او تسلیت نگفته است، نزد خلیفه می‏روی و با سخنانی که به تو یاد می‏دهم، به وی تسلیت می‏گویی، از این راه به هدف خود می‏رسی.
- چگونه تسلیت بگویم؟
- وقتی نزد خلیفه رسیدی بگو: «الحمدلله الذی سترها بجلوسک علی قبرها و لا هتکها بجلوسها علی قبرک.»
(حاصل مضمون آنکه: حمد خدا را که اگر دخترت پیش از تو از دنیا رفت و در زیر خاک پنهان شد، زیر سایه پدر بود، ولی اگر خلیفه پیش از او از دنیا می‏رفت، دخترت پس از مرگ تو دربدر می‏شد و ممکن بود مورد هتک حرمت واقع شود.)
مرد فقیر به این ترتیب عمل کرد.
این جمله‏های عاطفی در خلیفه اثر عمیقی بر جای نهاد و از حزن و اندوه وی کاست و دستور داد جایزه‏ای به وی بدهند.
آنگاه پرسید: این سخن از آن تو بود؟
گفت: نه، حسن بن علی (ع) آن را به من آموخته است.
خلیفه گفت: راست می‏گویی، او منبع سخنان فصیح و شیرین است.
بررسی علل صلح (آتش بس) امام حسن (ع)
مهمترین و حساسترین بخش زندگانی امام مجتبی، که مورد بحث و گفتگوی فراوان واقع شده و موجب خرده‏گیری دوستان کوته بین و دشمنان مغرض یا بی اطلاع گردیده است، ماجرای صلح آن حضرت با معاویه و کناره‏گیری اجباری ایشان از صحنه خلافت و حکومت اسلامی است.
گروهی، با مطالعه زندگانی حضرت مجتبی و حوادث آن روز، این سوالها را مطرح می‏سازند که چرا امام حسن (ع) با معاویه صلح کرد؟ مگر پس از شهادت امیر مؤمنان (ع) شیعیان و پیران علی با فرزندش حسن مجتبی (ع)بیعت نکرده بودند؟
آیا بهتر نبود که آنچه را بعدا امام حسین (ع) انجام داد، امام حسن (ع) پیشتر انجام می‏داد و در برابر معاویه قیام می‏کرد، و آنگاه یا پیروز می‏شد و یا با شهادت خود حکومت معاویه را متزلزل می‏ساخت؟
پیش از آنکه به پاسخ این سوالها بپردازیم، لازم است مقدمتاً سه نکته را یاد آوری کنیم:
1- مبارزات حسن بن علی (ع) پیش از دوران امامت
امام حسن (ع)، به شهادت تاریخ، فردی سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشت. او در راه پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازی دریغ نمی‏ورزید و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود.

## در جنگ جمل‏
امام مجتبی (ع) در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیر مومنان (ع) در خط مقدم جبهه می‏جنگید و از یاران دلاور و شجاع علی ع سبقت می‌گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختی می‏کرد.
پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنی چند از یاران امیرمومنان (ع) وارد کوفه شد و مردم کوفه را جهت شرکت در این جهاد دعوت کرد.
او وقتی وارد کوفه شد که هنوز «ابوموسی اشعری» یکی از مهره‏های حکومت عثمان بر سر کار بود و با حکومت عادلانه امیر مومنان (ع) مخالفت نموده و از جنبش مسلمانان در جهت پشتیبانی از مبارزه آن حضرت با پیمان شکنان جلوگیری می‏کرد، با این کار حسن بن علی (ع) توانست بر رغم کار شکنیهای ابوموسی و همدستانش متجاوز از 9 هزار نفر را از شهر کوفه به میدان جنگ گسیل دارد.

## در جنگ صفین
نیز در جنگ صفین، در بسیج عمومی نیروها و گسیل داشتن ارتش امیر مومنان (ع) برای جنگ با سپاه معاویه، نقش مهمی به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهیج خویش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب امیر مومنان (ع) و سرکوبی خائنان و دشمنان اسلام دعوت نمود.
آمادگی او برای جانبازی در راه حق به قدری بود که امیر مومنان در جنگ صفین از یاران خود خواست که او و برادرش حسین بن علی (ع) را از دامه جنگ با دشمن باز دارند تا نسل پیامبر (ص) با کشته شدن این دو شخصیت از بین نرود.

2- مناظرات کوبنده امام مجتبی (ع) با بنی امیه
امام حسن مجتبی هرگز در بیان حق و دفاع از حریم اسلام نرمش نشان نمی‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامی معاویه انتقاد می‏کرد و سوابق زشت و ننگین معاویه و دودمان بنی امیه را بی پروا فاش می‏ساخت.
مناظرات و احتجاج‌های مهیج و کوبنده حضرت مجتبی (ع) با معاویه و مزدوران و طرفداران او نظیر: عمرو عاص، عتبه بن ابی سفیان، ولید بن عقبه، مغیره بن شعبه، و مروان حکم، شاهد این معنا است.
حضرت مجتبی (ع) حتی پس از انعقاد پیمان صلح که قدرت معاویه افزایش یافت و موقعیتش بیش از پیش تثبیت شد، بعد از ورود معاویه، به کوفه، برفراز منبر نشست و انگیزه‏های صلح خود و امتیازات خاندان علی را بیان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاویه با شدت و صراحت از روش او انتقاد کرد.
پس از شهادت امیرمومنان و صلح امام حسن (ع) خوارج تمام قوای خود را بر ضد معاویه بسیج کردند. در کوفه به معاویه خبر رسید که «حوثره اسدی»، یکی از سران خوارج، بر ضد او قیام کرده و سپاهی دور خود گرد آورده است.
معاویه، برای تثبیت موقعیت خود و برای آنکه وانمود کند که امام مجتبی (ع) مطیع و پیرو اوست، به آن حضرت که راه مدینه را در پیش گرفته بود، پیام فرستاد که شورش حوثره را سرکوب سازد و سپس به سفر خود ادامه دهد!
امام (ع) به پیام او پاسخ داد که: من برای حفظ جان مسلمانان دست از سر تو برداشتم (از جنگ با تو خودداری کردم) و این معنا موجب نمیشود که از جانب تو با دیگران بجنگم. اگر قرار به جنگ باشد، پیش از هر کس باید با تو بجنگم، چه، مبارزه با تو از جنگ با خوارج لازم‌تر است.
در این جملات روح سلحشوری و حماسه موح می‏زند، بویژه این تعبیر که با کمال عظمت، معاویه را تحقیر نموده می‏فرماید: دست از سر تو برداشتم (فانی ترکتک لصلاح الامة).

3- قانون صلح در اسلام
باید توجه داشت که در آیین اسلام قانون واحدی بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلکه همانطور که اسلام در شرائط خاصی دستور می‏دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنین دستور داده است که اگر نبرد برای پیشبرد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاریخ حیات پیامبر اسلام (ص) این هر دو صحنه را مشاهده می‏کنیم: پیامبر اسلام که در بدر، احد، احزاب، و حنین دست به نبرد زد، در شرائط دیگری که پیروزی را غیر ممکن می‏دید، ناگزیر با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خودداری نمود تا در پرتو آن پیشرفت اسلام تضمین گردد. پیمان پیامبر (ص) با «بنی ضمره» و «بنی اشجع» و نیز با اهل مکه (در حدیبیه) از جمله این موارد به شمار می‏رود.
بنابراین، همانگونه که پیامبر اسلام (ص) بر اساس مصالح عالی‌تری که احیانا آن روز برای عده‏ای قابل درک نبود، موقتاً با دشمن کنار آمد، حضرت مجتبی (ع) نیز، که از جانب رهبر و پیشوای دینی بود و به تمام جهات و جوانب قضیه بهتر از هر کس دیگر آگاهی داشت، با درو اندیشی خاصی صلاح جامعه اسلامی را در عدم ادامه جنگ تشخیص داد. از اینرو این موضوع نباید موجب خرده‏گیری گردد، بلکه باید روش آن حضرت عیناً مثل پیامبر (ص) تلقی شود.
اینک برای آنکه انگیزه‏ها و آثار صلح آن حضرت بهتر روشن شود، لازم است تاریخ را ورق بزنیم و این مسئله را با استناد به مدرک اصیل تاریخی بررسی کنیم:
اجمالا باید گفت: حضرت مجتبی (ع) در واقع صلح نکرد، بلکه صلح بر او تحمیل شد. یعنی، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعی به وجود آورد که صلح به عنوان یک مسئله ضروری بر امام تحمیل گردید و حضرت جز پذیرفتن صلح چاره‏ای ندید، به گونه‏ای که هر کس دیگر به جای حضرت بود و در شرائط او قرار می‏گرفت، چاره‏ای جز قبول صلح نمی‏داشت؛ زیرا هم اوضاع و شرائط خارجی کشور اسلامی، و هم وضع داخلی عراق و اردوی حضرت، هیچ کدام مقتضی ادامه جنگ نبود. ذیلاً این موضوعات را جداگانه مورد بررسی قرار می‏دهیم:

## از نظر سیاست خارجی
از نظر سیاست خارجی آن روز، جنگ داخلی مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زیرا امپراتوری روم شرقی که ضربت‌های سختی از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبی بود تا ضربت مؤثر و تلافی جویانه‏ای بر پیکر اسلام وارد کند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.
وقتی که گزارش صف آرایی سپاه امام حسن و معاویه در برابر یکدیگر، به سران روم شرقی رسید، زمامداران روم فکر کردند که بهترین فرصت ممکن برای تحقق بخشیدن به هدفهای خود را به دست آورده‏اند، لذا با سپاهی عظیم عازم حمله به کشور اسلامی شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگیرند. آیا در چنین شرائطی، شخصی مثل امام حسن (ع) که رسالت حفظ اساس اسلامی را به عهده داشت، جز این راهی داشت که با قبول صلح، این خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع کند، ولو آنکه به قیمت فشار روحی و سرزنشهای دوستان کوته بین تمام شود؟
«یعقوبی»، مورخ معروف، می‏نویسد: هنگام بازگشت معاویه به شام (پس از صلح با امام حسن) به وی گزارش رسید که امپراتور روم با سپاه منظم و بزرگی به منظور حمله به کشور اسلامی از روم حرکت کرده است.
معاویه چون قدرت مقابله با چنین قوای بزرگی را نداشت، با آنها پیمان صلح بست و متعهد شد صد هزار دینار به دولت روم شرقی بپردازد.
این سند تاریخی نشان می‏دهد که هنگام کشمکش دو طرف در جامعه اسلامی، دشمن مشترک مسلمانان با استفاده از این فرصت، آماده حمله بود و کشور اسلامی در معرض یک خطر جدی قرار داشت و اگر جنگ میان نیروهای امام حسن و معاویه در می‏گرفت، کسی که پیروز می‏شد، امپراتوری روم شرقی بود نه حسن بن علی (ع) و نه معاویه!! ولی این خطر با تدبیر و دوراندیشی و گذشت امام بر طرف شد.
امام باقر (ع) به شخصی که بر صلح امام حسن ع خرده می‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن این کار را نمی‏کرد خطر بزرگی به دنبال داشت.

## از نظر سیاست داخلی
شک نیست که هر زمامدار و فرماندهی اگر بخواهد در میدان جنگ بر دشمن پیروز گردد، باید از جبهه داخلی نیرومند و متشکل و هماهنگی برخوردار باشد و بدون داشتن چنین نیرویی، شرکت در جنگ مسلحانه نتیجه‏ای جز شکست ذلتبار نخواهد داشت.
در بررسی علل صلح امام مجتبی (ع) از نظر سیاست داخلی، مهمترین موضوعی که به چشم می‏خورد، فقدان جبهه نیرومند و متشکل داخلی است، زیرا مردم عراق و مخصوصا مردم کوفه، در عصر حضرت مجتبی (ع) نه آمادگی روحی برای نبرد داشتند و نه تشکیل و هماهنگی و اتحاد.

## خستگی از جنگ
جنگ جمل و صفین و نهروان، و همچنین جنگ‌های توام با تلفاتی که بعد از جریان حکمیت، میان واحدهای ارتش معاویه و نیروهای امیر مومنان (ع) در عراق و حجاز و یمن درگرفت، در میان بسیاری از یاران علی یک نوع خستگی از جنگ و علاقه به صلح و متارکه جنگ ایجاد کرد، زیرا طی پنج سال خلافت امیرالمومنین علیه السلام- یاران آن حضرت هیچ وقت اسلحه به زمین ننهادند مگر به قصد آنکه فردا در جنگ دیگری مشارکت کنند. از طرف دیگر، جنگ آنها با بیگانگان نبود، بلکه در واقع با اقوام و برادران و آشنایان دیروزی آنان بود که اینک در جبهه معاویه مستقر شده بودند.(18)مردم عراق در واقع با این دست و آن دست کردن، و کندی درگسیل داشتن نیروها برای جنگ با گروههای مختلف شام که به حجاز و یمن و حدود عراق شبیخون می‏زدند، عافیت‏طلبی و خستگی ازجنگ را نشان می‏دادند، و اینکه عراقیان دعوت مجدد امیرمومنان- علیه السلام- را به جنگ صفین بکندی اجابت‏نمودند، نشانه همین خستگی بود.
دکتر«طه حسین» پس از نقل ماجرای حکمیت و پیچیده‏تر شدن اوضاع در پایان حنگ صفین، می‏نویسد: سپس(علی) تصمیم گرقت رهسپار شام گردد، اما منافقان اصحابش پیشنهاد کردند که به کوفه بازگردد تا پس از جنگ، کارهای خود را روبراه کنند و با جمعیت و آمادگی بیشتری به سوی دشمن روی آورند. علی- علیه السلام- آنان را به کوفه باز آورد، لیکن دیگر از کوفه بیرون نرفت؛ چه؛ یارانش به خانه‏های خود رفتید و به کارهای خود سرگرم شدند و به قدری‏در کار جنگ سستی و بی رغبتی نشان دادند که علی- علیه السلام- را از خود نامید ساختند علی(ع) پیوسته‏آنها را به جهاد می‏خواند و در دعوت خویش اصرار می‏ورزید، لیکن نه می‏شنیدند و نه می‏پذیرند، تا آنجا که‏روزی در خطبه خود گفت: با نافرمانی خود، رأی مرا تباه ساختید و کار به جایی رسید که قریش گفتند: پسر ابی طالب مردی است دلیر، لیکن با جنگ آشنایی ندارد. پدرشان خوب، چه کسی علم جنگ را بهتر از من می‏داند؟!
پس از شهادت امیرمنان(ع) که حسن بن علی به خلافت رسید، این پدیده بشدت آشکار شد و مخصوصا هنگامی که امام حسن مردم را به جنگ اهل شام دعوت نمود مردم خیلی بکندی آماده شدند. هنگامی که خبر حرکت سپاه معاویه به سوی کوفه به امام مجتبی(ع) رسید، دستور داد مردم در مسجد جمع شوند. آنگاه خصبه‏ای آغاز کرد و پس از اشاره به بسیج نیروهای معاویه، مردم را به جهاد در راه خدا و ایستادگی در مبارزه با پیروان باطل دعوت نمود و لزوم صبر و فداکاری و تحمل دشواریها را گوشزد کرد امام(ع) با اطلاعی که از روحیه مردم داشت، نگران بود که دعوت او را احابت نکنند. اتفاقاً همین طور شد و پس از پایان خطبه جنگی مهیج حضرت، همه سکوت کردند و احدی سخنان آن حضرت را تایید نکرد! این صحنه به قدری اسف‏انگیز و تکان دهنده بود که یکی از یاران دلیر و شحاع امیر مومنان(ع) که در مجلس حضور داشت، مردم را به خاطر این سستی و افسردگی بشدت توبیخ کرد و آنها را قهرمامان دروغین و مردمی ترسو و فاقد شجاعت خواند و از آنها دعوت کرد که در رکاب امام برای جنگ اهل شام آماده گردند.
این سند تاریخی نشان می‏دهد که مردم عراق تا چه حد به سستی و بی حالی گراییده بودند و آتش شور و سلحشوری و مجاهدت، در آنها خاموش شده بود و حاضر نبودند در جنگ شرکت کنند.
امام حسن مجتبی(ع) بعد از امضای قرارداد صلح از کوفه به مدینه جدش پیامبر خدا(ص) بازگشت و حدود ده سال در جوار ملکوتی پیامبر(ص) و مسجد النبی(ص) گام‏های بسیار اساسی برداشت.

حضرت مهدى (عليه السلام) در احاديث قدسى

1 ـ خداوند فرمود: «اى پيامبر! بوسيله تو و پيشوايان از نسل تو بر بندگان خويش رحمت مى آورم، و به وسيله قائم از بين شما، زمين خود را با تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير و بزرگداشت مقام الوهيّت، آباد مى سازم.و به وجود او زمين را از دشمنانم پاك مى كنم و آن را ميراث اولياى خويش قرار مى دهم، و به وسيله او كلمه توحيد را تعالى بخشيده، كلمه كافران را به سقوط مى كشانم، و به دست او و با علم خود سرزمين ها و دل بندگانم را حياتى تازه مى بخشم و گنج ها و ذخيره هاى پنهان را به مشيت خود برايش آشكار مى سازم.و با اراده خود او را بر نهانى ها و مكنونات قلبى ديگران آگاه مى گردانم و با فرشتگان خود او را يارى مى رسانم تا در اجراى فرمان من و تبليغ دين من مددكار او باشند. او به حقيقت ولىّ من است و به راستى هدايتگر بندگان من مى باشد.»

 

2 ـ امام باقر(عليه السلام) در وجه نامگذارى حضرت «مهدى (عليه السلام)» به «قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)» حديثى قدسى روايت فرمود: «زمانى كه جدم حسين كه صلوات خدا بر او باد به شهادت رسيد، فرشتگان با گريه و زارى به درگاه خداوند عزوجلّ ناليدند و گفتند: پروردگارا! آيا از آنان كه برگزيده و فرزند برگزيده تو را، و امام انتخاب شده از بين خلق را كشتند، در مى گذرى؟!

خداوند به آنان وحى فرمود كه: «فرشتگان من آرام گيريد. سوگند به عزّت و جلالم كه از آنان انتقام مى گيرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسين (عليه السلام) را كه پس از او به امامت مى رسند به ملائكه نشان داد و آنان شاد شدند.در بين اين پيشوايان، يك نفرشان به نماز ايستاده بود «فإذا احدهم قائم يصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلك القائم أنتقم منهم.» خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسيله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسين(عليه السلام)انتقام مى گيرم.»

منبع: بحارالانوار ج 51 ص 66.

زراره از وجود مقدّس امام صادق(عليه‌السلام) پرسيد كهجوادی آملی - دعای اللهم عرفنی شيعه در زمان غيبت مولا و صاحب عصر، حجّة بن الحسن العسكري(عليه‌السلام) چه دعايي بخوانند و حضرت(عليه‌السلام) فرمودند: «اللّهمّ! عرّفني نفسك فإنّك إن لم تعرّفني نفسك لم أعرف نبيّك! اللّهمّ! عرّفني رسولك فإنّك إن لم‏تعرّفني رسولك لم أعرف حجّتك! اللّهمّ! عرّفني حجّتك فإنّك إن لم تعرّفني حجّتك ضللت عن‏ديني! »(1)؛ خدايا! خودت را به ما بشناسان كه ما عارف تو باشيم و تو معروف ما، زيرا اگر تو را نشناسيم، پيغمبر تو را نمي‏شناسيم؛ خدايا! پيغمبرت را به ما بشناسان كه اگر پيامبر تو را نشناسيم، امام را نمي‏شناسيم؛ خدايا! امام را به ما بشناسان كه اگر امام را نشناسيم، از دينمان منحرف و گمراه مي‏شويم.

سرّ اين دعا در اين است كه همه ارزش و حرمت انسان در كرامت اوست: ﴿ولَقَد كَرَّمنا بَني ءادَمَ﴾.(2) اگر آزادي و استقلال دارد و با استعمار، استثمار، استعباد و استحمار مي‏ستيزد، به سبب حرمت كرامتِ اوست.
ذات اقدس الهي كه آفريدگار انسان است، او را موجودي مكرّم خواند و اين سخن حقّي است؛ امّا درباره منشأ كرامت او فرمود: ﴿اِنّي جاعِلٌ فِي‏الاَرضِ خَليفَةً﴾(3)؛ كرامت انسان به سبب خلافت الهي اوست؛ نه اينكه گوهر ذات او كريم و در كرامت، مستقل باشد. اگر كرامت او به پاس خلافت وي از خداست، خليفة الله است و بايد سخن «مستخلفٌ عنه» را بگويد؛ نه حرف خود را. ارزش قائم مقام به اين است كه منطق، مبنا، سيره علمي و عملي و امضاي مستخلفٌ عنه را محترم شمارد.
اگر كسي خود را خليفه خدا خواند؛ ولي سخن خود را بر زبان آورد و به ميل خود عمل كند و نه طبق شريعت خدا، چنين شخصي خليفه خدا نيست، زيرا روا نيست كه كنار سفره خلافت الهي بنشيند و از كرامتِ استخلاف طرفي بندد و از آزادي برخوردار شود؛ آن‏گاه غاصبانه سخن خويش را بگويد و ميل خود را بر عقل و عدل الهي حاكم كند.
امام صادق(عليه‌السلام) در آن دعاي نوراني به زراره فرمود كه عالمان و مؤمنان خليفه امام‏اند؛ اگر امام را نشناسند، چگونه مي‏توانند كار او و دستورش را اجرا كنند و چنانچه فرمان ايشان را اجرا نكنند، حرمتي ندارند. امام هم خليفه پيغمبر است و اگر پيغمبر را نشناسند، امام را هم نخواهند شناخت.
تبديل شدن غدير به سقيفه، براي اين است كه آنان پيغمبر را نشناختند و خيال مي‏كردند ايشان جزو نوابغ و رهبران عادي‏اند، لذا گفتند چند روزي او رهبري مردم را برعهده داشت و امروز سقيفه تعيين مي‏كند كه رهبر چه كسي باشد. آنان نمي‏دانستند كه پيغمبرصلي الله عليه و آله و سلم جزو نوابغ است؛ ليكن نبوت و رسالت و ساير سِمَتهاي ملكوتي همگي مواهب الهي است: ﴿اَللّهُ اَعلَمُ حَيثُ يَجعَلُ رِسالَتَهُ﴾(4) و سنخ آنها از سِمَتهاي نوابغ ممتاز است، لذا حضرت رسول‏اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم نوابغ را تربيت مي‏كند و خليفه خداست. اينكه در طليعه دعا مي‏خواهيم كه خدا خود را به ما بشناساند، از آن جهت است كه پيغمبر جانشين اوست و اگر ما خدا را نشناسيم، قهراً گمان خواهيم كرد كه پيغمبر جزو نوابغ بشري است، زيرا وقتي مُسْتَخلفٌ عنه را نشناختيم و از اصل استخلاف آگاهي نداشتيم، معناي خليفه را به خوبي ادراك نمي‏كنيم و در تطبيق آن بر خليفه راستين به كژراهه مي‏رويم.
اگر كسي خدا را شناخت و فهميد كه پيغمبرصلي الله عليه و آله و سلم خليفه اوست، مي‏فهمد تنها راه تشخيص صلاح و صلاحيت اشيا و اشخاص و قوانين، وحي است. مگر خليفه خدا را مي‏توان با سقيفه و شورا برگزيد؟ در حالي كه وجود مبارك اميرمؤمنان(عليه‌السلام) كسي است كه هيچ پرنده‏اي از وهم و عقل نمي‏تواند اوج مقام ايشان را ادراك و به آنجا پرواز كند: «لا يرقي إليّ الطّير»(5)؛ اگر زبان به گفتن بگشايند، سيل علوم از ايشان جاري مي‏شود و كسي در مقابل آن، قدرت ايستادگي ندارد: «ينحدر عنّي السيل».(6)
نشناختن خدا و پيغمبر او سبب مي‏شود علي(عليه‌السلام) را كنار عثمان، عبدالرحمن، طلحه و زبير قرار دهند، لذا امام صادق(عليه‌السلام) سفارش فرمود كه در عصر غيبت چنين گفته شود كه خدايا خودت را به ما بشناسان تا پيغمبر تو را بشناسيم؛ خليفه تو را بشناسيم و اگر كسي پيغمبر را بشناسد، خليفه واقعي او يعني حضرت علي بن ابي‏طالب(عليه‌السلام) را مي‏شناسد، چون تنها كسي مي‏تواند به جاي پيغمبرصلي الله عليه و آله و سلم بنشيند كه مي‏گويد: «سلوني قبل أن‏تفقدوني فلأنا بطرق السماء أعلم منّي بطرق الأرض»(7)؛ هر چه مي‏خواهيد، از من بپرسيد كه من به راههاي آسمان از راههاي زمين داناترم.
هيچ‏كس اين سخن را نگفته و جرأت نكرده است كه چنين سخني بر زبان براند. مگر مي‏شود ميان همه علما بگويد كه شما هر چه را مي‏خواهيد، از اخبار گذشته و آينده و آسمان و زمين و... از من بپرسيد؟ بعضي خواستند چنين ادعايي كنند؛ امّا همان‏جا رسوا شدند. اين ادعاي بلند، وقف انسان كاملِ معصومي مانند حضرت علي بن ابي طالب(عليه‌السلام) است. البته همه امامان معصوم(عليهم‌السلام) هم همين مقام را دارند.
تنها حضرت علي(عليه‌السلام) است كه اگر بخواهد سرنوشت و سرگذشت حال و آينده و گذشته تك تك افراد را بگويد، مي‏داند: «و الله! لَو شئت أن أخبرَ كلّ رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شأنه لفعلت و لكن أخاف أن تكفروا فيّ برسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم».(8)
عالمان مؤمن و مؤمنان خردورز، اگر حضرت علي(عليه‌السلام) را بشناسند و همچنين از معرفت امامان معصوم(عليهم‌السلام) آگاه شوند، خود را جانشين كساني مي‏دانند كه از طرف پيامبر گرامي اسلام‏صلي الله عليه و آله و سلم نصب شده‏اند، زيرا مؤمن عالم، خليفه «ولي الله» است؛ «ولي الله» خليفه رسول الله‏صلي الله عليه و آله و سلم است و خليفه هم كلام مستخلفٌ عنه را بيان مي‏كند، لذا مؤمنان متعهد هماره پيرو گفتار خدايند.
نتيجه آنكه ثمره شناخت انسان كامل (يعني امامِ معصوم)، رهايي از گمراهي است كه چنين فيضي فقط در پرتو ارجاع خويشتن به آن ذوات مقدّس و تفسير خود به عقل منفصل جامعه بشري تحقّق مي‏يابد.

1. الكافي، ج1، ص337.
2 .سوره اسراء، آيه 70.
3 .سوره بقره، آيه 30.
4 .سوره انعام، آيه 124.
5. نهج البلاغه، خطبه 3.
6. همان.
7. نهج البلاغه، خطبه 189.
8. همان، خطبه 175.
تفسير انسان به انسان، ص377-381

اقامتگاه امام زمان‌(عج) كجاست؟

خبرگزاري فارس: اعتقاد شيعه درباره‏ امام زمان(عج) اين‏ است كه آن حضرت تولد يافته و تاكنون‏ زنده و در پرده غيبت است و روزي‏ حكومت عدل را به پا خواهد كرد. هم‏اكنون‏ محل زندگي ايشان معلوم نيست، ولي در كره‏ زمين زندگي مي‏كند.


به گزارش خبرنگار آيين و انديشه خبرگزاري فارس، «مهدويت» يكي از مهم‌ترين آموزه‌هاي شيعه اثني‌عشري است، اما عدم آسيب‌شناسي در اين مورد منجر به اين مي‌شود كه اين آموزه از اصالت و آنچه هدفش بوده است، منحرف شود.
شناسايي تمام آسيب‌هاي موعودگرايي، فرصتي بس فراخ‌تر از اين مقال لازم دارد، بنابراين آن چرا كه در اين اثنا سعي در بررسي آن داريم، تأمل در محل اقامت حضرت ولي عصر(عج) است! موضوعي كه در اذهان بسياري از مسلمان وجود دارد، گاه افرادي اين موضوع را مستمسك تحقير و تسمخر قرار داده ـ همچون وهابيان كه با طرح اين شبهه كه چگونه شيعيان اماميه داعيه حضور امام دوازدهمشان را دارند در حالي كه خبري از محل اقامت و نحوه معاش او ندارند ـ و گاه موجب شده است جريان‌هايي فكري و اجتماعي به علت خبط برخي از انديشمندان شيعه، قائل به مكاني مشخص به نام «جزيره خضرا» شوند كه ايشان در آن جزيره‌اي كه محل و نشاني‌اش در دست نيست، حضور دارند و اين ايده خرافي نيز موجب شده است كه عده‌اي اين جزيره‌ موهوم را به منطقه‌اي موهم‌تر همچون مثلث برامودا تطبيق دهند!
متاسفانه در دهه اخير، با اينكه مسجد مقدس جمكران داراي اسناد موثق تاريخي و روايي است ولي به علت اينكه غلبه احساسات در تبيين آموزه‌هاي الهياتي، اين مسجد مقدس از ديد عوام به منزل امام زمان‌(عج) تلقي شده است.
آنچه بايد ميان شيعيان مورد توجه قرار گيرد؛ پاسخ و يا عدم‏پاسخ به پرسش‌هايي درباره‏ چگونگي خواب‏ و خوراك، نوع غذا و پوشاك آن حضرت و محل تأمين آن‏ها، تعداد فرزندان و همسران آن حضرت و پرسش‏هايي از اين دست است كه‏ به اعتقادات شيعه مربوط نمي‏شود.
اگر انسان نسبت به اين‏گونه امور، جاهل باشد و حتي‏ عقيده‏اي مخالف با آنچه كه برخي به آن معتقدند، داشته باشد، خللي در اعتقادات وي ايجاد نمي‏شود. اعتقاد شيعه درباره‏‏ امام زمان(عج) اين است كه آن حضرت تولد يافته و تاكنون زنده‏ و در پرده‏ غيبت است و روزي حكومت عدل را به پا خواهد كرد.
اعتقاد به قدرت خدا، حل‏ مسائل مربوط به پرسش‏هاي ياد شده را براي انسان آسان‏ مي‏كند، به‏طوري كه نمي‏توان از آن غافل شد. اثبات عدم‏ استبعاد، خود به تنهايي كافي است كه انسان نسبت به آن‏ها آرامش قلب گيرد.

* اقامتگاه امام مهدي(عج)

درباره‏ محل اقامت امام زمان در عصر غيبت گفت‏وگوي‏ فراوان شده است. در ابتدا ما آن گفت‏وگوها را طرح كرده و در نهايت، نظر نهايي خود را از نظر خوانندگان مي‏گذرانيم. گفته‏ شده است كه:

1. آن حضرت همه ساله در مراسم حج شركت مي‏كند و به‏ مشاهده مشرفّه مي‏رود و بعضي از سعادتمندان در مراسم حج به‏ محضرش شرفياب شده‏اند. (1)
2. درباره اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و بستگان و ياران‏ مخصوص(اوتاد) چندين مكان مانند: مدينه، دشت حجاز، كوه رضوي، كرعه و سرزمين‏هاي دوردست و . . . معين شده‏ است. (2)
3. اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و گروهي از خواص يارانش‏ در جزيره‏اي از درياي بزرگ است. از امام هادي(ع) داستاني نقل‏ شده كه خلاصه‏اش اين است: حضرت مهدي(ع) و فرزندش‏ در جزيره‏هايي بزرگ و پهناور در دريا زندگي مي‏كند و عدّه‏ي‏ شيعيان آن‏جا بسيار زياد است، فرزندان هر يك حاكم جزيرهاي‏ هستند و خدا بهتر مي‏داند. (3)
4. محل اقامت آن حضرت تعيين نشده و شايد مكان معيني‏ نداشته باشد و به‏طور ناشناس، بين مردم زندگي و رفت و آمد كند.
5. ممكن است محل اقامت آن حضرت، نقاط دورافتاده‏اي باشد كه عادتاً مردم به آن مكان‏ها رفت و آمد نمي‏كنند.
6. محل اقامت ايشان شهر سامره و همان سردابي است كه از آن‏جا غايب شده است. در همان‏جا زندگي مي‏كند و از همان‏جا ظهور مي‏كند. (4)
7. محل اقامت حضرت مهدي(ع) و فرزندان آن حضرت‏ در كشورهاي وسيع و آبادي است كه پايتخت آن‏ها به نام‏هاي‏ ظاهره(زهراه)، رائقه، صافيه، ظلوم، عناطيس ناميده مي‏شود و پنج نفر از فرزندان شايسته‏ آن جناب به نام‏هاي: طاهر، قاسم، ابراهيم، عبد‌الرحمن و هاشم در آن كشورها حكومت‏ مي‏نمايند.
8. جزيره‏ خضرا محل زندگي امام عصر(ع) است و حضرت‏ در آن با فرزندان خود حضور دارد. جزيره با حصاري محكم‏ محاصره شده و هر كسي به آن نزديك مي‏شود به‏طور اسرارآميزي يا از بين مي‏رود يا مسيرش منحرف مي‏گردد.

اين نوشته بر آن نيست كه درباره‏ هر يك از موارد ياد شده‏ قضاوت دقيقي را داشته باشد، بلكه بر آن است كه اين موضوع كه آيا امام زمان واقعا در جزيره‌اي به نام خضرا و يا هر اسم ديگر به صورت ثابت زندگي مي‌كند يا خير؟ آيا اصل اينكه اين موضوع مهم است يا خير؟ اما به‏طور گذرا مي‏توان گفت بعضي از بندهاي مذكور كاملاً مورد تأييد روايات و عقل‏ است. مثلا در مراسم حج هر سال شركت مي‏كند و بعضي از سعادتمندان به ديدار وي شرفيات شده‏اند كه احوالات‏ برخي از آن‏ها در كتب مربوط به آن آمده است‌(6) در هر صورت‏ بزرگاني از علما در عرفات و مني در جست‏وجوي آن حضرت اشك‏ مي‏ريزند.
اعتقاد شيعه درباره‏ امام زمان(عج) اين‏ است كه آن حضرت تولد يافته و تاكنون‏ زنده و در پرده غيبت است و روزي‏ حكومت عدل را به پا خواهد كرد. هم‏اكنون‏ محل زندگي ايشان معلوم نيست، ولي در كره‏ زمين زندگي مي‏كند.
اما در مورد بند ششم و هفتم بايد گفت كه در هيچ روايتي گفته‏ نشده كه امام دوازدهم در سرداب زندگي مي‏كند و از آن‏جا ظهور خواهد كرد و هيچ‏يك از دانشمندان معتبر شيعه، چنين مطلبي را نفرموده‏اند. و اين نسبت، دروغ محض و از روي عناد صادر شده‏ است.(7) و نيز داستان كشورهاي مجهول، بي‏شباهت به افسانه‏ نيست و تنها مأخذ آن،حكايتي است كه در«جنة الماوي» نقل‏ شده كه اسناد آن قابل خدشه است. (8)

* بررسي حديثي محل اقامت حضرت ولي‌عصر (عج)

طبق بيان اميرالمومنين‌(ع) حجت‌بن الحسن‌(ع) ميان مردم است، در مجالس آن‌ها به طور ناشناس حضور يافته و در مراسم حج شركت مي‌كند ولي اقامت‌گاه اختصاصي آن حضرت بر مردمان هويدا نيست. ايشان در شرق و غرب جهان، به سير و سياحت پرداخته و حاجت نيازمندان را بر مي‌آورند.
امام حسين‌(ع) فرمودند: لا يطلع علي موضعه احد من ولي وغيره الا الذي يلي امره. (9)
هيچ كس از دوستان و غير دوستان، از اقامت‌گاه و منزل حجت خدا اطلاع ندارد و آگاه نمي‌شود از اين موضوع، مگر كسي كه خدمت‌گزار او باشد.
امام باقر (ع) نيز مي‌فرمايند: ان لصاحب هدا الامر بينا بقال له: بيت الحمد، فيه سراج يزهر منذ يوم ولد الي ان يقوم بالسيف لا يطفا. (10)
براي صاحب اين امر، خانه‌اي است كه به آن «بيت الحمد» گفته مي‌شود و در آن خانه، چراغي هست كه از روز ولادت آن حضرت روشن گرديده و تا روزي كه بقيه‌الله، روحي له الفدا با شمشير قيام كند، روشنايي مي‌دهد.
همچنين حضرت ولي عصر در پاسخ به علي‌بن ابراهيم‌بن مهزيار اهوازي فرمود: ان ابي‌(ع) عهد الي ان لا اوطن من الارض الا اخفاها و اقصاها اسرار لامري، و تحصينا لمحلي من كيد اهل الضلال و المرده من احداث الامم الضوال فنبذني الي عاليه التلال و الرمال... . (11)
همانا پدرم، با من عهد بست كه دورترين و مخفي‌ترين نقطه روي زمين خدا را براي اقامت انتخاب كنم تا امر من پوشيده بماند و محل زندگي‌ام از حيله و كيد گمراهان در امان باشد؛ اين پيمان مرا به كوه‌هاي مرتفع و تپه‌هاي شن سوق داده است.
همچنين آن بزرگوار در نامه‌اي كه براي نايب اول خويش «عثمان‌بن سعيد عمري اسدي» (متوفاي 297 ق) و فرزندش ابوجعفر محمد‌بن عثمان عمري مرقوم فرموده‌اند، چنين مي‌فرمايد: . . . خداوند جانشين او را از ديده‌ها پوشيده داشت و جايگاهي را پنهان ساخت و اين براساس مشيت و خواست خدا بود كه در قضاي حتمي او گذاشته و در تقدير الهي قطعيت يافته بود.
وفينا موضعه، و لنا فضله، ولو قد اذن الله عز و جل فيما قد منعه و ازال عنه ما قد جري به من حكمة لاراهم الحق ظاهرا بأحسن حلية و أبين دلالة و أوضح علامة و لأبان عن نفسه، و قام بحجته ولكن أقدرالله عزوجل لاتغالب، وأرادته لا ترد و توفيقعه لايسبق. (12)
جايگاه وصي امام عسكري (يعني امام زمان) در ميان ماست، و فضل و لطف آن جناب براي ماست. و اگر خداوند عزل و جل اجازه دهد آنچه را كه فعلا ممنوع نموده و بردارد حكمش را از آنچه كه جريان يافته است البته حق را در بهترين و زيباترين صورت و يا روشن‌ترين برهان و واضح‌ترين نشانه آشكارا به آن نشان خواهد داد، و هر آينه خود را معرفي مي‌كند و قيام به حجت خواهد كرد، ليكن قدر الهي مغلوب نمي‌گردد و اراده الهي بازگشت ندارد و وقت و زماني را كه خداوند مقرر فرموده پيشي گرفته نخواهد شد.

* پي‏نوشت‌ها:
1. فرج المهموم،شيخ عباس قمي،ص 258.
2. پاسخ به ده پرسش،آيت اللّه صافي گلپايگان،ص 27؛نجم الثاقب،ص‏ 587؛العبقري الحسان،ج 2،جزء 4،ص 122؛غيبت نعماني،ص 220.
3. حضرت مهدي(ع) فروغ تابان ولايت،محمد محمدي اشتهاردي،ص 67.
4. الائمة الاثنا عشر به نقل از الامام المهدي،مهدي الفقيه الايماني،ص 404.
5. جنة المأوي،ميرزا حسين نوري،ص 217 به بعد.
6. منتهي الآمال،شيخ عباس قمي،صص 1087-1071.
7. پاسخ به ده پرسش،آيت اللّه صافي گلپايگان،ص 28.
8. جنة المأوي،ميرزا حسين نوري،ص 217 به بعد.
9. منتخب الاثر، لطف الله صافي گلپايگاني، ص 253
10. بحارالانوار؛ ج 52
11. بحارالانوار؛ ج 52
12. بحارالانوار ج 53

ازدواج امام زمان(عليه السلام)

يكى از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدى (عج)، زندگى شخصى و خانوادگى آن حضرت است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگى و وضعيّت زندگى اولاد او و كيفيّت زندگى آن حضرت از بحثهاى جذّابى است كه احياناً در اذهان بسيارى از معتقدان به او ابهاماتى وجود دارد، كه معمولا با جوابهاى ضدّ و نقيضى نيز مواجه ميشوند.

اساساً غيبت طولانى آن حضرت از نگاه زندگانى شخصى و خصوصى وى اين سؤال را بوجود ميآورد كه آيا در اين مدّت، حضرت مهدى(عليه السلام)ازدواج كرده است يا خير؟

برخى اين سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و ميگويند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد، لازمهاش داشتن فرزند است، و لازمه اين نيز فاش شدن اسرار و شناسايى آن حضرت است، كه با حكمت و فلسفه غيبت منافات دارد.

و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و به امر شرعى مستحب عمل نكرده است، كه اينهم با مقام و شأن آن حضرت نميسازد، زيرا وى رهبر دينى مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، بايد پيشقدم باشد، و فرضِ وجود امامي كه مستحب مؤكّد شرعى را ترك كند، و در واقع عمل مكروهى را انجام دهد بسيار مشكل، و جاى استبعاد دارد.

پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غيبت پيش مي آيد، و چون طرفين قضيّه با اشكال مواجه است، عدّهاى چنين نتيجهگيرى ميكنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.

نكتهى ديگر اين كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نيست، بلكه از مسائل شخصى است كه در روايات نيز به آن تصريح نشده، و مورد بحث امامان قبلى نيز نبوده است، و كسانى هم كه در دوران غيبت توفيق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اينگونه سؤالات نرسيدهاند.

در دوران غيبت صغرى نيز از نائبان خاصّ، در اين زمينه سخنى شنيده نشده است.

از سوى ديگر ذهن انسان در كنار سؤال از ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام)، سؤالات ديگرى نيز ميسازد از جمله اين كه:

آيا امام مهدى(عليه السلام) داراى فرزند است؟

آيا مكان خاصّى براى زندگى وى و فرزندانش وجود دارد؟

آيا فرض وجود فرزند و همسر براى آن حضرت با حكمت و فلسفه غيبت سازگارى دارد؟

و در صورت ازدواج نكردن، آيا بر خلاف سنّت و دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل نكرده است؟

و سؤالات ديگرى كه اين مقاله در صدد جواب دادن به بعضى از آنهاست.

بنابراين، پس از طرح سؤال اصلى و بيان ديدگاههاى متفاوت و دلائل آنها، و نيز بررسى دلائل، سعى ميشود تا به نتيجهاى مناسب و جامع برسيم.

 

آيا حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده و داراى فرزند ميباشد؟

 

در پاسخ به اين پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادى مانند: حكمت يا فلسفه غيبت، و نيز مسائل فقهى همچون استحباب شرعى ازدواج، و متونى كه مستقيم يا غير مستقيم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظريّه وجود دارد:

ـ نظريّه أوّل: عدّهاى معتقدند كه حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده است، و براى اثبات اين نظريّه به دلائل ذيل استناد جستهاند.

الف: استحباب ازدواج:

 

ازدواج و نكاح در اسلام مستحبّ مؤكّد و سنّتى نبوى است، پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترويج آن تأكيد داشته، و امّت خود را به اين امر تشويق و ترغيب ميكردند، و بارها فرمودهاند: «نكاح كنيد و با تشكيل خانواده بر تعداد خود بيافزاييد، كه من در روز قيامت به شما اگر چه فرزندى سقط شده باشد مباهات ميكنم»([1]).

در احكام دين ازدواج سنّتى حسنه و مورد تأييد، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مكروه است.

و ازطرفى ازدواج نكردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است، چرا كه آن حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: «نكاح سنّت من است، و هر كس از آن اعراض كند (روى برگرداند و ازدواج نكند) از من نيست.»([2])

 

اكنون كه ساليان متمادى از عمر حضرت مهدى(عليه السلام) ميگذرد، آيا مي توان گفت: او مستحبّ مؤكّد را ترك، و مرتكب مكروه شده است؟

هرگز نميتوان اينگونه نتيجه گرفت، چرا كه او امام است، و در عمل به مستحبّات شرعى از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج كرده و داراى همسر ميباشد.

در كتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منكرين وجود اهل و عيال براى امام مهدى(عليه السلام) چنين آمده است: «چگونه ترك خواهند كرد، چنين سنّت عظيمه جدّ اكرم خود را با آن همه ترغيب و تحريص كه در فعل آن و تهديد و تخويف در ترك آن شده، و سزاوارترين امّت در اخذ به سنّت پيغمبر امام هر عصر است، و تاكنون كسى ترك آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است.»([3])

 

و نيز در كتاب «الشموس المضيئة» آمده است: «اگر در اين زمينه (داشتن همسر و خانواده) هيچ نقل روايى وجود نداشت، و فقط همين مطلبى كه آن حضرت با وجود سنّ زياد از نظر جسمي جوانى قويّ البنيه است... و نيز ميدانيم كه آن حضرت به سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل ميكند، در قبول اين مطلب كه آن جناب همسر و فرزندانى دارد كافى بود»([4]).

ـ نقد و بررسى:

دليل مزبور شامل دو قسمت است:

قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى نيكو و مستحبّ شرعى است.

قسمت دوّم: امام زمان(عليه السلام) لزوماً به اين سنّت و امر شرعى عمل ميكند.

هر دو مقدّمه نيازمند بررسى و تأمّل است.

امّا استحباب ازدواج([5]) از آيات و روايات فراوانى استفاده ميشود مانند: آيه شريفه (فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ)([6]) و آيه (وَأَنكِحُواْ الاَْيَـمَى مِنكُمْ وَالصَّــلِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَآلـِكُمْ )([7]) و همچنين در حديثى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود ميداند([8])، و در حديثى ديگر ميفرمايد: هر كسى از آن اعراض كند از من نيست.([9])و در رواياتى ديگر ازدواج امرى پسنديده و ممدوح دانسته شده([10]) و بر توليد نسل و بقاء آن توصيه شده و كثرت مسلمين مايه مباحات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) شمرده شده است.

در اهميّت و تشويق به ازدواج چنين آمده است: «هر كس ازدواج كند نصف دينش را بدست آورده است»([11])، و نيز امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد: «دو ركعت نماز كسى كه ازدواج كرده با فضيلتتر است از هفتاد ركعت نماز كسى كه بدون همسر است»([12])، و همچنين در روايات فراوانى نقطه مقابل ازدواج

يعنى ترك ازدواج مذمّت شده و از ناحيه ائمّه(عليهم السلام) امرى مكروه و ناپسند شمرده شده است.([13]) كه اين روايات نيز به قرينه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

با توجّه به آيات و روايات فوق و وجود كلمات امر مانند «انكحوا» در آيات، و تشويق به ازدواج در روايات، و توصيه كردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهاى بزرگوار اسلام، استحباب شرعى ازدواج را استنباط كرده و بر طبق آن به استحباب([14])، و بعضى به استحباب مؤكّد فتوى دادهاند، و برخى آن را در شرايطى واجب ميدانند([15]).

و از سوى ديگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست ميآيد كه

اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غير دائم (موقّت) مستحب شرعى است.

ثانياً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و كسانى كه نيازمند به همسر ميباشند نيست، بلكه شامل غير مشتاقان و كسانى كه در خود احساس نياز به همسر نميكنند نيز ميباشد.([16])

 

چرا كه علّت اين حكم شرعى در اشتياق به جنس مخالف و يا اطفاء (خاموش كردن) غريزه جنسى خلاصه نشده است، تا گمان شود ازدواج براى غير مشتاقان استحباب ندارد، بلكه مواردى از قبيل: تكثير نسل، و ابقاء نوع انسانى، و كثرت تعداد موحّدين، در استحباب شرعى ازدواج دخالت دارند.([17])

 

پس اگر ازدواج براى تأمين اين اغراض هم باشد، از جهت شرعى مستحب است، و داراى مطلوبيّت شرعى است.

بديهى است كه استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نيست، بلكه شامل غير دائم و مِلك يمين (كنيزان) نيز ميشود.([18]) و به همين جهت اينگونه به نظر ميرسد كه تحقّق يك مرتبه از ازدواج در طول عمر براى عمل كردن به اين مستحبّ شرعى كافى است، اگر چه بنا به عللى([19]) بين زوج و زوجه جدايى حاصل شده باشد.

امّا با تأمّل در رواياتى كه در آن عزوبت (همسر نداشتن) مكروه دانسته شده است حتّى براى مدّتى اندك([20])، معلوم ميشود كه مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پايان عمر است.

پس عمل كردن به استحباب ازدواج در صورتى كافى است كه استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور كه اين استحباب فقط به داشتن يك همسر نيست بلكه تعدّد آن نيز مستحب شرعى است.([21])

بنابراين در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، و امرى مستحب است) چنين نتيجه ميگيريم:

1. ازدواج مستحب شرعى است، خواه نياز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت.

2. اين استحباب دوام و استمرار دارد، و شامل تمام عمر انسان ميشود.

3. تعدّد همسر نيز مستحب شرعى است.

و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(عليه السلام) به امر شرعى و سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتى را به وجود ميآورد، از جمله اينكه:

با كثرت امور مستحبّى، آيا امام(عليه السلام) به همه آنها عمل ميكند؟ يا اينكه از آن امور انتخاب كرده و گزينشى عمل ميكند؟ آيا لزوم عمل به امور مستحب براى امام ضرورى است؟

بدون ترديد امامان مانند پيامبران چون هدايت مردم را بعهده دارند، و رهبران الهى محسوب ميگردند، هميشه در عمل به احكام الهى پيشقدم بودهاند، و اساساً رسالت آنان ايجاب ميكرد كه أوّل خودشان عامل به احكام الهى باشند، و از دستورات الهى سرپيچى نكنند، و در صحنه عمل براى ديگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نكردن به اوامرى كه حكايت از محبوبيّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) براى رهبران دينى مذموم است، و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد كه آنها به دستورات واجب و مستحب عمل كنند، پس امام(عليه السلام) نيز به آنها عمل ميكند.

بنابراين، دو نكته در لزوم عمل كردن امام به مستحبّات وجود دارد.

1. هدايت و رهبرى و الگوى كامل بودن براى مردم كه ايجاب ميكند امام در زندگى و معاشرت و در برخورد با ديگران به نحو احسن عمل كند، و در عمل به دستورات دينى (واجب و مستحب ) پيشقدم باشد.

2. اقتضاى شأن و منزلت انسان كامل ايجاب ميكند كه به مستحبّات عمل كند، بدون ترديد نكته أوّل در زمان غيبت امام(عليه السلام) موضوعيّت ندارد، زيرا امام(عليه السلام) در مرأى و منظر مردم نيست، و امامت وى در باطن است، نه در ظاهر.([22]) ولى نكته دوّم در رسيدن به مطلوب (امام پايبند به مستحبّات شرعى است، و سزاوارتر از ديگران است) كافى است.

با توجّه به دو مقدّمهاى كه گذشت، عدّهاى معتقدند كه امام زمان(عليه السلام) در عصر غيبت ازدواج كرده و صاحب همسر و فرزند است.

ب: استدلال به روايات:

دليل ديگر معتقدين به ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام) تمسّك به بعضى از روايات است، از جمله:

1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «... از مكان او هيچ يك از اولاد و ديگران اطلاع نمييابد، مگر مولايى كه متولّى امر اوست»([23])، در اين روايت وقتى كه سخن از جا و مكان و محلّ زندگى آن حضرت ميشود، امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد: كسى از مكان او اطلاع ندارد حتّى اولادش، پس معلوم ميشود او اولادى دارد، و داشتن اولاد حاكى از ازدواج امام است.

امّا با تأمّل در اين روايت نكاتى به نظر ميرسد كه مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نكات عبارتند از:

الف ـ اين روايت در كتاب الغيبه نعمانى نيز نقل شده است، با اين تفاوت كه به جاى كلمه «ولد» كلمه «ولى» آمده است : «ولا يطّلع على موضعه أحد من وليّ ولا غيره([24]) از مكان او كسى از ولى و غير ولى اطّلاع نمييابد»، يعنى دوست و غير دوست، آشنا و غير آشنا، از مكان او خبرى ندارند، و نميدانند او كجاست.

در اين روايت هيچ سخنى از فزرند و فرزندان نيست، بنابراين، با توجه به اين نقل اعتمادى بر آن روايت نيست.

ب ـ در روايت سخن از فرزند است، ولى از اين جهت كه بگوييم الآن امام(عليه السلام) داراى فرزند و همسر باشد نيست، و به اصطلاح مجمل است، چرا كه امكان دارد منظور فرزندانى باشند كه در آستانه ظهور و يا پس از ظهور امام(عليه السلام) به دنيا ميآيند.

ج ـ ممكن است اين روايت و امثال آن بيانگر مبالغه در خفاى شخص باشد، يعنى هيچ كس نميداند كه او در كجاست، حتّى اگر داراى فرزند هم باشد، فرزندانش نيز از جايگاه او اطّلاع ندارند.([25])

 

د ـ از جهت سند مخدوش است، زيرا يكى از راويان آن ابراهيم بن مستنير و در جاى ديگر عبد اللّه بن مستنير است و هر دو مجهولاند.

با توجّه به نكات فوق، استدلال بر ازدواج امام(عليه السلام) در عصر غيبت مشكل، بلكه بعيد به نظر ميرسد.

ن ـ سيّد ابن طاوس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است، كه آن حضرت فرمود: «... خدايا، مايه چشم روشنى و خوشحالى امام زمان(عليه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّيه و تمام پيروانش فراهم فرما»([26]).

در اين روايت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولى چون معلوم نيست كه وجود اين فرزندان پيش از ظهور است يا پس از آن، از اين جهت مجمل است، و نميتوان به آن استناد كرد.

و ـ ابو بصير از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: «گويا ميبينم كه قائم ما با خانوادهاش در مسجد سهله اقامت گزيده است، ابو بصير مي گويد: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آرى. گفتم: فدايت شوم! قائم هميشه در آن مسجد است؟ فرمود: آرى...».([27])

 

اين روايت نيز دلالت بر وجود فرزند براى امام(عليه السلام) پيش از ظهور ندارد، و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور كه از سياق كلام در اكثر روايات كه به نمونههايى از آنها اشاره خواهيم كرد، اين گونه استفاده ميشود.

2 ـ روايتى مرحوم مجلسى(رحمه الله) در بحار الأنوار از على بن فاضل نقل كرده است، كه در آن به مكان و جزيرهاى اشاره شده كه نسل و فرزندان آن حضرت، زير نظر وى جامعه نمونه اسلامي تشكيل داده و براى خود حكومت دارند([28])، اين مكان نامعلوم است، و هر كس نميتواند به آنجا برود، و دسترسى براى عموم مردم ممكن نيست.

تمسّك به اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت ازدواج كرده و در نتيجه فرزندانى دارد و لازمه آن نيز زندگى در مكان خاصّ است، زيرا اولاًّ: از نوع بيان روايت به دست ميآيد كه اين روايت اعتبار قابل ملاحظهاى در نزد مرحوم مجلسى(رحمه الله)نداشته است، زيرا ميگويد:

«چون اين حديث را در كتابهاى معتبر نيافتم آن را به طور مستقل و جدا ميآورم»([29]).

ثانياً اين داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بىاساس و نيز مجهول بودن عدّهاى از روات آن، قابل استناد نيست، حتّى بعضى از محقّقين با بررسىهاى گستردهاى كه انجام دادهاند، معتقدند جزيره خضراء افسانهاى بيش نيست و واقعيت ندارد.([30])

 

و برخى همچون آقابزرگ تهرانى ميگويند: اين داستان تخيّلى است.([31])

 

3 ـ روايتى كه ابن طاووس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است. كه فرمود: «اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من ولده».

ابن طاووس ميگويد: روايت فوق اينگونه نيز نقل شده «اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من بعده».([32])

اين روايت نيز نميتواند اثبات كند كه آن حضرت داراى فرزند است.

زيرا با وجود دو گونه نقل معلوم نيست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، يا امامان پس از او، بنابراين روايت مجمل است، علاوه اين دو روايت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پيش از آن.

هــ صاحب كتاب الشموس المضيئة پس از نقل هفت روايت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت كه بعضى از آن را آوردهايم، چنين نتيجه ميگيرد. «از مجموع اين روايات معلوم مي شود كه حضرت حجّت(عليه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند كه جزئيّات آن را نميدانيم».([33])

 

سپس اضافه ميكند كه داستان جزيره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسى(رحمه الله) و داستانى قريب به آن در اثبات الهداة با اين قيد كه شيعيان آن جزيره از تمام مردم دنيا تعداد شان بيشتر است و هر يك از فرزندان امام(عليه السلام) در آن جزيرهها حكومتى دارند، چنين آورده است: «با توجه به عمر طولانى و مبارك ايشان ممكن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدى داشته باشد كه بعضى مرده و برخى زندهاند».

بنابراين، آن حضرت فرزندان و نوادگان زيادى خواهد داشت كه شمارش آنها به سادگى ممكن نيست».([34])

با عنايت و دقّت در مطالب كتاب مذكور توجّه به چند نكته ضرورى است:

اوّلا: نميتوان به آن هفت روايت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتيجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد كرد، چرا كه برخى از آن روايات همان رواياتى است كه قبلا به آنها اشاره شد.([35])

و برخى ديگر گوياى وجود همسر و فرزند براى آن حضرت نيست. و بعضى ديگر با خفاى شخصى و عدم اطلاع از مكان او سازگارى ندارد.

ثانياً: وجود فرزندان بىشمار آن حضرت با فلسفه غيبت منافات دارد، زيرا ممكن است فرزندان در صدد تشخيص هويّت خود برآيند، و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])

ثالثاً: چطور ممكن است شيعيان آن جزيره (بنابر نقل وى از كتاب إثبات الهداة)([37]) تعدادشان از تمام مردم دنيا بيشتر باشد. با اينكه علم پيشرفتهى نقشهبردارى و جغرافياى امروز در شناسايى نقاط اين كره خاكى چيزى را از قلم نينداخته است، و امروزه جايى وجود ندارد كه ناشناخته باشد، حتّى مثلث برمودا،([38]) كاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطيسى) آشكار گشته و تعداد زيادى به آن مكان رفتهاند و گزارشهاى متعدّدى ارائه كردهاند. بنابراين معقول نيست كه جمعيّتى چند ميلياردى بيش از جمعيّت فعلى جهان در مكانى زندگى كنند و كسى هم از آنها هيچگونه اطلاعى نداشته باشد.([39])

 

به هر جهت اينگونه مطالب نميتواند دليلى قاطع بر اثبات ازدواج و در نتيجه فرزندان و مكان اقامت خاصّى براى آن حضرت باشد.

ىــ برخى ممكن است براى اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدى(عليه السلام) به كنيه مشهور آن حضرت يعنى «أبا صالح» استدلال كنند، و بگويند اين كنيه به معناى پدر صالح است. و اين دلالت بر وجود فرزندى بنام صالح براى آن حضرت دارد.

اين نيز سخن درستى نيست زيرا:

اوّلا: با جستجو و تفحّص در ميان كنيههاى نقل شده براى حضرت مهدى(عليه السلام) در كتابهاى معتبر، چنين كنيهاى نقل نشده است، بلكه به نظر ميرسد اين كنيه بر اثر كثرت استعمال در ميان مردم، معروف شده است، و در بعضى از مجلاّت([40]) و كتابها كه در پاسخ از اين سؤال مطالبى گفته شده است، بيشتر جنبه هاى ذوقى و استحسانى، با احتمالاتى بدون ذكر سند و دليل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است كه اين كنيه ممكن است از آيه شريفه (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّــلِحُونَ)([41]) گرفته شده باشد.([42])

و يا ميگويند: چه مانعى دارد كه ما به آن حضرت بگوئيم أبا صالح يعنى پدر تمام نيكىها و خوبيها؟

وممكن است برخى استدلال كنند به احاديثى كه در آنها واژه أبا صالح و صالح بكار رفته است.

مرحوم مجلسى(رحمه الله) نيز در اين رابطه داستانى در بحار الأنوار نقل كرده است،، در حاليكه با رجوع به آن احاديث و دقّت در آنها معلوم ميگردد، صالح يا أبا صالح نام جنّى است كه مأموريت دارد تا اشخاص گمشده را هدايت و راهنمايى كند.

در كتاب من لا يحضره الفقيه چنين آمده است: «امام صادق(عليه السلام)فرمود: هرگاه راه را گم كردى صدا بزن يا صالح! يا بگو: يا أبا صالح راه را به ما نشان دهيد، خداوند شما را رحمت كند!»([43]).

امّا مرحوم مجلسى(رحمه الله) در حكايات و داستانهاى اشخاصى كه امام زمان(عليه السلام) را ديدهاند «قضيهاى را از پدرش نقل ميكند و او نيز از شخصى بنام امير اسحاق استرآبادى كه چهل مرتبه با پاى پياده به حجّ مشرّف شده بود نقل ميكند كه در يكى از سفرهايش قافله را گم كرد و متحيّر با حالت عطش و بىآبى مانده بود، سپس صدا زد يا صالح يا أبا صالح ما را راهنمايى بفرما، ناگاه شخص سوارهاى را از دور ديد كه آمد و او را راهنمايى كرد و به قافلهاش رساند، وى ميگويد: پس از آن قضيّه من متوجه شدم كه او حضرت مهدى(عليه السلام) بوده است.»([44])

 

روشن است كه اين قضيه ارزش علمي و استدلالى ندارد، و صرفاً داستانى بيش نيست، زيرا معلوم نيست كه شخص مورد نظر واقعاً امام(عليه السلام)را ديده باشد.

ثانياً: با توجّه به معانى مختلف كلمه «أب» در لغت عرب كه تنها به معناى پدر نيست، بلكه به معناى صاحب و غير آن نيز آمده است([45])، و همچنين در روايتى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)آمده است كه فرمود: «من و على پدران اين امتيم»، مي توان استفاده نمود كه مقصود از اين كنيه معناى پدرِ فرزندى به نام صالح نيست، بلكه أبا صالح يعنى كسى كه افراد صالح و شايسته در اختيار دارد.

ونيز ممكن است كنيه ابا صالح بدين جهت باشد كه امام زمان(عليه السلام)پدر و مجرى اصلاح جامعه است، يعنى او تنها كسى است كه به اذن خدا جامعه بشرى را اصلاح خواهد نمود.

بنابراين با عنايت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نميتوان از اين كنيه بر ازدواج و داشتن فرزند براى آن حضرت استفاده كرد.

پس دليل دوّم قائلين به ازدواج آن حضرت كه روايات است مخدوش مي شود، و جايى براى استفاده واستدلال به آن باقى نمي ماند، لذا نميتوانيم به آن روايات تمسّك كنيم.

امّا دليل أوّل كه براى ازدواج آن حضرت به استحباب شرعى ازدواج، و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دليل محكم و قابل قبولى است، چون مقتضى موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسيده، و زود است تا قضاوت قطعى بشود، چرا كه بايد ديدگاه مقابل را نيز بررسى كرد و از نبودن مانع و يا وجود امرى مهمتر از ازدواج نيز مطمئن شد.

 

آيا ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى دارد؟

 

ـ نظريه دوّم: برخى معتقدند كه اساساً آن حضرت ازدواج نكرده است.

و تنها دليل آنان اين است كه:

ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى ندارد، زيرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است، و اين امر باعث ميشود كه حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.

و از سوى ديگر غيبت به معناى خفاى شخص است، يعنى ناشناس بودن نه نامرئى بودن، در حالى كه با ازدواج كردن شناخته ميشود، و حد اقلّ شناخته شدن شناسايى وى توسط همسرش ميباشد.

امّا فلسفه غيبت بنا بر آنچه در روايات آمده است خوف از كشته شدن است، امام صادق(عليه السلام)درباره آن حضرت ميفرمايد: «براى غلام (مهدى(عليه السلام)) غيبتى است قبل از اين كه قيام كند، شخصى پرسيد: براى چه؟ فرمود: ميترسد. سپس با دست مباركش به شكمش اشاره كرد.»([46])

 

مقصود امام صادق(عليه السلام) از اين حركت احتمال كشته شدن آن حضرت است، و همچنين از امام سجّاد(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «در قائم ما سنّتهايى از پيامبران گذشته وجود دارد... و سنّتى كه از موسى(عليه السلام) در او هست، خوف و غيبت است.»([47])

 

بنابراين، فلسفهى غيبت، دورى و پنهان بودن از مردم است تا اينكه صدمه و گزندى به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چيزى كه خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نيست، و ازدواج با اين امر و فلسفه منافات دارد.

در نتيجه ميتوان گفت: ازدواج كردن امرى است مستحب و پسنديده و مهمّ، و حفظ اسرار و پنهان زيستى و حفظ جان از گزند دشمنان امرى است اهمّ و مهمتر، و هر گاه امرى دائر شود بين مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برميگزيند.

به عبارت ديگر مصلحت اهمّ و فلسفه غيبت بيشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غيبت مانعى است براى ازدواج و ميتواند از فعليّت ازدواج جلوگيرى كند، و حال كه ازدواج مانع دارد، ازدواج نكردن آن حضرت نميتواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقى شود، چون كه وى اعراض نكرده، بلكه امر اهمّ را اختيار كرده است.

ـ نقد و بررسى: با عنايت به دليل فوق ممكن است برخى در مقام جواب بگويند: پنهان زيستى و خوف آن حضرت از كشته شدن مانع از ازدواج نمي تواند باشد، زيرا در روايات موارد ديگرى نيز وجود دارند كه به عنوان فلسفهى غيبت شناخته ميشوند، مانند:

الف) به دنيا آمدن مؤمنانى كه در صلب افراد كافر هستند، درباره اين مطلب امام صادق(عليه السلام)فرموده است: «قائم ما اهل بيت تا تمام كسانى كه (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به وديعت نهاده شدهاند، خارج نشوند ظهور نخواهد كرد، و هنگامي كه همه خارج شدند آن حضرت بر دشمنان خدا پيروز شده و آنها را ميكشد.»([48])

 

ب) امتحان الهى: امام كاظم(عليه السلام) به برادرش على بن جعفر فرمود: «براى صاحب اين امر (امام مهدى(عليه السلام) ) غيبتى است، كه عدّهاى از معتقدين به وى برميگردند، اين غيبت محنت و سختى از طرف خداوند است كه با آن خلقش را امتحان ميكند.»([49])

 

ج) سرّى از اسرار الهى: در روايتى از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل شده است: «صاحب اين امر غيبتى دارد كه گريزى از آن نيست... راوى پرسيد: چرا؟ فرمود: به دليل امرى كه ما اجازه بازگو كردنش را نداريم. راوى پرسيد: پس حكمت غيبت او چيست؟ فرمود: همان حكمتى كه در غيبت حجّتهاى ديگر خداوند بوده است كه پس از ظهورش كشف خواهد شد، همان طور كه فلسفهى كارهاى خضر نبى(عليه السلام) براى موسى(عليه السلام) تا هنگام جدايى آنها كشف نشد، سپس امام فرمود: اى پسر فضل! اين امر از امور خداوند و از اسرار الهى و غيبى از غيبهاى خداست.»([50])

 

با توجّه به موارد مذكور، و موارد ديگرى كه به عنوان فلسفه غيبت شمرده شده است، نميتوان فلسفه غيبت را فقط در خوف از كشته شدن دانست كه با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد، شهيد سيّد محمّد صدر در اين رابطه مينويسد: «اگر بپذيريم كه غيبت آن حضرت به معناى مخفى شدن شخص وى است بدين معنا كه جسم مبارك او از ديدهها مخفى شده و با اينكه ميان انبوه جمعيّت بوده و آنها را ميبيند اما آنها او را نميبينند، در اين صورت بايد گفت آن حضرت ازدواج نكرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.

و اين مسأله هيچ بعدى هم ندارد زيرا هر چيزى كه با غيبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه كند بر وى جايز نيست، چرا كه ازدواج باعث كشف شدن امر آن حضرت ميگردد.

علاوه بر آن براى ازدواج لزوماً بايد آن حضرت ظاهر شده و در معرض ديد مردم قرار گردد، و اين همان چيزى است كه بايد از آن اجتناب كند.

و اين فرض كه فقط براى همسر خود آشكار شود، اگر چه عقلا ممكن است ولى فرض آن بسيار بعيد است بلكه فرض باطلى است، زيرا چنين زنى با خصوصيات خاصّ به طورى كه امام(عليه السلام)هويّت واقعى خود را از او مخفى نكند، و هيچ خطرى هم از ناحيهى او متوجّه امام(عليه السلام) نباشد، چنين زنى بين زنان عالم يافت نميشود، چه رسد به اينكه بگوييم در هر عصرى چنين زنى وجود دارد

امّا اگر غيبت را به معناى پنهان بودن و پوشيدگى عنوان آن حضرت بدانيم بدين معنا كه او به صورت ناشناس در بين مردم زندگى ميكند، در اين صورت هيچ اصطكاكى با ازدواج ندارد و از آسانترين كارهاست، زيرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وى نيز در طول عمر خود بر هويت واقعى او آگاه نخواهد شد، و اگر به علّت عدم مشاهده پيرى در چهرهى آن حضرت به هويت وى گمانى برد، حضرت او را طلاق داده و يا در شهرى ديگر، دورِ جديدى از زندگى خود را آغاز كرده و دوباره ازدواج ميكند».

سپس شهيد صدر ميگويد: «حال كه ثابت شد كه ازدواج آن حضرت در عصر غيبت ممكن است، امكان دارد بگوئيم اين امر تحقّق يافته است، چون مهدى(عليه السلام) به تبعيّت از سنّت اسلامي سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شديم كه معصوم تا جايى كه ممكن است به مستحبّات عمل كرده و مكروهات را ترك مي كند.

بنابراين التزام به اين كه ازدواج وى در عصر غيبت ممكن است در اعتقاد به آنكافى است»([51]).

با عنايت و دقّت در دليل قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت و جواب مذكور، و كلام شهيد سيّد محمّد صدر نكاتى قابل تأمّل است. از جمله:

1. مواردى كه به عنوان فلسفهى غيبت از روايات قابل استفاده است كه به چند نمونهى آن اشاره شد، در عرض يكديگر نيستند، به اين معنا كه اگر غيبت براى امتحان باشد، ديگر مسألهى خوف و ترس از كشته شدن در آن نيست. بلكه اينها در طول يكديگرند، لذا نميتوان با بيان موارد ديگر فلسفهى غيبت قائل به ازدواج امام(عليه السلام) شد. چون در عين اين كه غيبت براى ترس از كشته شدن است، براى امتحان كردن بندگان و معتقدين به آن حضرت نيز ميباشد، كه اين هم جاى استبعاد ندارد، به عبارت ديگر فرضيّه ترس از كشته شدن در تمام موارد ديگر نيز جارى است.

2. سخن شهيد صدر در معناى غيبت به دو صورت ناشناسى (مردم او را ميبينند ولى نميشناسند) و ناپيدايى (جسم و شخص او ديده نميشود) و بنا كردن مسألهى ازدواج را بر ناشناسى، سخن جامع و فراگيرى نيست، چون نميتوانيم به ناشناسى به تنهايى و يا به ناپيدايى آن حضرت قطع پيدا كنيم، چرا كه ممكن است آن حضرت گاهى ناشناس باشد و گاهى ناپيدا، همانطور كه اين برداشت از روايات نيز قابل استفاده است.([52])

3. شهيد صدر معتقد است زنى كه لياقت و شايستگى و به اصطلاح هم كفو آن حضرت باشد در عالم وجود ندارد، صدور اين سخن از ايشان جاى تعجب است، چرا كه زنان شايسته و بايسته با فضائل اخلاقى و معنوى بالا در هر دورهاى وجود داشته و هست، زنانى همچون حضرت مريم(عليها السلام) و آسيه همسر فرعون كه در قرآن كريم الگوى ديگران شمرده شدهاند([53]) و يا مانند حضرت خديجه همسر پيامبر گرامي اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) بودهاند و هستند، و از سوى ديگر در روايات وارده در شأن و خصوصيات اصحاب و ياران خاصّ امام زمان(عليه السلام) آمده است كه پنجاه نفر آنان زن ميباشند.([54])

 

آيا اينگونه زنان كه لياقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند، و محرم خيلى از اسرار هستند، لياقت همسرى آن حضرت را ندارند؟ چه مانعى دارد كه امام(عليه السلام) از ميان آنان زنى را به همسرى برگزيند؟

4. به نظر ميرسد كه ازدواج آن حضرت به صورت ناپيدايى امرى ممكن باشد برخلاف شهيد صدر كه آن را غير ممكن ميداند، زيرا ناپيدايى امرى هميشگى براى امام(عليه السلام) نيست، و از سوى ديگر همانطور كه براى همراهان و خواصّ غائب نيست([55]) براى همسر خود نيز ميتواند غائب نباشد.

ـ نتيجه گيرى: كسانى كه مي گويند حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج نكرده است، تنها دليلشان فلسفهى غيبت است، كه آنهم ترس از كشته شدن و افشاء سرّ امام است.

ولى با توجّه به موارد ديگر در فلسفهى غيبت كه در طول يكديگربودند نه در عرض، اين امر نميتواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در اين بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده است. چون اثبات عدم المانع نياز به اطلاعاتى كافى و جامع و احاطهى كامل بر زندگى شخصى آن حضرت دارد، و اين نيز در حدّ توان ما نيست.

از سوى ديگر در مباحث تحقيقى و علمي نياز به دليل داريم، و براساس مدارك و ظواهر به نتيجه ميرسيم، بنابراين، گرچه با وجود اين گونه مدارك، ازدواج آن حضرت امرى ممكن است، ولى نميتوانيم با قطع و يقين به آن حكم كنيم، همانطور كه نميتوانيم به عدم ازدواج قطع پيدا كنيم.

آيا سكوت بهتر نيست؟

ـ نظريّه سوّم: گروهى ديگر مي گويند نبايد به اينگونه مباحث پرداخت و نهايتاً بايد توقّف كرد، و در جواب اين نوع سؤالات كلمه «نميدانم» و «نميدانيم» را بر زبان جارى مي كنند، چرا كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نيست، زيرا در مباحث اعتقادى ما نيامده است كه بايد معتقد شويم به امام زمانى كه ازدواج كرده يا نكرده است، اين نوع موضوعات از مسائل شخصى است كه معمولا در روايات نيامده و كسى هم به آن نپرداخته است، حتّى امام عسكرى(عليه السلام) نيز در رابطه با ازدواج فرزندش چيزى نفرموده است.

نگاه اجمالى به تاريخ غيبت صغرى و كبرى حاكى از وجود نداشتن چنين مسائلى است، و حتّى كسانى كه توفيق لياقت ملاقات با آن حضرت را يافتهاند، هيچگونه سؤالى درباره ازدواج آن حضرت از آنها صادر نشده است، و غالباً به دليل مشكلات فراوان يا نيازهاى مادّى و معنوى و يا پرسيدن مسائل علمي از اين گونه سؤالات غافل بودهاند، گرچه اساساً سؤال نكردن از ازدواج طبيعى است چرا كه خيلى اوقات پيش ميآيد كه سالها با اشخاص و دوستان زيادى آشنا هستيم ولى لزومي نميبينيم كه از زندگى شخصى او سؤال كنيم، مثلا بگوييم آيا همسر داريد؟ اگر داريد دختر چه كسى است؟ آيا فرزند داريد؟ جنسيّت آنها چيست؟ و... لذا اساساً لزومي ندارد كه از اين گونه امور مطّلع شويم و اين مسائل در زندگى ما نيز هيچ تاثيرى ندارد، و به دليل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار نميگيريم.

ـ نقد و بررسى:

درست است كه اينگونه مسائل جنبه شخصى دارند، و دانستن يا ندانستن آن تأثيرى در زندگى ما ندارد، ولى امامان ما مانند انسانهاى عادى نبودهاند كه بىتفاوت از كنارشان بگذريم، زيرا آنها هاديان و رهبران دينى و اجتماعى مردم هستند كه طبق نصوص متعدّد از آيات و روايات، داراى مقام عصمت و مصونيّت از خطا و اشتباه مي باشند.

لذا دوستان و شيعيان آن حضرت دوست دارند سيره و روش آن امام را در مسائل خانوادگى و شخصى نيز بدانند و به ابهامات و يا سؤالات احتمالى ذهن خويش پاسخى مناسب بدهند. و اين مسأله مختص به امام مهدى(عليه السلام) نيست، همانطور كه هنوز عدّهاى ميپرسند: چرا امام حسن مجتبى(عليه السلام) با جعده ازدواج كرد؟ يا چرا امام جواد(عليه السلام) با امّ الفضل دختر مأمون يعنى كسى كه قاتل پدرش بود ازدواج كرد؟ آيا از آنها فرزندى باقى ماند؟ و... امام عصر(عليه السلام) نيز ا ز اين قاعده مستثنى نيست، بلكه قضيه برعكس است، و حسّاسيّت در امام زمان(عليه السلام) كه مهدى موعود است، و قيام خواهد كرد، و حكومت جهانى را تشكيل خواهد داد، و... بيشتر است.

بنابراين، اساس بحث از زندگانى شخص آن امام مانعى ندارد، گرچه به علّت موقعيّت استثنايى وى كه همان در غيبت به سربردن باشد، ما اطّلاع چندانى نداريم. و ناچاريم به همان مقدار از ادلّه و ظواهر و عمومات اكتفاء كنيم.

ياد آورى يك نكته:

 

لازم به ياد آورى است كه بحث اصلى ما ازدواج امام زمان(عليه السلام) است، كه مطالب مذكور پيرامون همين عنوان است. ولى از مباحثى پيرامون فرزندان و ويژگىهاى همسر آن حضرت كه لازمه ازدواج است خوددارى كرديم، و سعى بر اين بود كه به مقدار نياز اكتفاء، و از زياده گويى پرهيز نماييم.

ـ نتيجه گيرى كلّى:

دلايل نظريّهى اوّل (قائلين به ازدواج آن حضرت) يا مخدوش است و رسا نيست و يا غالباً ناظر به زمان ظهور آن حضرت است، و از بيان ازدواج وى در زمان غيبت ساكت است.

و دلائل نظريّهى دوّم (قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت) كه فلسفهى غيبت يعنى ترس از كشته شدن بود با احتمالات و ذكر موارد ديگر فلسفه غيبت و اين كه آن موارد در طول يكديگرند، نتوانست مدّعاى خود را به طور كامل ثابت كند. و دليل نظريّهى سوّم (قائلين به توقّف) كه عدم اعتقادى بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سير تحقيقات علمي و اشتياق شيعيان بر اطّلاع از اين مسائل و پيدا كردن جوابى براى سؤالات و ابهامات ذهنى خود، سازگار نبود.

بنابراين، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مكروه بودن عزوبت و ترك آن در هر حالى و مانع نبودن فلسفهى غيبت، ميتوان نتيجه گرفت كه وى ازدواج كرده است، و لازم نيست كه اين امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود، و با فلسفهى غيبت منافات داشته باشد، بلكه همسر وى ميتواند زنى پاكدامن و خودساخته همچون ياران خاصّ و يا ابدال آن حضرت باشد.

و همچنين لازم نيست كه اين ازدواج، از نوع دائم آن باشد بلكه با ازدواج موقّت (غير دائم) نيز ميتواند به امر مستحب عمل كند، همانطور كه لازم نيست حتماً عمر همسر وى مانند عمر خود آن حضرت طولانى باشد.

و نيز لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نيست كه سؤال شود فرزندانش در كجا زندگى ميكنند؟ بلكه ممكن است ازدواج كرده باشد ولى داراى فرزند هم نباشد، و نداشتن فرزند نيز براى آن حضرت نقص نيست، چرا كه وى ميتواند صاحب فرزند شود ولى به دليل انجام مأموريت الهى و حفظ خود از شناسايى ديگران، ميتواند با اختيار خود صاحب فرزند نشود. پس اگر چه دليل محكم و قاطعى بر ازدواج آن حضرت در اختيار نداريم، ولى مانعى هم براى ازدواج نميبينيم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج ميتوانيم معقتد شويم، كه آن حضرت ازدواج كرده است. واللّه اعلم.

 

«كتابنامه»

1. مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار،مؤسسه الوفاء، بيروت / 1404.

2. نورى طبرسى، ميرزا حسين، نجم الثاقب، انتشارات مسجد جمكران، چ دوم / 77.

3. سعادتپرور، على، الشموس المضيئة، نشر احياء كتاب، چ أوّل / 80، مترجم: سيد محمدجواد وزيرى.

4. حرّ عاملى، محمّد بن الحسن، وسايل الشيعه، مؤسسه آل البيت، قم / 1409.

5. مكى عاملى، محمّد بن جمال، اللمعة الدمشقية، 10 جلدى، دار العالم الاسلامي بيروت.

6. نجفى، محمّد حسن، جواهر الكلام.

7. طباطبايى يزدى، محمّدكاظم، عروة الوثقى.

8. طباطبايى، محمّد حسين، شيعه در اسلام، انتشارات جامعه مدرسين، چ دوازدهم / 76.

9. نعمانى، ابن أبي زينب، الغيبة، انتشارات صدوق.

10. رضوانى، على اصغر، موعودشناسى، انتشارات مسجد جمكران، چ أوّل / 84.

11. سيّد ابن طاووس، جمال الاسبوع، انتشارات رضى، قم.

12. حرّ عاملى، محمّد بن الحسن، اثبات الهداة، 3 جلدى، مكتبة العلمية قم.

13. عاملى، جعفر مرتضى، دراسة في علامات الظهور والجزيرة الخضراء، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم ترجمه محمّد سپهرى.

14. تهرانى، آغابزرگ، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، دار الاضواء، بيروت.

15. قمي، عباس، مفاتيح الجنان، ناشران قم، چ أوّل .

16. باقى، محمدرضا، مجالس حضرت مهدى(عليه السلام)، نشر صدر، چ أوّل / 78.

17. طوسى، محمّد بن حسن، الغيبة، انشتارات بصيرتى، چ دوم.

18. صدوق، محمّد بن عليّ، كمال الدين، نشر اسلامي 2 جلدى.

19. صدوق محمّد بن عليّ علل الشرايع، دار احياء التراث العربى، چ دوم.

20. صدر، سيّد محمّد، تاريخ الغيبة الكبرى، دار التعارف سوريه.

21. عياشى، محمّد بن مسعود، تفسر القرآن، نشر علميه قم.

22. كلينى، محمّد بن يعقوب، اصول كافي، دار التعارف، لبنان.

23. افتخارزاده، سيّد حسن، گفتارهايى پيرامون امام زمان(عليه السلام)، نشر شفق، چ چهارم / 79.

24. سيّد ابن طاووس، الامان، مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)، قم / 1409 هـ.

25. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، انتشارات جامعه مدرسين، 4 جلدى، 1413 هـ.

26. إبراهيم بن عليّ، كفعمي، المصباح، انتشارات رضى، قم / 1405 هـ.



چهل حدیث درموردماه رمضان
چهل حدیث در مورد روزه و ماه رمضان

۱) پایه های اسلام

قال الباقر علیه السلام:

بنی الاسلام علی خمسة اشیاء، علی الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایه.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبری اسلامی).فروع کافی، ج ۴ ص ۶۲، ح ۱

۲) فلسفه روزه

قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوی به الغنی و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنی و فقیر) مساوی گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۲ ص ۴۳، ح ۱

۳) روزه آزمون اخلاص

قال امیرالمومنین علیه السلام:

فرض الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق

امام علی علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

نهج البلاغه، حکمت ۲۵۲

۴) روزه یاد آور قیامت

قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لکی یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا علی فقر الاخر.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده اند تا درد گرسنگی و تشنگی را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگی آخرت را بیابند.

وسائل الشیعه، ج ۴ ص ۴ ح ۵ علل الشرایع، ص ۱۰

۵) روزه زکات بدن

قال رسول الله صلی الله علیه و آله لکل شیئی زکاة و زکاة الابدان الصیام.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدنها روزه است.

الکافی، ج ۴، ص ۶۲، ح ۳

۶) روزه سپر آتش

قال رسول الله صلی الله علیه و آله:

الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنی بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

الکافی، ج ۴ ص ۱۶۲

۷) اهمیت روزه

الصوم فی الحر جهاد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج ۹۶، ص ۲۵۷

۸) روزه نفس

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام.

امیرالمومنان علی علیه السلام فرمود:

روزه نفس از لذتهای دنیوی سودمندترین روزه هاست.

غرر الحکم، ج ۱ ص ۴۱۶ ح ۶۴

۹) روزه واقعی

قال امیرالمومنین علیه السلام

الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام علی علیه السلام فرمود:

روزه پرهیز از حرامها است همچنانکه شخص از خوردنی و نوشیدنی پرهیز می کند.

بحار ج ۹۳ ص ۲۴۹

۱۰) برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

امام علی علیه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

غرر الحکم، ج ۱، ص ۴۱۷، ح ۸۰

۱۱) روزه چشم و گوش

قال الصادق علیه السلام

اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

امام صادق علیه السلام فرمود:

آنگاه که روزه می گیری باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه دار باشند.«یعنی از گناهان پرهیز کند.»

الکافی ج ۴ ص ۸۷، ح ۱

۱۲) روزه اعضا و جوارح

عن فاطمه الزهرا سلام الله علیها

ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا علیها السلام فرمود:

روزه داری که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه اش به چه کارش خواهد آمد.

بحار، ج ۹۳ ص ۲۹۵

۱۳) روزه ناقص

قال الباقر علیه السلام

لا صیام لمن عصی الامام و لا صیام لعبد ابق حتی یرجع و لا صیام لامراة ناشزة حتی تتوب و لاصیام لولد عاق حتی یبر.

امام باقر علیه السلام فرمود:

روزه این افراد کامل نیست:

۱ ) کسی که امام (رهبر) را نافرمانی کند.

۲ ) بنده فراری تا زمانی که برگردد.

۳ ) زنی که اطاعت شوهر نکرده تا اینکه توبه کند.

۴ ) فرزندی که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود.

بحار الانوار ج ۹۳، ص ۲۹۵.

۱۴) روزه بی ارزش

قال امیرالمومنین علیه السلام

کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.

امام علی علیه السلام فرمود:

چه بسا روزه داری که از روزه اش جز گرسنگی و تشنگی بهره ای ندارد و چه بسا شب زنده داری که از نمازش جز بیخوابی و سختی سودی نمی برد.

نهج البلاغه، حکمت ۱۴۵

۱۵) روزه و صبر

عن الصادق علیه السلام فی قول الله عزوجل

«واستعینوا بالصبر و الصلوة »

قال: الصبر الصوم.

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، صبر، روزه است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۸، ح ۳

۱۶) روزه و صدقه

قال الصادق علیه السلام

صدقه درهم افضل من صیام یوم.

امام صادق علیه السلام فرمود

یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه مستحبی برتر و والاتر است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۱۸، ح ۶

۱۷) پاداش روزه

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: قال الله تعالی

الصوم لی و انا اجزی به

رسول خدا فرمود خدای تعالی فرموده است:

روزه برای من است و من پاداش آن را می دهم.

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۲۹۴، ح ۱۵ و ۱۶ ; ۲۷ و ۳۰

۱۸) جرعه نوشان بهشت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله

من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا علی الله ان یطعمه من طعام الجنة و یسقیه من شرابها.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

کسی که روزه او را از غذاهای مورد علاقه اش باز دارد برخداست که به او از غذاهای بهشتی بخورانند و از شرابهای بهشتی به او بنوشاند.

بحار الانوار ج ۹۳ ص ۳۳۱

۱۹) خوشا بحال روزه داران

قال رسول الله صلی الله علیه و آله

طوبی لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامة

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

خوشا بحال کسانی که برای خدا گرسنه و تشنه شده اند اینان در روز قیامت سیر می شوند.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۹، ح ۲.

۲۰) مژده به روزه داران

قال الصادق علیه السلام

من صام لله عزوجل یوما فی شدة الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتی اذا افطر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس که در روز بسیار گرم برای خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را می گمارد تا دست به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامی که افطار کند.

الکافی، ج ۴ ص ۶۴ ح ۸; بحار الانوار ج ۹۳ ص ۲۴۷

۲۱) شادی روزه دار

قال الصادق علیه السلام

للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه

امام صادق علیه السلام فرمود:

برای روزه دار دو سرور و خوشحالی است:

۱ ) هنگام افطار

۲ ) هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت)

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۰ و ۲۹۴ ح ۶ و ۲۶.

۲۲) بهشت و باب روزه دارن

قال رسول الله صلی الله علیه و آله

ان للجنة بابا یدعی الریان لا یدخل منه الا الصائمون.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

برای بهشت دری است بنام (ریان) که از آن فقط روزه داران وارد می شوند.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۵، ح ۳۱.

معانی الاخبار ص ۱۱۶

۲۳) دعای روزه داران

قال الکاظم (علیه السلام)

دعوة الصائم تستجاب عند افطاره

امام کاظم (علیه السلام) فرمود:

دعای شخص روزه دار هنگام افطار مستجاب می شود.

بحار الانوار ج ۹۲ ص ۲۵۵ ح ۳۳.

۲۴) بهار مومنان

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله)

الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به علی قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به علی صیامه.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:

زمستان بهار مومن است از شبهای طولانی اش برای شب زنده داری واز روزهای کوتاهش برای روزه داری بهره می گیرد.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۳۰۲، ح ۳.

۲۵) روزه مستحبی

قال الصادق (علیه السلام)

من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلک صیام ثلاثة ایام من کل شهر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس کار نیکی انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۳۱۳، ح ۳۳

۲۶) روزه ماه رجب

قال الکاظم (علیه السلام)

رجب نهر فی الجنه اشد بیاضا من اللبن و احلی من العسل فمن صام یوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر.

امام کاظم (علیه السلام) فرمود:

رجب نام نهری است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند از آن نهر به او می نوشاند.

من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۵۶ ح ۲

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۳۵۰ ح ۳

۲۷) روزه ماه شعبان

من صام ثلاثة ایام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان کتب الله له صوم شهرین متتابعین.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پی در پی را برایش محسوب می کند.

وسائل الشیعه ج ۷ ص ۳۷۵،ح ۲۲

۲۸) افطاری دادن(۱)

قال الصادق (علیه السلام)

من فطر صائما فله مثل اجره

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

هر کس روزه داری را افطار دهد، برای او هم مثل اجر روزه دار است.

الکافی، ج ۴ ص ۶۸، ح ۱

۲۹ ) افطاری دادن (۲)

قال الکاظم (علیه السلام)

فطرک اخاک الصائم خیر من صیامک.

امام کاظم (علیه السلام) فرمود:

افطاری دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبی) بهتر است.

الکافی، ج ۴ ص ۶۸، ح ۲

۳۰) روزه خواری

قال الصادق (علیه السلام)

من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه

امام صادق (علیه السلام)فرمود:

هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد روح ایمان از او جدا می شود

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۱۸۱، ح ۴ و ۵

من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۷۳، ح ۹

۳۱) رمضان ماه خدا

قال امیرالمومنین علی علیه السلام :

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهری

امام علی (علیه السلام) فرمود:

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۶۶، ح ۲۳.

۳۲) رمضان ماه رحمت

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله)

... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: رمضان ماهی است که ابتدایش رحمت است و میانه اش مغفرت و پایانش آزادی از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۲

۳۳) فضیلت ماه رمضان

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله)

ان ابواب السماء تفتح فی اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الی اخر لیلة منه

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:

درهای آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده می شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۴

۳۴ )اهمیت ماه رمضان

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله)

لو یعلم العبد ما فی رمضان لود ان یکون رمضان السنة

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:

اگر بنده «خدا» می دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتی وجود دارد] دوست می داشت که تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۶

۳۵) قرآن و ماه رمضان

قال الرضا (علیه السلام)

من قرا فی شهر رمضان ایة من کتاب الله کان کمن ختم القران فی غیره من الشهور.

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههای دیگر تمام قرآن را بخواند.

بحار الانوار ج ۹۳، ص ۳۴۶

۳۶) شب سرنوشت ساز

قال الصادق (علیه السلام)

راس السنة لیلة القدر یکتب فیها ما یکون من السنة الی السنة.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته می شود.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۸ ح ۸

۳۷) برتری شب قدر

قیل لابی عبد الله (علیه السلام)

کیف تکون لیلة القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فی الف شهر لیس فیها لیلة القدر.

از امام صادق (علیه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۶، ح ۲

۳۸) تقدیر اعمال

قال الصادق (علیه السلام)

التقدیر فی لیلة تسعة عشر و الابرام فی لیلة احدی و عشرین و الامضاء فی لیلة ثلاث و عشرین.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام می گیرد و تصویب آن در شب بیست ویکم و تنفیذ آن در شب بیست سوم.

وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۹

۳۹) احیاء شب قدر

عن فضیل بن یسار قال:

کان ابو جعفر (علیه السلام) اذا کان لیلة احدی و عشرین و لیلة ثلاث و عشرین اخذ فی الدعا حتی یزول اللیل فاذا زال اللیل صلی.

فضیل بن یسار گوید:

امام باقر (علیه السلام) در شب بیست و یکم و بیست سوم ماه رمضان مشغول دعا می شد تا شب بسر آید و آنگاه که شب به پایان می رسید نماز صبح را می خواند.

وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۶۰، ح ۴

۴۰) زکات فطره

قال الصادق (علیه السلام)

ان من تمام الصوم اعطاء الزکاة یعنی الفطرة کما ان الصلوة علی النبی (صلی الله علیه و آله) من تمام الصلوة.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

تکمیل روزه به پرداخت زکاة یعنی فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) کمال نماز است.

وسائل الشیعه، ج ۶ ص ۲۲۱، ح ۵

دعای(اعددت لکل هول) و فضیلت آن


در كتاب«بلد الأمين»از حضرت رسلو صلى اللّه عليه و آله روايت كرده:هركه هر روز ده بار اين دعا را بخواند،حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبيره او را بيامرزد،و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر،و صدهزار هراس قيامت نجات دهد، و از شرّ شيطان و سپاهيان او محفوظ گردد،و قرضش ادا شود،و اندوه و غمش برطرف گردد،دعا اين است:
اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ما شاءَاللَّهُ وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُاللَّهَ وَ لِكُلِّ مُصيبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ وَ لِكُلِّ ضيقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِيَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ .
مهيا كردم براى هر هراسى«لا اله الا اللّه»را و براى هر اندوه و غمى،«ما شاء اللّه»را،و براى هر نعمتى‏ «الحمد للّه»،و براى هر راحتى«الشكر للّه»،و براى هر شگفتى«سبحان اللّه»،و براى هر گناهى«استغفر للّه» و براى هر مصيبت«انا للّه و انا اليه راجعون»را،و براى هر تنگى«حسبى اللّه»و براى هر قضا و قدر«توكلت على اللّه»را،و براى هر دشمن«اعتصمت باللّه »را و براى هر طاعت و معصيت«لا حول‏ و لا قوّة الاّ باللّه العلى العظيم»را.
كلينى و ابن بابويه و برقى رحمه اللّه عليهم به سندهاى معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده‏اند:هركه هر روز ده باره اين دعا را بخواند،حق تعالى چهل‏وپنج‏هزار حسنه براى او بنويسد،و چهل‏وپنج‏هزار گناه را از او محو كند،و چهل‏وپنج‏هزار درجه در بهشت براى‏ او بلند نمايد،و براى او حرزى[محافظ و نگهدارنده]باشد از شرّ شيطان و ظالمان،و او را گناه كبيره متصرف نشده و احاطه‏اش نكند. و به روايت ديگر:چنان باشد كه قرآن را دوازده بار ختم كرده باشد،و خدا در بهشت خانه‏اى براى او بنا كند.و در روايت‏ ابن بابويه«ده بار»ذكر نشده است،دعا اين است:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ اِلهاً واحِداً اَحَداً صَمَداً لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً
گواهى مى‏دهم كه معبودى جز خدا نيست يگانه و بى‏شريك است،معبود،يكتا يگانه بى‏نياز همسر و فرزندى نگرفته است
در كتابهاى«ثواب الاعمال»و«محاسن»و«كافى»از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده‏اند: حضرت رسول اللّه عليه و آله فرمود:هركه هر روز پانزده مرتبه بگويد:
لا اِلهَ اِلا اللَّهُ حَقّاً حَقّاً لا اِلهَ اِلا اللَّهُ ايماناً وَ تَصْديقاً لا اِلهَ اِلا اللَّهُ عُبُودِيَّةً وَرِقّاً
معبودى جز خدا نيست به راست به راتس،معبودى جز خدا نيست مى‏گويم از روز ايمان و باور معبودى جز خدا نيست،مى‏گويم از روى بندگى و معبوديت
حق تعالى روى رحمت خود را از و نگرداند،تا وارد بهشتش كند.در«محاسن»از حضرت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله‏ روايت كرده:هركه هر روز صد بار«سبحان اللّه»بگويد،از قربانى كردن صد شتر براى كعبه بهتر است،و هركه صد بار الحمد للّه بگويد،از آزاد كردن صد بنده بهتر است،و هرك هصدر بار«اللّه اكبر»بگويد از اين كه صد اسب با زين و لگام در را خدا بفرستد بهتر است،و هركه صد با«لا اله الاّ اللّه»بگويد،كسى عملش از او نيكوتر نباشد،مگر آنكه بيشتر بگويد.قطب راوندى‏ روايت كرده:در بنى اسرائيل عابدى بود،كه سالها به عبادت حق پرداخته بود،روزى به حضرت حق عرضه داشت:مى‏خواهم‏ حال خود را نزد تو بدانم،اگر اعمال مرا پسنديده باشى،از اين اعمال بسيار انجام دهم،وگرنه پيش از مرگ توبه كنم،خدا فرشته‏اى‏ با اين پيام نزد او فرستاد:كه براى تو نزد خدا هيچ عمل خيرى نيست!پرسيد پروردگارا عبادتهاى من چه شد؟فرشته‏ گفت:هر كار خيرى انجام مى‏دادى،مردم را خبر مى‏كردى،كه تو را نيك بدانند،و به نيكى ياد كنند،اكنون ثواب‏ تو همان است،كه خود بر عمل خود خشنود شدى،اين سخن بر عابد بسيار گران آمد،و اندوهگين و نالان شد،بار ديگر فرشته آمد و گفت:حق تعالى مى‏فرمايد:اكنون خود را ار من بخر،و پس از اين هر روز به عدد هر رگى‏ از رگهاى بدن خود تصدّق بده،گفت:چگونه مى‏توانم چنين كارى انجام دهم؟پاسخ داد:هر روز سيصدوشصت‏ مرتبه به عدد رگهاى بدنت بگو: سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُلِلَّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَاللَّهُ اَكْبَرُ وَلا حَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ عرضه داشت:پروردگارا بيشتر بفرما،فرمود:اگر بيشتر بگويى ثواب بيشتر دارد.كلينى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت‏ كرده:رسول خدا صلى اللّه عليه و آله هر روز به عدد رگهاى بدن سيصدوشصت بار مى‏گفت: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ كَثيراً عَلى كُلِّ حالٍ

فضیلت نماز شب
از قرآن كریم درباره فضایل نماز شب:
خداوند متعال در آیه هفتاد و نهم سوره اسراء فرموده است برخی از شب را بیدار و متهجد باش و نماز شب مخصوص توست. باشد كه خدایت به مقام محمود(شفاعت) مبعوث گرداند. و همچنین در سوره مزمل آیه 1 می فرماید: ای جامه خواب به خود پیچیده به هنگام شب بر خیز.
سوره فرقان آیه 64 آنان كه در حال قیام و سجده شب را سحر كنند.
سوره سجده آیه 16: پهلوهایشان از رختخوابها جدا می گردد پروردگارشان را در حال ترس و امید می خوانند.
سوره ذاریات آیه 18: مقدار كمی از شب را می خوابند و سحرها استغفار می كنند.
فضائل نماز شب از كلمات ائمه معصومین(ع):
1- رسول اكرم(ص): فرمودند: هنگامی كه بنده ای از بستر خواب نوشین خود در حالی كه چشمانش خواب آلوده است بر می خیزد تا خدای خود را با نماز شب گذاردن خشنود كند خدایش به او بر فرشتگان خویش مباهات می كند و می فرماید آیا این بنده مرا می بینید كه از بستر خود برای نمازی كه بر او واجب نكرده ام برخاسته است گواه باشید كه او را آمرزیدم و همان حضرت فرموده اند آن كسی كه نماز شب می خواند اگر تصور كند روز گرسنه و بدون روزی می ماند یاوه پنداشته است.
2- امام رضا(ع): بر شما باد به نماز شب. هیچ بنده مؤمنی در آخر شب بر نمی خیزد و هشت ركعت نماز و دو ركعت نماز شفع و یك ركعت وتر را نمی گذارد و هفتاد مرتبه در دعای دست خود استغفار نمی كند مگر این كه خدایش او را از عذاب گور و عذاب دوزخ پناه می دهد و عمرش را می افزاید و روزیش را فراخ می دارد و سپس فرمود همانا خانه هایی كه در آن نماز شب خوانده می شود،‌ پرتو آن برای مردم آسمانها همچون پرتو ستارگان برای اهل زمین است و می درخشد.
3- امام صادق(ع): یكی از جمله اموری كه خداوند آن را وسیله شادمانی روح و نشاط قلبی مؤمن قرار داده است نماز شب می‏باشد.
4- حضرت علی(ع): نماز شب موجب خشنودی خداوند و محبت فرشتگان و نسبت پیامبران و نور معرفت و پایه ایمان و راحت ابدان و خشم شیطان و اسلحه بر علیه دشمنان و اجابت دعاها و قبولی اعمال و بركت روزی و شفاعت نزد ملك الموت و چراغ قبر و زیرانداز انسان در قبر و پاسخگویی نكیر و منكر و انیس و مونس انسان در قبر می باشد و در قیامت حائل بین او و آتش و وسیله سنگینی میزان اعمال و حكم عبور بر صراط و كلید بهشت می باشد.
5- امام صادق(ع): به سلیمان دیلمی فرموده است. ای سلیمان دست از شب خیزی بر مدار كه مغبون آن كسی است كه از قیام به هنگام شب محروم بماند.
6- رسول اكرم(ص): چون آخر شب فرا رسید خداوند سبحان فرماید آیا دعا كنندای هست تا اجابتش كنم؟ آیا سؤال كننده و خواهنده ای هست كه خواسته اش را بدهم؟ آیا استغفار كننده ای هست تا او را بیامرزم؟ آیا توبه كننده ای هست تا توبه اش را بپذیرم؟
7- امام صادق(ع): بر شما باد به گزاردن نماز شب كه سنت پیامبر شما و آیین نیكوكاران پیش از شما و وسیله بیرون راندن بیماری از تن شماست.
8- امام محمد باقر(ع): محرومیت از نماز شب در اثر گناه است.
9- رسول اكرم(ص): فرمودند: بزرگواران امت من حاملان قرآن و شب زنده داران هستند.
10- رسول اكرم(ص): هركس نماز شب بگذارد چهره اش در روز زیبا و درخشان است.
11- رسول اكرم(ص): دو ركعت نماز در وسط شب از دنیا و مافیها نزد من محبوب تر است.
 
طرز خواندن نماز شب:
نماز شب یازده ركعت می باشد. چهار دو ركعت مانند نماز صبح و دو ركعت نماز شفع كه در ركعت اول بعد از حمد (قل اعوذ برب الناس) و در ركعت دوم (قل اعوذو برب الفلق) و یا هر سوره ای كه بخواند و اما نماز وتر كه یك ركعت است بعد از حمد سه مرتبه (قل هو الله احد) و بعد دعای دست كه در آن چهل مؤمن را دعا نموده هركس كه می خواهد. پدر باشد یا مادر؛ دوست باشد یا برادر؛ زنده باشد یا مرده به این نحو (اللهم اغفر ... فلانی) و به جای فلانی نام مؤمن یا مؤمنه ای برده شود و اگر چهل مؤمن در نظر نیست بطور جمع دعا كند و چهل مرتبه بگوید: (اللهم اغفر للمؤمنین و المومنات) كه می توان با انگشتان خود بشمارد یا دست چپ را به صورت قنوت نگهدارد و با دست راست با تسبیح بشمارد و بعد از آن همان طور كه ایستاده هفتاد مرتبه بگوید: (استغفر الله ربی و اتوب الیه) و بعد هفت مرتبه بگوید: (هذا مقام العائذ بك من النار) این مقام پناه بردن به تو از آتش و معنی این دعا است. بعد سیصد مرتبه بگوید (العفو العفو) كه سه دور تسبیح می شود و گناهانش را به خاطر بیاورد و بعد اگر خواهد دعای دیگری در قنوت بخواند و گرنه به ركوع و بعد دو سجده را انجام دهد و سلام گوید این بود كیفیت نماز شب و بعد از چند شب برای انسان خیلی ساده خواهد شد بنابر این نماز شب با آن همه ثواب و فضیلت اعجاب انگیز كه دارد از نظر اصل عمل بسیار آسان است و در هر حال هم می شود خواند مثلاً‌ نشسته و یا در حال راه رفتن به طوری كه اگر در اتوبوس نشسته اید می توانید نماز شب را بخوانید و ركوع و سجود را با حركت پلك چشم انجام دهد.

چند نكته مهم:
كسانی كه نماز شب می خوانند باید شب مقدار كمی شام بخورند كه سبك باشند تا بتوانند به راحتی برای نماز بیدار شوند ،‌چون معده پر، سبب سنگینی و كسالت خواهد شد و همچنین شبها كمی زودتر بخواند تا سحر با نشاط بیشتر با معبود خود گفت و گو كنند و چون عمل بسیار پر فضیلت است شیطان تا بتواند انسان را از انجام آن مأیوس می كند.

وقت نماز شب:
هر چه به اذان صبح نزدیكتر باشد بهتر است مثلاً یك ساعت قبل از اذان صبح و اگر انسان شبی موفق به خواندن نشد می تواند در روز و یا بعد از نماز صبح قضا كند همان ثواب را خواهد برد چنانچه پیامبراكرم(ص) می فرماید كه خدا مباهات می كند به بنده ای كه نماز شب را در روز قضا كند و می فرماید ای فرشتگان من بنده من قضا می كند چیزی را كه بر او واجب نكرده ام، گواه باشید كه من او را آمرزیدم.
پس ان شاءالله از امشب ساعتها را كوك كرده و هرگز نخواهیم گذاشت شیطان این توفیق بزرگ را از ما بگیرد و همچنین از دعا برای فرج مولایمان امام زمان (عج) فراموش نخواهیم كرد.

دعای طول عمر


بيست‏ويكم:سيّد ابن طاووس به سند معتبر،از جميل بن درّاج روايت‏ كرده:مردى خدمت امام صادق عليه السّلام آمد و گفت:اى مولاى من سنّ و سالم بالا رفته،و خويشانم رمرده‏اند،و مونسى‏ ندارم،مى‏ترسم مرا هم مرگ دريابد،حضرت فرمود:برادران مؤمن صالح،براى انس گرفتن از نزديكان بهترند،و اگر طولانى‏ شدن عمر خود و خويشان و دوستان را خواهى،اين دعا را پس از هر نماز بخوان.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ رَسُولَكَ الصّادِقَ الْمُصَدَّقَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ قالَ اِنَّكَ قُلْتَ ما تَرَدَّدْتُ فى شَىْءٍ اَ نَا فاعِلُهُ كَتَرَدُّدى فى قَبْضِ رُوحِ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَاَكْرَهُ مَسآئَتَهُ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجَّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ وَالْعافِيَةَ وَالنَّصْرَ وَلا تَسُؤْنى فى نَفْسى وَلا فى اَحَدٍ مِنْ اَحِبَّتى
خدايا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،خدايا رسول راستگوى تصديق‏شده‏ات(درود تو بر او و خاندانش)گفت:كه تو فرمودى:در هيچ كارى از كارهايم ترديد نكرده‏ام همچون ترديد در گرفتن روح‏ بنده مؤمنم درحالى‏كه او مرگ را خوش ندارد و من هم رنجاندن او را خوش ندارم،خدايا بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،و براى‏ ولىّ‏ات گشايش و عافيت و يارى را نزديك گردان،و درباره خودم،و احدى از دوستانم بدى قرار مده.
و اگر خواهى يك‏ يك از دوستان خود را نام ببر و بگو:«و لا فى فلان و لا فى فلان»راوى گفت:چون بر اين دعا مداومت كردم،چندان عمر يافته‏ام كه از زندگانى ملول و خسته شده‏ام،و اين دعا بسيار معتبر است.و در تمام كتابهاى دعا نقل شده

با فضیلت ترین وقت خواندن نماز جعفر (طیار) روز جمعه هنگام بالا آمدن آفتاب است. می توان آن را از نافله های شب یا روز حساب كرد كه هم برای او از نوافلش حساب شود و هم نماز جعفر (طیار)، كما این كه در روایت آمده است پس با نماز جعفر نافله نماز مغرب را مثلا نیت می كند.

 


كیفیت نماز جعفر طیّار


این نماز چهار ركعت است كه دو سلام دارد (دو تا دو ركعتی).


در هر ركعتی حمد و سوره می خواند، سپس پانزده مرتبه می گوید: «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الّا الله و الله اكبر».


و همین تسبیح را ده مرتبه در ركوع و هم چنین ده مرتبه بعد از سر برداشتن از ركوع و هم چنین ده مرتبه در سجده اول و ده مرتبه بعد از سر برداشتن از آن و ده مرتبه در سجده دوم و ده مرتبه بعد از سر بلند نمودن تسبیحات را می گوید.


پس در هر ركعتی هفتاد و پنج مرتبه و مجموع آنها (در تمام چهار ركعت) سیصد تسبیح می شود.


حال اگر كسی می خواهد نماز جعفر را بخواند، اما فرصت كافی برای گفتن تمام سیصد مرتبه ذكر تسبیحات اربعه را ندارد، می تواند به همان مقدار كه فرصت دارد بخواند و مابقی را پس از اتمام نماز، در هر حالتی كه بود، به امید ثواب بخواند و اگر اصلا وقت برای گفتن تسبیحات اربعه ندارد، می تواند دو نماز دو ركعتی به نیت جعفر بخواند و ذكرهای تسبیحات اربعه را بعد از نماز در حال راه رفتن و یا در محیط كار به امید ثواب بگوید و یا اگر فرصتش به مقداری است كه فقط می تواند دو ركعت از نماز را به صورت كامل بخواند می تواند آن دو ركعت را خوانده و بعد كه فرصت پیدا كرد دو ركعت دیگر را بخواند. حال اگر تسبیحات اربعه را فراموش كرد بخواند، در صورتی كه محلش نگذشته باشد باید آن را به جا آورد، اما اگر محل آن گذشته، نمازش صحیح است، ولی باید بعد از نماز هر مقداری را كه فراموش كرد به امید ثواب قضا كند.

 


آداب نماز جعفر طیّار


1. از آداب نماز جعفر طیار این است كه در ركعت اول بعد از حمد، سوره زلزال و در ركعت دوم سوره عادیات و در ركعت سوم سوره نصر و در ركعت چهارم سوره توحید خوانده شود.


2. مستحب است كه در سجده دوم ركعت دوم، بعد از تسبیحات بگوید: «یا من لبس العزّ و الوقار، یا من تعطّف بالمجد و تكرّم به، یا من لا ینبغی التّسبیح الّا له، یا من احصی كلّ شیء علمه، یا ذا النّعمه و الطّول، یا ذا المنّ و الفضل، یا ذالقدره و الكرم، اسئلك بمعاقد العزّ من عرشك و منتهی الرّحمه بكتابك و بأسمك الأعظم الأعلی و كلماتك التّامّات ان تصلّی علی محمّد و آل محمّد و افعل بی كذا و كذا» سپس حاجتهایش را بگوید، به فارسی هم می تواند حاجاتش را درخواست كند.


3. بعد از فارغ شدن از نماز، مستحب است دعایی را كه شیخ طوسی و سید بن طاووس از مفضل بن عمر نقل كرده اند بخواند.


مفضل می گوید: ابا عبدالله امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ را دیدم نماز جعفر طیار را می خواند و دستهایش را بلند كرد و به این دعا خدا را خواند: «یا ربّ یا ربّ» تا نفس قطع شد، «یا ربّاه یا ربّاه» تا نفس قطع شد، «ربّ ربّ» تا نفس قطع شد، «یا الله یا الله» تا نفس قطع شد، «یا حیّ یا حیّ» تا نفس قطع شد، «یا رحیم یا رحیم» تا نفس قطع شد، «یا رحمان یا رحمان» هفت مرتبه، «یا ارحم الرّاحمین» هفت مرتبه. سپس گفت:


«اللّهمّ انّی افتتح القول بحمدك و انطق بالثّناء علیك و امجدك و لا غایه لمدحك و اثنی علیك و من یبلغ غایه ثنائك و امد مجدك و انّی لخلیقتك كنه معرفه مجدك و ایّ زمن لم تكن ممدوحاً بفضلك موصوفاً بمجدك عوّاداً علی المذنبین بحلمك تخلّف سكّان ارضك عن طاعتك و كنت علیهم عطوفاً بجودك جواداً بفضلك عوّاداً بكرمك یا لا اله الّا انت المنّان ذو الجلال و الإكرام».


سپس حضرت به من فرمود: «ای مفضل اگر حاجت مهمی داری این نماز را به جا آور و با این دعا (خدا را) بخوان و حاجتت را (از خدا) بخواه كه خدا ان شاء الله برآورده می كند و به او اطمینان است».


نماز جعفر طیار را می توان به نیابت برای مردگان و شهدا خواند و هم چنین می تواند بدون نیابت ثوابش را هدیه كرد. هدیه كردن ثواب نماز به روح اموات و شهدا، هم درجات آنها را زیادتر می كند و هم اجر خود انسان را بیشتر می گرداند و هر چه هدیه شونده مقامش بالاتر باشد، اجر هدیه كننده بیشتر می شود.


این نماز را به حساب نوافل شبانه روزی می توان گذارد، یعنی نافله را به این طریق می توان به جا آورد.


در حدیث رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمده است در مقام كسی كه نماز جعفر گزارد، اگر بر او مثل ریگ بیابان و كف دریا گناه باشد كه می آمرزد مر او را حق تعالی.

ذکر یونسیه

به نام عشق

ختم چهل روزه (عجیب و شگفت اور)ذکر یونسیه که مرحوم کشمیری (ره)فرموده اند


لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ


اول اینکه عامل(فردی که ختم را انجام میدهد) بر یگانگی خداوند ایمان داشته باشد نه در زبان بلکه با تمام وجود و با شناخت اندکی که دارد که سرلوحه همه انها یکتایی و بی همتایی خداوند در تمام صفات ثبوتی و مبر بودن او از تمام صفات سلبی است.

توجه کامل به وجود بی همتای خداوند و این که عامل بداند خداوند در همه حال ناظر بر عمل اوست همان طور که هنگامی که با یک نفر صحبت میکنید تمام حواس شما به اوست در اینجا نیز باید حالتی مشابه داشته باشید حال انکه در هنگام گفتن این ذکر با سرچشمه وجودو هستی صحبت می کنید.

پشیمانی از گذشته سرشار از کوتاهی و ناسپاسی زیرا که این ذکر طبق گفته بزرگان اهل معرفت خود نوعی توبه به درگاه باری تعالی است.

نیاز نیست که تنها به معنی ایه اکتفا کنید بلکه به رابطه مضموم ایه با خودتان نیز باید اهمیت بدهید .منظور اینکه در قسمت اول ایه که در یگانگی و یکتایی و منزه بودن خداوند گواهی داده می شود به عظمت خداوند در جهان هم توجه شود به نظم و هماهنگی در کره زمین و در سیارات وستاره ها و خورشیدیا حیات در خشکیها و دریاها وسایر نشانه های عظمت حقتعالی و در قسمت بعدی ذکر گناهان و کوتاهی ها و ناسپاسی هایی که انجام شده به یاد اورده مثل کفران نعمت یا کوتاهی در انجام اعمال پسندیده و...

و غرض این نیست که در هر بار خواندن ذکر تمام این مطالب دوره شود بلکه هر کدام از این دو قسمت را که باعث می شود شما بیشتر در ان لحظات قرب به حضرت دوست پیدا کنید انتخاب کنید که اکثر اوقات به هردو معنی توجه میشود.

زمان مناسب همانطور که قبلا گفته شد بعد از عشاء است (حدودا ساعت ده به بعد)و دلیل ان هم قبلا ذکر شد.

در مورد تعداد این ختم هم باید از 400 شروع شود و کم کم زیاد شود البته نیازی نیست حتما شما تعداد بشمارید بلکه از 20دقیقه که زمان تقریبی 400 ذکر است شروع کنید و ذره ذره (مثلا سه دقیقه یا پنج دقیقه)انرا زیاد کنید.قبلا گفته شد یکی از دوستان چگونه ختم گرفته بود او حدود20 دقیقه این ذکر را می خوانده و بعد انقدر می خوانده تا در سجده خوابش می برده است بسیاری از انها هم که این ختم را تجربه کرده اند این را توصیه می کنند اینجانب نیز همین طور. زیرا مرحوم کشمیری این را فرمودند.

شاید کمی دشوار به نظر اید اما ایا نتیجه کار انقدر ارزشمند نیست که این سختی ها را بجان خرید؟

ایا نیاز نیست که انسانها بخشی از شبانه روز را به مناجات با باریتعالی بپردازند حال انکه چنین نتایج عظیمی همچون:((( چشم برزخی.ارتباط با عالم ملکوت.و راهیابی به دنیای ارواح. و نورانی شدن قلب. و زدودن لکه های سیاه گناه از روح ادمی. و بسیار چیزهای دیگر))) حاصل این عمل گرانبها نزد علمای اهل معرفت و استادان و بزرگان است.

از امام باقر (ع) روایت شده است که :یونس علیه السلام سه روز در شکم ماهی درنگ کرد و در تاریکی های سه گانه تاریکی شکم ماهی تاریکی شب تاریکی دریا ندا در داد و گفت:لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ آنگاه خداوند دعایش را اجابت کرد و سپس ماهی وی را بر حال افکند.


مرحوم استاد علامه طباطبائی فرمودند که مرحوم قاضی ( استاد آنجناب عارف عظیم و سالک مستقیم حضرت آیت الله حاج سید علی قاضی تبریزی ) اول دستوری که می دادند ذکر یونسی بود لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ که در مدت یک سال در وقت خاص به حالت سجده ات بازخوانده شود

چهل حدیث گوهربار از امام جواد عليه السلام چاپ ارسال

قال الامام محمد تقی الجواد علیه السلام:

1.      توسد الصبر و اعتنق الفقر و ارفض الشهوات و خالف الهوي، و اعلم أنك لن تخلو من عين الله فانظر كيف تكون

صبر را بالش كن! و فقر را در آغوش گير! و شهوات را به دور انداز! و با هواي نفس مخالفت كن! و بدان كه در برابر ديده خدايي، پس بنگر كه چگونه‏اي؟

تحف العقول، ص 478

2.      ثلاث من كن فيه لم يندم: ترك العجلة، و المشورة، و التوكل علي الله عند العزم

سه چيز است كه هر كس آن را مراعات كند، پشميان نگردد:

 1 - اجتناب از عجله

 2 - مشورت كردن

 3 - توكل بر خدا در هنگام تصميم گيري.

مسند الامام الجواد، ص 247

3.      ان أنفسنا و أموالنا من مواهب الله الهنيئة، و عواريه المستودعة، يمتع بما متع منها في سرور و غبطة، و يأخذ ما أخذ منها في أجر و حسبة، فمن غلب جزعه علي صبره حبط أجره و نعوذ بالله من ذلك

جان و دارايي ما، از بخشش‏هاي گواراي خداست و عاريه سپرده اوست، تا آنجا كه از آن بهره‏مند شويم مايه خوشي و شادي است، و آنچه از آن برگرفته شود اجر و ثواب است، پس هر كه جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضايع شده و پناه به خدا از آن.

تحف العقول، ص 479

4.      من شهد أمرا فكرهه كان كمن غاب عنه، و من غاب عن أمر فرضيه كان كمن شهده

كسي كه در امري حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، چون كسي است كه غائب بوده.و هر كه در امري حاضر نباشد ولي بدان رضايت دهد، مانند كسي است كه خود در آن بوده.

تحف العقول، ص 479

5.      ثلاث يبلغن بالعبد رضوان الله تعالي: كثرة الاستغفار، و لين الجانب، و كثرة الصدقة

سه چيز است كه بنده را به رضوان خدا مي‏رساند:

1 - زيادي استغفار

2 - نرمخويي

3 - صدقه بسيار دادن.

مسند الامام الجواد، ص 247

6.      إياك و مصاحبة الشرير، فإنه كالسيف المسلول يحسن منظره و يقبح أثره

از همراهي و رفاقت با آدم شرور و بدجنس بپرهيز! زيرا كه او مانند شمشير برهنه است كه ظاهرش نيكو و اثرش زشت است.

مسند الامام الجواد، ص 243

7.      تأخير التوبة اغترار

به تأخیر انداختن توبه فريب خوردن است.

تحف العقول، ص 480

8.      طول التسويف حيرة

همواره به تأخير انداختن انجام كارها، موجب سرگرداني است.

تحف العقول، ص 480

9.      القصد الي الله تعالي بالقلوب أبلغ من إتعاب الجوارح بالأعمال

با دل‏ها به سوي خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است.

مسند الامام الجواد، ص 244

10.      الإصرار علي الذنب أمن لمكر الله " و لا يأمن مكر الله الا القوم الخاسرون "

اصرار بر گناه آسودگي از مكر خداست، " و از مكر خدا آسوده نباشد جز مردم زيانكار ".

تحف العقول، ص 480

11.  لا ينقطع المزيد من الله حتي ينقطع الشكر من العباد

افزوني نعمت از طرف خدا بريده نمي‏شود، مگر شكرگزاري از سوي بندگان بريده شود.

تحف العقول، ص 480

12.  إظهار الشيء قبل أن يستحكم مفسدة له

اظهار چيزي پيش از آنكه پايدار شود مايه تباهي آن است.

تحف العقول، ص 480

13.  المؤمن يحتاج الي توفيق من الله، و واعظ من نفسه، و قبول ممن ينصحه

مؤمن نياز دارد به توفيقي از طرف خدا، و به پندگويي از طرف خودش، و به پذيرش از كسي كه او را نصيحت كند.

تحف العقول، ص 480

14.  العلماء غرباء لكثرة الجهال

عالمان، به سبب زيادي جاهلان، غريب‏اند.

مسند الامام الجواد، ص 247

15.  علم رسول الله (ص ) عليا (ع ) ألف كلمة، كل كلمة تفتح ألف كلمة

پيامبر اكرم صلوات الله علیه و آله، هزار كلمه (از علوم را) به علي علیه‏السلام آموخت، كه از هر كلمه‏اي هزار كلمه منشعب مي‏شد.

مسند الامام الجواد، ص 97

16.  إن رسول الله (ص ) قال لفاطمة (ع ): اذا أنا مت فلا تخمشي علي وجها، و لا ترخي علي شعرا، و لا تنادي بالويل، و لا تقيمي علي نائحة، ثم قال: هذا المعروف الذي قال الله عز و جل في كتابه و لا يعصينك في معروف "

رسول خدا صلوات الله علیه و آله به فاطمه سلام الله علیها فرمود: وقتي كه من از دنيا رفتم به خاطر من صورت نخراش! و مو پريشان مکن! و واويلا نكن و بر من نوحه نخوان! سپس فرمود: اين همان معروفي است كه خداوند عز و جل در كتابش فرموده: "و تو را در معروفي نافرماني نكنند."

مسند الامام الجواد، ص 101

17.  إن القائم منا هو المهدي الذي يجب أن ينتظر في غيبته و يطاع في ظهوره، و هو الثالث من ولدي

قائم ما همان مهدي است كه در غيبتش بايد منتظرش شوند، و در ظهورش اطاعتش كنند. او سومي از پسران من است.

مسند الامام الجواد، ص 131

18.  ملاقاة الاخوان نشرة و تلقيح للعقل، و إن كان نزرا قليلا

ملاقات و زيارت برادران سبب گسترش و باروري عقل است، اگر چه كم و اندك باشد.

مسند الامام الجواد، ص 242

19.  من أطاع هواه أعطي عدوه مناه

كسي كه فرمان هواي نفس خويش برد، آرزوي دشمنش را برآورد.

مسند الامام الجواد، ص 243

20.  الثقة بالله ثمن لكل غال و سلم الي كل عال

اعتماد به خداوند بهاي هر چيز گرانبها و نردبان هر امر بلند مرتبه‏اي است.

مسند الامام الجواد، ص 244

21.  كيف يضيع من الله كافله، و كيف ينجو من الله طالبه، و من انقطع الي غير الله و َكّله الله إليه

چگونه ضايع مي‏شود كسي كه خدا عهده دار و سرپرست اوست، چگونه فرار مي‏كند كسي كه خدا جوينده اوست، و كسي كه توجهش به غير خدا جلب گردد، خداوند او را به همان شخص واگذار نمايد.

مسند الامام الجواد، ص 243

22.  من لم يعرف الموارد أعيته المصادر

كسي كه محل ورود را نشناسد، از يافتن محل خروج درمانده گردد.

مسند الامام الجواد، ص 243

23.  إتئد تصب أو تكد

اگر آرام حركت كنيد، به مقصود دست يابيد يا به آن نزديك مي‏شويد.

مسند الامام الجواد، ص 243

24.  نعمة لا تشكر كسيئة لا تغفر

نعمتي كه براي آن شكرگزاري نشود، مانند گناهي است كه آمرزيده نگردد.

مسند الامام الجواد، ص 243

25.  من هجر المداراة قاربه المكروه

كسي كه سازش و مدارا با مردم را رها كند، ناراحتي به او روي مي‏آورد.

مسند الامام الجواد، ص 243

26.  من عمل علي غير علم ما يفسد أكثر مما يصلح

كسي كه بدون علم و دانش كار كند، خراب كاري‏اش بيش از اصلاحش خواهد بود.

مسند الامام الجواد، ص 244

27.  اذا نزل القضاء ضاق الفضاء

چون قضاي الهي فرود آيد، عرصه بر آدمي تنگ آيد.

مسند الامام الجواد، ص 244

28.  الأيام تهتك لك الأمر عن الأسرار الكامنة

روزگار و گذشت زمان، پرده از رازهاي نهفته برمي‏دارد.

مسند الامام الجواد، ص 245

29.  التحفظ علي قدر الخوف

به مقدار ترس احتياط كنيد.

مسند الامام الجواد، ص 245

29.  لا هَدمَ لِلدینِ مِثْلُ البدعِ وَلا اَفْسَدَ لِلرّجُلِ مِنَ الطَّمَعِ

هیچ چیزی برای دین مخرب‏تر از بدعت و برای انسان تباه کننده‏تر از طمع نیست.

(نور الابصار، ص 332)

30.  اَرْبَعُ مَنْ کُنّ فیهِ اِستَکْمَلَ ایمانَه: مَنْ اَعْطی للّه وَمَن مَنَع فِی اللّه وَاحَبّ لِلّه وَاَبْغَضَ فیه

چهار خصلت که در هر کس باشد، ایمانش کامل است؛ کسی که برای خدا ببخشد و در راه خدا منع نماید و برای خدا دوست بدارد و برای او خشمگین شود.

 (کشف الغمه، ج 2، ص 349)

31.  عَلَيْكُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَريضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَيْنَ الاْخْوانِ، وَ دَليلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ أُنْسٌ فِى الْغُرْبَة

بر شما باد به تحصيل علم و معرفت، زیرا فراگيرى آن واجب و بحث پيرامون آن مستحب و سودمند است. علم ارتباط میان دوستان و برادران، نشانه مروّت و جوانمردى، تحفه مجالس و محافل، همدم و رفيق انسان در سفر و انيس و مونس او در تنهایى است.

حلية الأبرار، جلد 4، صفحه 599.

32.  لَنْ یَسْتَكْمِلَ الْعَبْدُ حَقیقَهَ الاْیمانِ حَتّى یُؤْثِرَ دینَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَ لَنْ یُهْلِكَ حَتّى یُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دینِهِ

بنده‏ حقیقت ایمان را در نمى‏یابد، مگر آنكه دین و احكام الهى را بر تمایلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد و كسى هلاك و بدبخت نمى‏شود، مگر آنكه هواها و خواسته‏هاى نفسانى خود را بر احكام إلهى مقدّم نماید.

بحارالأنوار: ج 75، ص 80، ح 63. 

33.  إنَّ بَیْنَ جَبَلَىْ طُوس قَبْضَهٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّهِ، مَنْ دَخَلَها كانَ آمِناً یَوْمَ الْقِیامَهِ مِنَ النّار.

همانا بین دو سمت شهر طوس قطعه‏اى مى باشد كه از بهشت گرفته شده است، هر كه داخل آن شود و با معرفت زیارت كند، روز قیامت از آتش در أمان خواهد بود.

عیون اخبارالرّضا(علیه السلام) - شیخ صدوق - ج 2، ص 256، ح 6.

34.  مَنْ زارَ قَبْرَ أخیهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَهَ وَ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَقَرَءَ: «إنّاأنْزَلْناهُ فى لَیْلَهِ الْقَدْرِ» سَبْعَ مَرّات، أمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْكْبَرِ.

هركس بر بالین قبر مؤمنى حضور یابد و رو به قبله بنشیند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مباركه «إنّا أنزلناه» را بخواند از شداید و سختی‏هاى صحراى محشر در أمان قرار مى‏گیرد.

اختیار معرفه الرّجال - شیخ طوسی - ص 564، ح 1066.

35.  ثَلاثُ خِصال تُجْلَبُ بِهَا المَوَدَّةُ: أَلاِْنْصافُ وَ الْمُعاشَرَةُ وَالْمُواساةُ فِى الشِّدَّةِ وَ الاِْنْطِواءُ عَلى قَلْب سَليم.

سه چيز است كه به وسيله آن دوستى حاصل گردد:انصاف، و معاشرت و هميارى در وقت سختى، و سپرى نمودن عمر با قلب پاك.

36. الْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعینُ لَهُ، وَالرّاضى بِهِ شُرَكاءٌ.

انجام دهنده ظلم، كمك دهنده ظلم و كسى كه راضى به ظلم باشد، هر سه شریك خواهند بود.

كشف الغمّه: ج 2، ص 348، س 18، بحار: ج 75، ص 81، ح 69.

37.  التَّواضُعُ زینَهُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَهُ زینَهُ الْكَلامِ، وَ الْعَدْلُ زینَهُ الاْیمانِ، وَالسَّكینَهُ زینَهُ الْعِبادَهِ، وَالْحِفْظُ زینُهُ الرِّوایَهِ.

تواضع و فروتنى زینت بخش حسب و شرف، فصاحت زینت بخش كلام، عدالت زینت بخش ایمان و اعتقادات، وقار و ادب زینت بخش اعمال و عبادات; و دقّت در ضبط و حفظ آن، زینت بخش نقل روایت و سخن مى‏باشد.

كشف الغمّه: ج 2، ص 347، س 19، بحار: ج 75، ص 80، ح 65.

38.  التَّوْبَةُ عَلى أرْبَع دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لایَعُودَ.

شرایط پذیرش توبه چهار چیز است: پشیمانى قلبى، استغفار با زبان، جبران كردن گناه ـ نسبت به همان گناه حقّ الله و یا حقّ النّاس ـ تصمیم جدّى بر این كه دیگر مرتكب آن گناه نشود.

بحارالأنوار: ج 75، ص 81، ح 74.

39.  الْمُؤمِنُ یَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصال: تَوْفیق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.

مؤمن در هر حال نیازمند به سه خصلت است: توفیق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت كسى كه او را نصیحت نماید.

بحارالأنوار: ج 72، ص 65، ح 3، مستدرك الوسائل: ج 8، ص 329، ح 9576.

40.  یَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ یَغیبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَیْهِمْ تَسْمِیَتُهُ، وَ هُوَ سَمّیُ رَسُول اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) وَ كَنّیهِ.

 فرمود: زمان ولادت امام عصر (علیه السلام) بر مردم ـ زمانش ـ مخفى است، و شخصش از شناخت افراد غایب و پنهان است.

- آثار تربیتی ماه رمضان و روزه .
روزه با عبادات ما یک فرق اساسی دارد . روزه یک عبادت سلبی است . بقیه ی عبادات ما ایجابی است . بقیه ی عبادات انجام دادن یک سلسه کارهاست . تنها عبادتی که انجام ندادن است ، روزه است . یعنی شما در روزه کاری نمیکنید . و عبادت نام می گیرد . در این عبادت هیچ فعلی نیست و همه ترک است و چون ترک زیباتر است و از نظر عرفانی خدا میگوید : من خودم جزای روزه را می دهم . یا به روایتی من خودم بصورت خاص ، جزای این روزه هستم . اثر تربیتی این چیست ؟ یک مقدار آب و غذا نمی خوری و این همه احساس خوش معنوی در شما پدید میآورد و ارتباط نزدیکی با خدا برای شما ایجاد می کند . حالا ببینید اگر بدی های دنیا را ترک بکنید ، چقدر آثار زیبایی دارد . خداوند یکسال منتظر بود تا ما بدی های دنیا را ترک کنیم . نشد و خدا گفت : من شما را به مرگ می گیرم تا به تب راضی بشوید . شما را از خوردن می اندازم تا بفهمید امساک شدنی است . راحت است و چقدر نورانی میشوید . خدا الان امور عادی و خوردن را برای ساعاتی منع میکند تا ما به ترک دنیا آماده بشویم . ترک امور عادی ، تمرینی برای ترک گناهان میشود . اهل روزه آمادگی بیشتری برای ترک گناهان دارند . این اثر تربیتی رمضان است . در قرآن می فرماید : ما قرآن را واجب کردیم تا شما به تقوی برسید . تقوی یعنی پرهیز از گناه . اثر دیگر این است که مهمترین اصل و هدف تربیتی این است که انسان بتواند امساک بکند . بتواند به خودش بگوید : نه . من بارها به معلم ها گفته ام : در مدرسه به بچه ها نماز یاد ندهید . خدا و پیامبر یاد ندهید . تنها چیزی که به او یاد بدهید این است که بچه ی ما وقتی از دبیرستان بیرون آمد ، پیش او زشت باشد که بگوید : دلم می خواهد . در مبازه با نفس قدرتمند شده باشد . این مبارزه با نفس را در دلش برویانیم . البته روش ما جوری است که جلوی رویاندن از درون را می گیرد . مدرسه مبارزه با نفس ما می کند . جامعه مبارزه با نفس ما می کند . اطرافیان مبارزه با نفس ما می کنند . این تشویقها و تنبیه ها ، این مسئولیت را بعهده می گیرند . و ما قدرت خودمان را پیدا نمی کنیم . مدرسه ها باید در مسئله ی تعلیم و تربیت که یک حرکت است ، برنامه ریزی بکند و به بچه ها یاد بدهند که مقابل نفس خودشان بایستند . امروز شما چه می خواستید که جلویش ایستادید ؟ امساک یک برنامه باشد و برنامه بدهند . امساک در حقیقت در حیات انسان نقش مهمی دارد . اگر از چیزی که دلمان می خواهد چشم پوشی کنیم و بگوییم دو ساعت بعد و تاخیر بیندازیم . اگر گناه دلت خواست بگو : بعدا . اگر انسان بتواند به خودش نه بگوید ، یک عظمتی را در روح انسان ایجاد می کند . حقارت را از انسان می گیرد و به انسان قدرت می دهد . اگر در زندگی انسان ارزشی بالاتر از امساک وجود داشت ، حتما ما در ماه رمضان باید آن کار را می کردیم . ولی این نیست و در ماه رمضان یک نخوردن و نیآشامیدن این کار را می کند . مهمترین آثار ماه رمضان ، یاد دادن امساک است . حضرت امیرالمومنین از رسول خدا پرسیدند : بهترین عمل دراین ماه چیست ؟ فرمود : این ستاره را دنباله دار بکنید . یعنی بقیه چیزهای بد را هم ، شما ترک بکنید . به احترام ماه رمضان آنها را ترک کنید . روایتی از امام صادق (ع) داریم : شما گاهی با هم جر و بحث می کنید که اسم آن مجادله است . اگر در ماه رمضان بحث به مجادله کشیده شد بگویید : ببخشید من روزه هستم و بحث را ترک کنید . حتی مجادله نکنید زیرا در مجادله انسان دنبال این است که خودش را اثبات بکند ، طرف را پایین بیاورد ، باید جلوی آنها را گرفت . یک زمانی باید خود داری کرد . قدیمی ها جوانان را سربازی می فرستادند که مرد بشوند . در قدیم در سربازی خیلی خلاف نفس سربازها دستورات می دادند و صبح زود بیدارشان می کنند . باید آماده باشد . واقعا کسی که مبارزه با نفس نکند ، مرد نیست . کسانی که در مشکلات زندگی میکنند ، آدمهای خود ساخته ای هستند . کسانی که در رفاه هستند ، اگر خوب تربیت نشوند خیلی آسیب پذیر هستند . آدمهای متوقع و زود رنجی هستند و زود افسرده میشوند . یکی از ناراحتی های روحی ما ، ناآرامی های ما ، ناامیدی های ما بخاطر این است که هیچ وقت مبارزه با نفس نکرده ایم ، هیچ وقت با مشکلات درگیر نشده ایم . همیشه توقع آماده خوری داشتیم . اصلا جلوی مان باشد و برنداریم . حالا اگر کسی ماشین نداشته باشد و به خیابان برود و در ترافیک و شلوغی ناراحت میشود و به زمین و زمان فحش می دهد و اعصابش خُرد می شود . حالا اگر کسی دو تا ماشین هم در خانه داشت و گفت : امروز می خواهم تفریحی بروم ، اصلا اعصابش خرد نمی شود چون خودش کنار گذاشته است . خدا میگوید : من هرچه به تو ندادم ، دارم که به تو بدهم ، ولی تو بگو من خودم برنداشتم . ببینید روحیه های چقدر تفاوت می کند . تو بنا داشته باش با نفس مبارزه کنی ، ما بنا را هم نداریم . در غرب کسی بد نمی داند که کسی چیزی را بخواهد . پس کی می خواهد با نفسش مبارزه کند . پیچش داستانها از وقتی شروع میشود که کسی چیزی میخواهد . خوب ، نخواهد . جلوی خواستنش بایستد . پس کی می خواهد بایستد . این اثر تربیت است که روزه در ما دارد . و هیچ چیز هم مثل نیاز اولیه تشنگی و گرسنگی نیست . این اولین نیازی است که انسان در بدو خلقت با آن مواجه میشود . خدا اولین نیاز ما را گرفته که بایستیم . اگر اینجا نایستیم رشد نمی کنیم . این را برای خودت می گوید . کسی که اهل امساک بود ، از هر چیزی بهره برداری بکند ، ده برابر لذت می برد ولی کسی که اهل امساک نبود ، هرچی می برد ، باز هم کم لذت می برد . هرچی هم بخورد ، لذت نمی برد .

22- آیا روزه با این سختی و مشقت ، لطف خداست ؟
یکی دیگر از آثار تربیتی روزه این است که انسان را فرمان پذیر میکند . و خود فرمان پذیر کردن تکبر را از دل انسان برمی دارد . تواضع پیدا می کند . انسان صاحب پیدا می کند . چرا نمی خوری ؟ خدا گفته است . معلوم میشود تو خدا داری . تمرین بندگی است . شما معمولا در زندگی به کسی دستوری نمی دهید که سختی بکشد و با شما بد بشود و از شما اطاعت نکند . میگوید : انسان باید احترام خودش را حفظ کند و هر حرفی را هر جا نزند . جایی که می بینی حرفت را زمین میاندازند ، حرف نمی زنی . اما خدا بخاطر محبتش به ما ، گفته : بگذار من این دستور را بدهم ، فوقش عده ای آنرا رعایت نمی کنند . خدا بخاطر محبت به ما ، از کبریای خودش کوتاه آمده است . می گوید : من پا در میانی می کنم شاید انجام بدهند . نکته ی بسیار مهمتر ، اگر خدا روزه را واجب نکرده بود ، البته انسانهای خوب ، خودشان روزه را می گرفتند ولی چرا واجب کرده است ؟ عنانیت انسان درامر واجب بیشتر از بین می رود . وقتی واجبی را انجام میدهید می گویید : خوب واجب بود باید انجام میدادم ولی وقتی واجب نباشد با صدای کلفت تر می گویید : خوب بالاخره من این را انجام داد . منیّت ما در اطاعت از امر واجب بیشتر از بین می رود . ولی وقتی مستحب باشد آدم نمی شویم چون با من خودمان رفته ایم . روزه ی واجب ، نورش هزار برابر از روزه مستحب بیشتر است . خدا که روزه را واجب کرده ، از چند جهت لطف کرده است . یکی اینکه ما قوی بشویم و دیگر اینکه خودش کوتاه آمده است و محبت خودش را به شما نشان داده است . یکی دیگر اینکه چون امر کرده شما بدون عنانیت اینکار را می کنید . و شما بدون منیّت اینکار را می کنید و اثرش برای شما بیشتراست . در مکه وقتی با جوانها می رویم . در آنجا حال معنوی خوشی دارند و دائم دنبال دستور معنوی می گردند زیرا آنجا حقیقت بندگی خودش را درک می کند و دربه در دنبال دستور معنوی می گردد . می فهمد دستور چقدر شیرین است . اگر مولا به او دستور ندهد ، دلش می گیرد . از احرام که بیرون می آییم یک شادی داریم ولی غم قشنگی هم ، گوشه ی دلمان هست . ای وای تمام شد . مثل آخر ماه رمضان . خدا می گوید : دیگر نمی خواهد روزه بگیرید و انسان دلش می گیرد . چقدر دستور قشنگ است . این را از آدمها گرفتن خوب نیست . دستور خدا شنیدن ، انسان را بنده بار می آورد . و بنده بودن هم خیلی لذت دارد . بچه باید در آغوش مادرش باشد . همسر باید در کنار همسرش باشد . هرچیزی سرجای خودش باشد . عبد هم باید در آغوش دستور خدا باشد . این است که در ماه رمضان می توانیم آنرا تجربه کنیم .
25- آیا همه آنها که الان روزه هستند ، می توانند آثار تربیتی روزه را ببینند ؟
روزه برای همه آثار تربیتی دارد . بعضی ها این آثار را از بین می رند . حداقل آثار برای کسانی که بی اهتمام و بی معرفت روزه میگیرند ، باز هم وجود دارد . کارهایی که ما میکنیم و این آثار را از بین می برد ، مهم است . اگر این کارها را نکنیم قطعا برای همه اثر خواهد داشت . می گویند : یک موقع نگویید : کاشکی روزه نبودم و یک شکم سیر غذا می خوردم . خدا خیلی دلش نازک است . عالم هستی دل نازک است . انسان گاهی با یک کلمه همه ی اجر خودش را ضایع می کند .

40- چکار کنیم که اثرات تربیتی ماه رمضان را در وجود خودمان ببینیم ؟
ماه مبارک رمضان آثار زیادی به جا میگذارد ولی ما باید مواظب باشیم از این آثار تلقی خاص و ویژه ای یا مکاشفه ای در زندگی خودمان ببینیم و این را اثر رمضان تلقی بکنیم . این آثار بعد از ماه مبارک در ما نامرئی است و خیلی محسوس نیست . این را نباید مایه انکار آثار رمضان قرار بدهیم و بگوییم : پس رمضان در ما اثری نگذاشته است . چون بعد از رمضان ما معمولا خودمان را با همان ویژگی ها و خصلت ها با همان شرایط زندگی می بینیم و موجب این اشتباه میشود . ممکن است آثار رقیق باشند و یک کمی از گناه فاصله گرفته اند . این خیلی خوب است . البته بستگی به گذراندن رمضان هر کسی هم دارد . بستگی به برخورد با نحوه ی روزه هم دارد . اگر در طول ماه رمضان دلش برای ناهار خوردن لک زده باشد ، در بعد از ما رمضان فاصله ای با خوراکی ها درک نخواهد کرد . ولی اگر با دلچسبی روزه گرفته باشد ، می فهمد که خوردن شباهت پیداکردن به حیوانات است . این جوری با خوردن برخورد می کند . هرچند انسان باید شکر نعمت ها را بکند . آثار ماه مبارک رمضان خودشان را بعد از ماه مبارک نشان می دهند . پس این آثار هستند و ما باید آنها را جمع آوری کنیم . وقتی مجلس بودجه ای را برای دولت تصویب میکند ، یک مرحل ی اعتبار تصویب کردن است و یک مرحله تخصیص بودجه است . مثلا می گویند : ما این را شش ماه دوم می دهیم . اعتبار شبهای قدر برای ما تعیین شده است . از گناهانی که بخشیده شده اند تا مقدرات و روزی هایی که تعیین شده است ولی اینها معلق است . بسیاری از آنها مشروط و وابسته هستند . اگر ما کار خوبی بکنیم ، آن را به ما می دهند و به ما می رسد . بسیاری از مردم بسیاری از اعتباراتی که در ماه رمضان برایشان تصویب شده را در طول سال استفاده نمی کنند . نمی آیند تخصیص شان را بگیرند . مثلا برای شما یک میلیون روزی مادی و معنوی بشرط آن صله ی رحم ، بشرط آن مبارزه با نفس ، بشرط آن دعا و بشرط این عبادت در نظر گرفته شده است . بعضی ها را بدون شرط می دهند . این نَفسی را که می کشیم بدون شرط به ما داده اند . ما بعد از ماه مبارک شروع به گرفتن معنویاتی که در ماه رمضان برای ما تصویب شده و هست ، بکنیم . سال نو معنوی ما بعد از شب قدر است . اهل بیت فرموده اند : هرکار خوبی را که خواستید انجام بدهید ، یک سال ادامه بدهید تا اثر بگذارد . می خواهیم اثر تربیت ی ماه رمضان در وجود ما مستقر بشود ، یک برنامه ی یکساله بریزیم . هر برنامه ی معنوی را که در نظر گرفتیم یکسال ، تا پایان ماه رمضان سال آینده ادامه بدهیم . هرشب سوره واقعه را بخوانیم . خیلی خوب است و روایت زیادی در این باب داریم . یعنی شما ذهن خودت را در آسمانها ببر ، به تقسیمات صحرای محشر ببر ، به آن واقعه ی بزرگ بیندیش و بعد بخواب . در مدت خواب شما یک عبادت معنوی خواهید کرد که در طول روز آن کار را نمیتوانید بکنید . روح شما را می سازد . چقدر فرق میکند که انسان با مشکلات و آرزوهای دنیایی اش و تخیلات فیلم ها بخوابد ؟ اگر بخواهید همین برنامه را بگذارید، بعد از ماه رمضان بگذارید و تا یکسال قرار ادامه بدهید . بعد اثر آنرا خواهید دید . هر سال یک برنامه ی متفاوت برای خودمان بگذاریم . هر کس می خواهد در زندگی اش تصمیم خوب بگیرد ، این ماه فضای خوبی است برای تصمیم خوب گرفتن . برای تلاشی که اعتبارات ما را تخصیص خواهد داد . الان فضای معنوی خوبی برقرار است . تصمیم بگیریم برای یکسال دعای عهد بخوانیم . برای یکسال زیارت عاشورا را هفته ای یکبار بخوانیم . مستمر باشد . روایت داریم : عمل خودت را کم انتخاب کن ولی مداوم باشد . مثلا روزی پنج آیه قرآن . زیادش نکنید که بتوانید تا آخر بروید . برنامه ی سنگین برای خودتان نگذارید . پس برای تداوم آثار معنوی باید یک برنامه ی یکساله برای خودمان بریزیم . مثلا من هر هفته یک صله ی رحم انجام بدهم . حتی من هرشب جمعه تلفنی با یک پسر خاله ام صحبت بکنم . ولی مستمر باشد . استمرار با انسان ، کار تربیتی می کند . خدا با کسی که عشق و حال معنوی پیدا بکند و مقطعی باشد و مداوم نباشد موافق نیست . عمل مستمر باشد ، شخصیت درونی را به انسان نشان میدهد . بعد از اینکه خسته شدید و حوصله تان سر رفت ، این کار اثر تربیتی خودش را روی شما نشان می دهد . روایتی داریم : که شما بعد از عید فطر می توانید تا ده روز به بدرقه ماه رمضان بروید و روزه بگیرد . این یک فعالیت زیبای معنوی است که انسانهای کمی توفیق این را دارند

راهکارهاي درک بهتر ماه مبارک رمضان

براي استفاده بهتر از فرصت معنوي ماه مبارک رمضان، براي اينکه مشمول لطف خدا شويم، توفيق عبادت و بندگي و ترک معصيت پيدا کنيم، در اين ماه مبارک قدمي در معنويت برداريم، خودسازي و تهذيب نفس کنيم، براي اينکه بتوانيم به حسن عاقبت دست يابيم و حوائج ما مستجاب و گرفتاري‌ها رفع گردد، چهار راهکار وجود دارد که ذيلاً به آن اشاره مي‌شود:

1) پرهيز از غذاي حرام و شبهه‌ناک

مراقب باشيد لااقل در ماه مبارک رمضان غذاي حرام و شبهه‌ناک نخوريد. خداوند به کسي که در شکم او غذاي حرام وجود دارد، نظر لطف نمي‌کند. عبادات چنين کسي ممکن است از نظر ظاهري صحيح باشد ولي مورد قبول و پذيرش خداوند سبحان واقع نمي‌شود.

حتي اگر نمي‌توانيد درآمد خود را براي هميشه حلال و پاک کنيد، اگر توفيق پرداخت خمس و زکات نداريد، لااقل براي اين يک ماه، مبلغي جدا کنيد و خمس و زکات آن را پرداخت کنيد و با اجازه يک مجتهد جامع‌الشّرايط مبلغ مصرفي خوراک خود و خانواده را از آن مبلغ بپردازيد.

قبل از ماه مبارک رمضان، دارايي خود را حلال کنيد تا بتوانيد توبه کنيد و پاک و پاکيزه و با آمادگي به استقبال اين ماه شريف برويد و بتوانيد از برکات آن استفاده لازم را ببريد. کسب حلال به خصوص در زمان حاضر بسيار مشکل است، اما امر لازمي است و نمي‌شود مال حرام در زندگي کسي باشد و رستگار شود و عاقبت به خير گردد.

لذا تقاضا دارم لااقل در ماه مبارک رمضان از غذاي حرام و شبهه‌ناک پرهيز کنيد تا بتوانيد اين ماه را با دعاي مستجاب سپري کنيد و به ملکه تقوا دست يابيد.

2) ارتباط با خداوند از طريق انس با نماز جماعت و قرآن و دعا

بنابر تأکيد اسلام، مساجد هميشه بايد در وقت نماز پر از جمعيت باشد. قرآن کريم همواره تأکيد مي‌فرمايد که: «وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاة»[2]

يعني نماز را زنده بداريد. نمي‌گويد نماز بخوانيد، بلکه بر زنده نگاه داشتن نماز تأکيد دارد و مقصود قرآن کريم، اقامه نماز جماعت است.

در وقت نماز، همه‌جا بايد تعطيل باشد و مساجد مملوّ از جمعيت مسلمانان باشد. عدم اهميت به نماز، يعني شلوغ بودن خيابان و مراکز تفريحي و ساير مکان‌ها در وقت نماز و خلوت بودن مساجد، ننگ بزرگي براي مسلمين محسوب مي‌شود و مورد مذمّت و نکوهش قرآن کريم مي‌باشد. چنانکه مي‌فرمايد:

«فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ، الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ»[3]

حال اگر اين ننگ بزرگ را در طول سال داريم، تقاضا دارم لااقل در ماه مبارک رمضان، حضور جدي در مساجد داشته باشيد و با نماز جماعت و قرآن کريم انس بگيريد.

اگر مي‌خواهيد خداوند متعال نظر لطفي به شما بکند، مساجد را پر کنيد و از طريق نماز جماعت و قرآن کريم و دعا، رابطه خود را با خداوند محکم کنيد تا مشمول عنايات ويژه حق تعالي شويد.

همچنين لازم است ائمه جماعت و روحانيون مساجد، پس از نماز براي مردم سخنراني کنند و «اعتقادات»، «اخلاق» و احکام» اسلام را براي مردم تبيين نمايند.

3) رسيدگي به ديگران

رابط? با خداوند متعال، يک بال براي پرواز است و بال ديگري که براي حرکت صعودي انسان به سوي معنويات لازم است، رابطه با مردم مي‌باشد.

قرآن کريم مکرراً مي‌فرمايد که: «أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاة» يعني هم با خداوند و هم با مردم رابطه داشته باشيد.

همه بايد به هر اندازه که مي‌توانند، به مستمندان رسيدگي کنند. از ما انتظار نمي‌رود که مثل اهل‌بيت«سلام‌الله عليهم» از افطار خود بگذريم و به ديگران ببخشيم، ولي وظيفه داريم که تشريفات و تجمّلات را حذف کنيم و به جاي آن از نيازمندان دستگيري نماييم.

همه بايد ساده‌زيست باشند و هرچه از ساده‌زيستي اضافه مي‌آورند با احترام کامل و مخفيانه به فقرا ببخشند. اختلاف طبقاتي در جامعه امروزي کولاک مي‌کند. عده‌اي از مردم بسيار ثروتمند و عده زيادي فقير هستند. گروهي تجملگرا شده‌اند و تشريفات زيادي در زندگي دارند و گروهي ديگر حتي در تهيه افطار خود مشکل دارند. چنين افرادي که زياد هم هستند، آبرومندند و نمي‌توانند به کسي رو بيندازند.

اگر به دستور قرآن کريم عمل شود و رسيدگي به نيازمندان جايگزين تجملگرايي شود، فقر از جامعه رخت برمي‌بندد. لذا تقاضا دارم لااقل در اين يک ماه به فکر ديگران باشيد و از مستمندان دستگيري کنيد. در اين يک ماه، مبلغي که هميشه صرف تشريفات مي‌کنيد، به فقرا ببخشيد. اگر کسي بتواند شکم يک نفر گرسنه را سير کند، خداوند وعده داده است او را عاقبت به خير مي‌کند. چنين کسي ذلّت بعد از عزّت پيدا نمي‌کند و خود او و فرزندانش از انحراف فکري که امروزه بسياري از جوانان را مبتلا کرده است و نزديک است دين و مذهب آنان را بگيرد، مصون مي‌مانند. نهايتاً با دين از دنيا مي‌رود و هنگام مرگ اميرالمؤمنين به فرياد او خواهند رسيد.

4) اجتناب از گناه

در ماه مبارک رمضان، چشم و گوش و زبان خود را کنترل کنيد. از نگاه‌هاي آلوده بپرهيزيد. از ديدن فيلم‌ها و برنامه‌هاي حرام و بيهوده در ماهواره و اينترنت و تلويزيون دوري گزينيد. غنا و موسيقي و حرف‌هاي حرام و بيهوده نشنويد. غيبت نکنيد، تهمت نزنيد، شايعه‌پراکني نکنيد، دروغ نگوييد و به کسي توهين نکنيد.

گاهي مشاهده مي‌شود هنگام افطار، برخي غيبت مي‌کنند و تهمت مي‌زنند. معلوم است چنين افرادي روزه نبوده‌اند، فقط گرسنگي و تشنگي را تحمل کرده‌اند.

روزه‌اي که همراه با گناه باشد، روزه واقعي نيست و مقبول درگاه الهي واقع نمي‌شود.

علاوه بر گناه، از گفتار و کردار بيهوده و بي‌نتيجه هم بايد اجتناب شود. بعضي صحبت‌ها غيبت و تهمت و دروغ نيست ولي بيهوده است و نه نتيجه دنيا دارد، نه نتيجه آخرت. اينگونه حرف‌ها فشار قبر دارد و بايد از آن پرهيز شود. بياييد لااقل در اين ماه زبان خود را از گناه و بيهوده‌گويي حفظ کنيد.

کسي که گناه و کردار بيهوده و بي‌نتيجه داشته باشد، نمي‌تواند از ماه مبارک رمضان استفاده مطلوب نمايد.

ماه مبارک رمضان بايد مقدمه‌اي باشد براي رفع فساد اخلاقي. فساد اخلاقي اکنون يک زنگ خطر براي اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي مي شود. بي‌بند و باري در خيابان‌ها، بي‌حجابي و بد حجابي و ساير مصاديق فساد اخلاقي، بحران بزرگي است که بايد براي آن فکري بشود. در ماه مبارک رمضان دعا کنيد اين آتش فساد اخلاقي خاموش شود و غيرت و عفت به جامعه برگردد که اگر همين‌طور ادامه پيدا کند و چاره‌اي براي آن انديشيده نشود، جامعه را نابود خواهد کرد.

فساد اخلاقي در جامعه فعلي کولاک مي‌کند و برخي هم متأسفانه دامن به آتش مي‌زنند و اين آتش براي خانواده‌ها و براي جوانان و آينده آنان تهديد بزرگي است. نسل آينده در معرض نابودي فرهنگي است و اين بحران مي‌تواند قضيه «آندلس» يا «اسپانيا» را تکرار کند که يک کشور اسلامي را به يک کشور بي‌بند و بار و غير اسلامي تبديل کردند.

لذا تقاضا دارم در ماه مبارک رمضان علاوه بر دعاهاي شخصي، براي رفع و ريشه‌کن شدن فساد اخلاقي که جامعه را فراگرفته است دعا کنيد.

رمضان

رمضان نام نهمین ماه سال قمری است. در این ماه روزه بر مسلمانان واجب شده‌است.[۱] ماه رمضان در دین اسلام ماهی مبارک است. در قرآن از این ماه به عنوان ماهی که در آن قرآن نازل شده یاد شده‌است.[۲] مسلمانان معتقدند که شب قدر در این ماه واقع است.

رویدادها در روز نوزدهم این ماه، علی امام اول شیعیان و خلیفه چهارم اهل سنت به دست ابن ملجم در مسجد کوفه با ضربه شمشیر مصدوم می‌شود.

  • در روز ۲۱ این ماه، علی درگذشت.
  • پانزدهم این ماه روز تولد حسن مجتبی، امام دوم شیعیان است.
  • مرگ خدیجه، همسر اول محمد پیامبر اسلام.
  • غزوه بدر در سال دوم هجرت.
  • فتح مکه در سال هشتم هجرت.
  • نزول قرآن در شب قدر (۱۹ یا ۲۱ یا ۲۳ ماه رمضان)
  • در پایان این ماه (اولین روز شوال) مسلمانان مراسم عید فطر را برگزار می‌نمایند و این روز را به شکرانه توفیق روزه داری در این ماه جشن می‌گیرند همچنین هر کدام سه کیلو گرم گندم یا غذای غالب را صدقه می‌دهند که به ان فطریه اطلاق می‌شود

 

فضيلت اعمال مستحبى ماه رمضان

- دعا و استغفار

الحديث:

قال على بن ابيطالب(ع):

»عليكم فى شهر رمضان بكثرة استغفار و الدعاء فاما الدعا فيدفع عنكم به البلاء و اما الاستغفار فتمحى به ذنوبكم. (1)

ترجمه: بر شما باد در ماه رمضان به استغفار و دعاى زياد. اما دعاهاى شما دافع بلا از شماست. و اما استغفار شما از بين برنده گناهان است.

توضيح:

از وظايف روزه داران در اين ماه، دعا و درخواست‏حوايج از حضرت حق است كه بنده احساس نياز به پيشگاه بى نياز كرده، و دستهاى احتياج خويش را به درگاه او دراز مى‏كند.

- روزهاى ماه رمضان

الحديث:

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):

ايها الناس انه قد اقبل اليكم شهر الله بالبركة و الرحمة و المغفرة، شهر هو عند الله افضل الشهور، و ايامه افضل الايام و ليالى افضل الليالى و ساعاته افضل الساعات. (2)

ترجمه:

اى مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، ماهى است كه پيش خدا بهترين ماه است و روزهايش بهترين روزها و شبهايش بهترين شبها و ساعاتش بهترين ساعات.

- اعتكاف

الحديث:

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):

اعتكاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتين و عمرتين. (3)

ترجمه: اعتكاف در يك دهه از ماه مبارك رمضان برابر با ثواب دو حج و دو عمره است.

توضيح:

در ايام و ليالى مقدسه‏اى، طبق روايات رسيده از ائمه معصومين (عليهم السلام) مستحب است كه هر مسلمانى در صورت امكان دهه آخر ماه مبارك رمضان را در مسجد معتكف شود، كه پيامبر اكرم(ص) در تمامى عمرش چنين مى‏كرد.

- تلاوت قرآن

بهترين اعمال در شبها و روزهاى ماه مبارك رمضان، تلاوت قرآن است. اگر چه تلاوت قرآن در تمام اوقات ثواب دارد، ولى چون قرآن در ماه رمضان نازل شده است، از اجر و ثواب ويژه‏اى برخوردار است چنانچه وارد شده:

الحديث:

قال ابو جعفر (عليه السلام):

لكل شى‏ء ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان (4)

ترجمه:

براى هر چيزى بهارى است و بهار قرآن رمضان است.

بنا بر اين امتيازات قرآن به اعتبار نزولش در ماه رمضان از ماههاى ديگر بيشتر است.

الحديث:

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله):

من تلافيه آية من القرآن كان له مثل اجر من ختم القرآن فى غيره من الشهور. (5)

ترجمه:

اگر كسى در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثوابش مثل كسى است كه در غير ماه رمضان يك ختم قرآن كرده است.

- افطارى و صدقه دادن

الحديث:

قال الباقر (عليه السلام)

يا سدير، هل تدرى اى ليال هذه؟ فقال له نعم. جعلت فداك ان هذه ليالى شهر رمضان فما ذاك؟ فقال له اتقدر على ان تعتق كل ليلة من هذه الليالى عشر رقاب من ولد اسمعيل؟ فقال له سدير بابى انت و امى لا يبلغ مالى ذاك، فما زال ينقص حتى بلغ به رقبة واحدة فى كل ذلك يقول: «لا اقدر عليه فقال له: افما تقدر ان تفطر فى كل ليلة رجلا مسلما؟ فقال له: بلى و عشرة فقال له (عليه السلام):

فذاك الذى اردت يا سدير، ان افطارك اخاك المسلم يعدل عتق رقبة من ولد اسماعيل عليه السلام. (6)

ترجمه:

اى سدير! آيا مى‏دانى چه شبهايى است اين شبها؟ سدير گفت:

بلى فدايت گردم اين شبها شبهاى ماه رمضان است، مگر اين شبها چگونه است؟ امام (عليه السلام) فرمودند: آيا قدرت دارى هر شب از اين شبها ده بنده از فرزندان اسماعيل (ع) را آزاد كنى؟ پس سدير عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت، ثروتم كفاف نمى‏دهد، پس امام پيوسته تعداد بنده‏ها را كم كرد، تا رسيد به يكى در تمام اين ماه، سدير گفت: قدرت ندارم پس امام(ع) به او فرمود: آيا قدرت ندارى هر شب يك مسلمان روزه‏دارى را افطار دهى؟ سدير عرض كرد: بلى تا ده نفر را هم مى‏توانم افطارى بدهم، پس امام به او فرمود:

اى سدير همان است كه اراده كردى يعنى با افطارى دادن ده روزه‏دار به ثواب عتق و آزاد كردن ده بنده از اولاد اسماعيل (ع) نايل مى‏گردى.

توضيح:

خداوند انسان روزه‏دار را بر آنچه انفاق مى‏كند در خوردنيها و آشاميدنيها محاسبه نمى‏كند ولى در اين امر «اسراف‏» نشود.

الحديث:

عن ابى عبد الله عليه السلام:

من تصدق فى شهر رمضان بصدقة صرف الله عنه سبعين نوعا من البلاء. (7)

ترجمه:

هر كس در ماه رمضان صدقه‏اى بدهد خداوند هفتاد نوع بلا را از او دو مى‏كند.

پى‏نوشت‏ها:

1- امالى شيخ صدوق، ص 61

2- امالى شيخ صدوق، ص 93

3- وسائل الشيعه، ج 7، ص 397

4- وسائل الشيعه، ج 7، ص 218

5- امالى شيخ صدوق، ص 93

6- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 134

7- بحار الانوار، ج 93، ص 316

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) صفحه 92

جمعى از نويسندگان


خواصی از آیه ۱۸۶ سوره بقره :
 
 
مداومت بر آيه 186 سوره مباركه بقره باعث باز شدن كارهاي بسته و گشايش در كار كسي كه در كارش
 
فرو مانده و متحير مانده ميشود و باعث ثروتمند شدن و نجات از هم و غم ها ميشود.
بسيار مجرب است.



 

وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي

 لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ ﴿۱۸۶﴾

و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزديكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا

بخواند اجابت مى‏كنم پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند باشد كه راه يابند (۱۸۶)

خواصی از آیات سوره طه :

اگر كسي آيه 131 و 132 سوره طه را بنويسد و بر خود بياويزد اگر مجرد باشد ازدواج ميكند اگر فراموش كار

باشد ديگر فراموش نميكند اگر مريض باشد شفا يابد اگر فقير باشد غني گردد اگر در عمل و كوشش تنبل
 

برای رفع مشکلات مادی و معنوی :

از اموری که بعضی از علما برای رفع مشکلات مادی و معنوی بارها تجربه نموده اند این است

سوره نصر و یس را تا آیه ۱۲ سوره یس را در زمان طلوع شب اول هر ماه بخوانند این عمل

موجب سرور در آن ماه خواهد بود

منبع : گوهر شب چراغ جلد ۲ صفحه ۵۱ و ۵۲

 

ختم سوره فتح برای هر مرادی :

مجموعا ۴۱ مرتبه خواهد شد برای هر مرادی که باشد البته حاصل خواهد شد و آن ختم این است

شنبه ۱ مرتبه

یک شنبه ۳ مرتبه

دوشنبه ۵ مرتبه

سه شنبه ۷ مرتبه

چهارشنبه ۷ مرتبه

پنج شنبه ۷ مرتبه

جمعه ۱۱ مرتبه

بخواند

 

استغاثه به ام الائمه حضرت زهرا  سلام الله علیها :

برای هر حاجتی بعد از نماز صبح دو رکعت نماز حاجت بخوان و مطلب خود را در ذهن تصور کن

قنوت و رکوع و سجود خود را طولانی کرده ( منظور این است که با ارامش کلمات رو بگویید

و علاوه بر ذکر اصلی مثلا در سجده صلوات هم بفرستید و یا سه بار سبحان الله هم بگویید و کمی

طولانی تر باشد ) و نماز را تمام کن و سر به سجده گذاشته و صد مرتبه بگو :

یا مَوْلاتی یا فاطِمَةَ اَغیثینی

سپس سمت راست صورترا بر مهر گذاشته و صد مرتبه همین ذکر را تکرار کن و همین عمل را

بر سمت چپ پیشانی انجام بده و بعد از آن پیشانی را بر سجده گذاشته و به عدد نام علی علیه

السلام ۱۱۰ مرتبه آن ذکر را تکرار کن ( تا آنکه مجموعا ۴۱۰ مرتبه ذکر گفته شود ) سپس سر و پا

را برهنه کرده و گردن خویش را کج کن و ۱۰۰ مرتبه بگو  یا وهاب   بعد از آن حاجت خویش را ذکر کن

با این نماز و عمل یقینا به حاجت خویش خواهی رسید به صاحب همین اسم قسم هنوز تمام نشده

اثر اجابت ظاهر خواهد شد

منبع : منتخب الختوم صفحه ۱۲۱ و ۱۲۲

 

در جایی دیگر این توسل با اندکی اختلاف ذکر شده ( از اقای سید عباس کاشانی )

نماز استغاثه به حضرت زهرا  سلام الله علیها را مرحوم کفعمی در بلد الامین خویش از امام صادق

علیه السلام نقل کرده است و خلاصه آن این است که دو رکعت نماز بخواند و بعد از نماز سه مرتبه

بگوید  الله اکبر  سپس تسبیحات حضرت زهرا  سلام الله علیها را گفته و به سجده برود ایشان

همین عملی را که گفته شد بیان کرده با این تفاوت که بعد از آن که طرف راست را بر سجده گذاشته

و ذکر را صد مرتبه تکرار کرد پیشانی را بر سجده گذاشته و صد مرتبه تکرار کند  سپس طرف چپ را

گذاشته و صد مرتبه تکرار کند و آن گاه پیشانی را دو بار گذاشته و صد و ده مرتبه ذکر را تکرار نماید

که مجموعا ۵۱۰ مرتبه خواهد شد . نویسنده کتاب گفته این نماز را خوانده ام خطا ندارد و مجرب است

(سید عباس کاشانی گفته است )

 
باشد زيرك گردد و براي دنيا و آخرتش اين دستور مفيد است  ان شاءالله
 
آیات به همراه ترجمه :

وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى ﴿۱۳۱﴾

وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى ﴿۱۳۲﴾

و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ايشان را از آن برخوردار كرديم [و فقط] زيور زندگى دنياست

تا ايشان را در آن بيازماييم ديدگان خود مدوز و [بدان كه] روزى پروردگار تو بهتر و پايدارتر است (۱۳۱)

و كسان خود را به نماز فرمان ده و خود بر آن شكيبا باش ما از تو جوياى روزى نيستيم

ما به تو روزى مى‏دهيم و فرجام [نيك] براى پرهيزگارى است (۱۳۲

خاصیتی از سوره یس نقل از امام زمان علیه السلام :

شخصی از بندگان خدا در شهر یزد گرفتاری سختی داشت خدمت حضرت صاحب الزمان

ارواحنا فدا مشرف می شود ولی آن بزرگوار را نمی شناسد حضرت به او فرموده بودند :

سوره یس را بخوان چون به کلمه مبین که در شش مورد آمده رسیدی حاجت خود را نیت کن

و پس از قرائت سوره نیز حاجت خود را درخواست کن تا خداوند دعای تو را مستجاب نماید

او گفت : چون در سوره یس نگاه کردم دیدم کلمه مبین در هفت مورد ذکر شده تعجب کردم

اما با تامل دقت کردم فهمیدم در شش مورد بدون الف و لام است ( مبین ) و در یک مورد همراه

با آن می باشد ( المبین ) سپس گفت سوره را همان طوری که حضرت فرموده بود خواندم

و خداوند نیز دعایم را مستجاب کرد

دعای عهد؛ سرود صبح‌گاهی، میثاق همیشگی

نمی‌دانم شما صبحتان را چگونه آغاز می‌کنید؟ با نام که با یاد که و چگونه؟ اما بد نیست تجربه دیگران را در این‌باره امتحان کنید.

بعضی‌ها، بهترین عشق دنیا نصیبشان شده و هر روز را با یاد و نام او شروع می‌کنند. این شروع که نوعی نیایش و سرود صبحگاهی عاشقان امام مهدی عج‌الله‌تعالی‌فرجه است، به «دعای عهد» مشهور است و آثار و فایده‌های بسیاری دارد.

یکی از نزدیکان امام خمینی(ره) می‌گوید: «یکی از چیزهایی که امام در روزهای آخر به من توصیه می‌کردند، خواندن دعای عهد بود. ایشان می‌گفتند: صبح‌ها سعی کن این دعا را بخوانی؛ چون در سرنوشت دخالت دارد.»1

برخی از بزرگان نیز مقید بودند بر اساس روایت امام صادق علیه‌السلام، حتما چهل روز پشت سرهم این دعا را زمزمه کنند.

«امام حتی در موقعی که در بیمارستان بستری بودند، از انس با کتاب مفاتیح‌الجنان غافل نبودند. پس از رحلت جان‌گداز ایشان که مفاتیح‌شان را از بیمارستان به بیت منتقل می‌کردیم، متوجه شدیم امام در مفاتیح خود در کنار دعای شریف عهد که آن‌را یک اربعین می‌خواندند، تاریخ شروع را هشت شوال نوشته‌اند.»2

محتوا و مضامین عالی این دعا، هفت محور دارد:

1. اعتراف به عظمت پروردگار

2. درود بر امام مهدی علیه‌السلام

3. تجدید بیعت با امام مهدی علیه‌السلام

4. درخواست قرار گرفتن در زمره یاران حضرت

5. رجعت

6. ظهور

7. دیدار

مهم‌ترین فراز و مضمون این دعا، مسئله تجدید بیعت با امام زمان علیه‌السلام است. کسی‌که امام زمانش را بشناسد و به او عشق ورزد، با او عهد و پیمان می‌بندد؛ زیرا پذیرش ولایت و عشق به آن، بدون عهده‌داری و مسئولیت‌پذیری، هوس و لاف عشقی‌ بیش نیست؛ «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها»

کسی که صبحش را با زمزمه این سرود آغاز می‌کند، در برابر خواسته‌ها، آرزوها و آرمان‌های امامش، «عهد» می‌بندد و آن عهد را سبک نمی‌شمارد و با «عقد»، محکمش می‌کند و بر این پیمان با حضرتش «بیعت» می‌کند که تا پای جان، وفادار باشد.

«خداوندا! در این روز و هر روز و هر وقت دیگر که زنده باشم، با امام زمانم تجدید عهد و عقد و بیعت می‌کنم».

حقیقت این سه (عهد، عقد، بیعت)، یک مسئله است و تأکید بر آن به جهت این است که این میثاق، همیشگی است و هیچ گاه سستی، کوتاهی و پیمان‌شکنی نخواهم کرد.

زیارت آل یاسین و توضیح کلمات کلیدی آن

زیارت دیدار است با آن‌که بزرگش می‌شمریم و دوست داریم. زیارت دیدنی است از راه دل و ارتباطی روحی با پیشوایان دینی که آموزگار حقایق اسلامند و خود، اسلام مجسّم. زیارت توجه و توسل است به پیامبر اکرم، حضرت محمد(ص) و عترت طاهره‌اش، که فضایل و مناقبشان به تعبیرهای گوناگون و در موارد متعدد از زبان آن حضرت بیان شده است.

زیارت با حضور زائر در پیشگاه زیارت شونده صورت می‌گیرد، اما شوق دیدار1 پیامبر رحمت و اهل بیت طاهرینش، زائررا به گفت‌وگو با آنان و اظهار اشتیاق وا می‌دارد. در این حال ادب اقتضا می‌کند زیارت کننده سخن را با سلام شروع کند و سپس به وصف فضایل و مناقب آنان بپردازد، مهر و ولایشان را به یاد آورد، پیروی از تعلیمات آن حجت‌های الهی را اظهار کند و پیمان ولایتش را تجدید نماید. این جاست که خواندن زیارت‌نامه لازم می‌شود. تا با بیانی بهتر و گویاتر، آن‌چه را در دل دارد ابراز کند.

زیارت‌نامه ـ که مجازاً زیارت هم گفته می‌شود ـ گفتاری است که ائمة معصومین(ع) و بزرگان دین تقریر کرده‌اند، و معانیی است که شایسته است زائر در حضور مزار بر زبان آورد، و آن‌چه عقیده و باورش می‌باشد بیان کند. زیارت‌نامه‌های مروّی از امامان دفتری است معرفت‌آموز در شناخت امام و مقامات معنوی‌اش که همه فضل و عطای پروردگار به آن‌هاست، و حاکی از توحید ناب و یکتاپرستی.

زیارت‌نامه‌ها معمولاً با سلام آغاز می‌شود. سلام به امامی که زنده و شنوندة سخن زائر است، چون شهید راه حق است و شهیدان به صریح قرآن زنده‌اند و بهره‌مند از فیوضات ربانی.2 پس سلام به امام زنده و حجت حق داده می شود و بعد اوصافش ذکر می‌گردد و این نوعی آموزش امام‌شناسی و یادآوری عقاید شیعه است دربارة امامان خود.

از زیارت‌نامه‌های مأثور و معتبر بعضی اهمیت بیشتر دارد و در توصیف مقامات روحانی و مناقب معصومین و توحید رب‌العالمین بلیغ‌تر و شیواتر است، مانند زیارت «جامعة کبیره»، «زیارت امین‌الله»، «زیارت آل یاسین» که اینک در پی توضیح و شرح آنیم.

نخست باید یادآور شوم زیارت آل یاسین مانند زیارت‌های دیگر، مناقب و فضایلی را که برای ائمة معصومین می‌شمرد همه مستند به قرآن مجید است، یعنی با تأویل بعضی آیات، مصداق پنهان آیه را که در بطن آن است، ظاهر می‌کند. می‌دانیم شیوة بیان در قرآن، ذکر وصف و عمل خیر یا شرّ افراد است، نه نام خاصشان. مانند آیة 5 سورة مائده:

إنّما ولیکّم الله و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکوة و هم راکعون.

که ولی و سرپرست مسلمانان را خدا و رسولش و کسانی که ایمان آورده و نماز می‌خوانند و در حال رکوع زکات می‌دهند معرفی می‌کند. این آیه به نقل مفسران شیعی و بسیاری از اهل سنت در مورد حضرت علی بن ابی‌طالب(ع) فرود آمد، هنگامی که در مسجد نماز مستحب می‌خواندند و در حال رکوع انگشتری خود را به سائلی که مستمند بود دادند. بنابراین، تأویل روشنگر مراد خدای تعالی از آیات می‌باشد، و چون مستند به قول امام معصوم و منصوص است تردیدی در درستی‌اش نیست.

نکتة دیگر این‌که در متون اسلامی ـ از قرآن و حدیث ـ کلماتی به کار رفته که مرادف و معادل آن را در فارسی کم‌تر می‌یابیم. چون گاه لفظ چند بعدی است و بار معنایی زیادی دارد، و بسا که لازم شود پس از شرح ریشة کلمه و معنی اصطلاحی‌اش خود آن را در ترجمه بیاوریم.

اکنون ده تعبیر را که در این زیارت آمده به ترتیب الفبایی توضیح می‌دهیم:

1. آل یس (آل یاسین):

قرائتی است از «إلْ یاسین» که در آیة 130 سورة صافّات آمده: «سلامٌ علی ال یاسین‌.»

ابوالفتوح رازی ـ مفسّر بزرگ سدة ششم ـ ذیل آیة نامبرده می‌نویسد: «سلام بر ال یاسین باد». ابن عامر و نافع و یعقوب خواندند: «آل یاسین» به مدّ، و باقی قرّاء «إلیاسین» خواندند. آنان که «آل یاسین» خواندند گفتند که معنی‌اش آن است که «سلام بر آل محمد» و یاسین نامی است از نام‌های رسول ما، و گفتند «اهل قرآن». و آنان که «إلیاسین» خواندند، گفتند این لغتی است در الیاس، چنان‌که اسماعیل و اسمعین و میکایل و میکایین و میکال.3 شیخ طوسی در تفسیر تبیان نزدیک به همین معانی را ذکر کرده است، چنان که طبرسی نیز در مجمع‌البیان همانند این اقوال را آورده است.

علامة طباطبایی در بحث روایی ذیل آیه از معانی الأخبار به اسنادش از امام جعفر صادق(ع) و نیز از عیون اخبارالرضا نقل می‌کند که فرمودند:

«یس» محمد(ص) و ما «آل یس»، هستیم.

که البته مبتنی بر قرائت «آل یس» است.4

در تفسیر نمونه پس از نقل اقوال مختلف در قرائت «إل یاسین» و معانی که بنابر هر قرائت پیدا می‌کند آمده است:

بنابر این «آل یاسین» به معنی خاندان پیغمبر گرامی اسلام(ص) یا خاندان «یاسین» پدر الیاس می‌باشند.5

«قرائن روشنی در خود قرآن است که همان معنی اول را تأیید می‌کند که منظور از «إلیاسین» همان «الیاس» است، زیرا بعد از آیه « سلام علی الیاسین» به فاصلة یک آیه می‌گوید « انّه من عبادنا المؤمنین؛ «او از بندگان مؤمن ما بود» بازگشت ضمیر مفرد به الیاسین دلیل بر این است که او یک نفر بیشتر نبوده یعنی همان الیاس.

ضمن تأیید استدلال روشنی که نقل شد یادآور می‌شود که در قرآن مجید و آثار ادبی فاخر، گاه کلمه‌ای به دو صورت خوانده می‌شود که در هر دو صورت دارای معنی مناسب پذیرفتنی است، و این گونه تعبیرها نوعی هنر ادبی و حاکی از قدرت بیان گوینده است. وجود این گونه تعبیرها سبب می‌شود که یک آیه متضمن دو یا سه معنی و همه در درجات گوناگون مراد گوینده باشد، که جای شرح آن نیست.

عترت پیامبر اکرم(ص) که عالم به ظاهر و بطن و بطنِ آیات هستند، گاه در استدلال به مقامات معنوی خودشان که همه موهبت الهی و افزون بخشی پروردگار است. از این گونه تعبیرهای قرآنی بهره می‌جستند که نمونة آن جملة اول همین زیارت است.

2. بقیة‌الله

نیز تعبیرقرآنی است که در آیة 86 سورة هود آمده:

بقیةّ‌الله خیرٌ لکم إن کنتم مؤمنین.

اگر مؤمن باشید باقی مانده (حلال) خدا برای شما بهتر است.

چون به آیات پیش از آیة مذکور مراجعه کنیم می‌بینیم دربارة قوم شعیب و مردم مدیَن است که نه تنها بت، بلکه درهم و دینار، معبودشان شده بود و کم‌فروشی می‌کردند. به این سبب قرآن می‌فرماید: پیمانه و وزن را به قسط و عدل دهید، و چیزی از آن‌ها نکاهید و به این گونه، فساد اقتصادی در جامعه ایجاد نکنید. در پایان می‌فرماید: «باقی مانده حلال که برای شما بماند ـ اگر ایمان داشته، بپذیرید ـ برایتان بهتر از مال حرام اندوختن است.» پس در این آیه بقیّةالله سود حلال اندک است. اما این تعبیرپذیرای معانی دیگر هم می‌باشد، چنان که در آیة 116 سورة هود آمده: « اولوا بقیةّ ٍ ینهون عن الفساد فی الأرض»، به معنی «اولواالفضل، صاحبان فضیلت و شخصیت، نیکان و پاکان» آمده، به این مناسبت که اشیا و اجناس بهتر و نفیس را ذخیره می‌کنند و نگاه می‌دارند. همچنین در اجتماع و صحنة مبارزه، ضعیفان زودتر از بین می‌روند یا از میدان فرار می‌کنند و به این گونه، باقی‌ماندگان قویترند. با توجه به این معنی است که در زبان عربی این مثل گفته می‌شود: « فی الزّوایا خبایا و فی‌الرجال بقایا؛ در زاویه‌ها هنوز مسائل مخفی وجود دارد و در میان رجال شخصیت‌هایی باقی مانده»، علاوه بر این، لفظ «بقیه» که سه بار در قرآن مجید آمده همین معنی را در بر دارد.6 چنان که در المصحفُ المُیّسر که لغات قرآن را با دقت در حاشیه صفحات معنی کرده، البقیه را فضل و خیر دانسته است.7

کوتاه سخن این‌که « بقیةّ باقی مانده» از چیزی است، اما این باقی مانده چیزی است نفیس و ارزشمند و در مورد انسان یعنی صاحب فضل و فضیلت و مایة خیر که چون به الله اضافه شود، از مضافٌ‌الیه کسب شرافت می‌کند، مانند بیت‌الله و قدر و مرتبة آن افزون‌تر می‌شود، و مصداق تامّ و کاملش حضرت حجت بن الحسن المهدی(عج) هستند که آخرین حجت و ذخیرة پر خیر آفریدگار متعال می‌باشند.

3. حجّة‌الله

«حجت» هم ریشه با «حج» است، پس معنی نخست آن «قصد» است، ولی غالباً به معنی آن چه بر صحّت ادعا دلالت می‌کند استعمال می‌شود، و «محاجّة» حجت آوردن برای اثبات مدعا یا ابطال دلیل طرف است.8 راغب، حجت را راهنمایی به «محجّة» یعنی وسط راه یا طریق مستقیم، نه کناره‌های انحرافی، معنی کرده. مفهوم فرهنگی و بعدی حجّت: آنچه حکم می‌کند به درستی یکی از دو نقیض ـ یعنی دلیل و برهان ـ می‌باشد، و به این معنی است در آیه: 149 سورة انعام « قل فللّه الحجّة البالغة؛9 بگو: برهان رسا ویژة خداست». این کلمه با اضافه شدن به الله از مضاف‌الیه کسب شرافت می‌کند، و حجّة الله، به طور مطلق یکی از لقب‌های امام‌زمان(ع) می‌باشد و در این زیارت هم آمده.

در خبر است که خدای تعالی بر مردم دو حجت دارد: حجت باطنی که عقل و شعور است، و حجت ظاهری که رسولانش و جانشینان منصوص و معین آن‌ها می‌باشند.10در کتاب اصول کافی، در باب الحجّة در عین حال که به معنی امام و راهنما به صراط مستقیم است به معنی دلیل و حجت رسای الهی بر مردم است، زیرا آنان عالم به معارف و حقایق دین و احکام شریعت می‌باشند و راه سلوک الی‌الله را که بدون انحراف می‌باشد ارائه می‌دهند. از دیگر سو اینان واسطة فیض از مبدأ متعال هستند و وجودشان در زمین ضروری است11 و تفصیلش در معنای «خلیفةالله» خواهد آمد.

4. خلیفةالله

خلیفه در اصل به معنی آن‌که به جای کسی در کاری باشد،12 از پس کسی آینده و در کاری قائم مقام کسی شود13 و به بیان ساده‌تر «جانشین». این تعبیر از قرآن مجید، سورة بقره، آیة 30 گرفته شده که خداوند به فرشتگان می‌فرماید:

إنیّ جاعلٌ فی الأرض خلیفةً.

من در زمین جانشینی خواهم گماشت.

شیخ صدوق رییس محدثان و پیشرو فقیهان شیعه در ابتدای کتاب کمال‌الدین و تمام النعمه بحثی خردمندانه ذیل عنوان « الخلیفة قبل الخلیقة؛ جانشین پیش از آفرینش کرده، با طرح آیة مذکور به استدلال می‌پردازد که: حکمت در وجود خلیفه، بر حکمت در آفرینش، مقدم است، و بدین جهت در خلقت به آن آغاز کرده است، زیرا او حکیم است و حکیم کسی است که مهم‌تر را بر مهم مقدم دارد، و این کار حکیمانه تصدیق گفتار امام صادق(ع) است که می‌فرماید: «حجت خدا، پیش از خلق و همراه خلق و پس از خلق است.»14 با آن چه در معنی حجت گفتیم مقصود از حدیث امام هم روشن می‌شود.

صدوق به دنبال آنچه از وی نقل کردیم می‌نویسد: «همیشه وضع خلیفه به حال خلیفه‌گذار دلالت دارد و همة مردم از خواص و عوام بر این شیوه‌اند. در عرف مردم اگر پادشاهی ظالمی را خلیفة خود قرار دهد آن پادشاه را نیز ظالم می‌دانند، و اگر عادلی را جانشین خود سازد آن پادشاه را نیز عادل می‌شمرند. پس ثابت شد که خلافت خداوند عصمت را ایجاب می‌کند و خلیفه جز معصوم نتواند بود».15

از آن‌چه گفتیم، مقام معنوی رفیع و پایگاه والای حجت و خلیفه خدا که در زیارت با سلام به وی اظهار ارادت می‌کنیم آشکار می‌شود.

5. دلیل ارادته

معنی ظاهری این تعبیر آشکار است: «راهنما به اراده و خواست او (خدا)» . بنابراین ائمه معصومین(ع) ارادة خدای تعالی و خواست او را به ما معرفی می‌کنند، و این ناشی از علم آن‌هاست که علم لدنّی و عطای ربّانی است.

آن‌چه به اختصار باید در این‌باره شرح داده شود، «ارادت» و کیفیت انتساب آن به آفریدگار متعال است. در چنین موضوعاتی به حکم عقل باید به برگزیدگان الهی که برای راهنمایی ما به معرفت صحیح آفریدگار برانگیخته شده‌اند مراجعه کرد، و به اظهار نظرهای فیلسوفان و یافته‌های شخصی اعتماد نکرد.

بنا به احادیثی که از عترت معصوم پیامبر ما رسیده، اراده، از «صفات فعل» خالق متعال است نه از «صفات ذات» مانند علم و قدرت.16 در این روایات تصریح شده که اراده (مشیت، خواست) آفریدگار مانند اراده و خواست ما نیست که پس از تأمل و تفکر و پیدا شدن شوق و عزم و دیگر حالات روانی باشد، بلکه ارادة خدای تعالی احداث و ایجاد چیزی است نه غیر آن.17 چنان که در قرآن مجید هم آمده:

إنّما قولنا لشی‌ءٍ إذا أردنٰه أن نقول له کن فیکون.17

ما وقتی چیزی را اراده کنیم همین قدر به آن می‌گوییم: «باش»، بی درنگ موجود می‌شود.

نیز در سورة یس آیة 82 آمده:

إنّما أمره إذا أراد شیئاً أن یقول له کن فیکون.18

چون به چیزی اراده فرماید کارش این بس که می‌گوید: باش، پس (بی‌درنگ) موجود می‌شود.

از آن چه گذشت، می‌فهمیم دلالت ائمه معصومین و از جمله حضرت حجّت بن‌الحسن(ع) به ارادة خداوند، که یکی از شئون انبیا و اوصیای آنان است، مقامی است که دسترسی به آن جز برای کسانی که مصداق «و ما تشاؤون الاّ أن یشاء الله؛ نمی‌خواهند مگر آن که خداوند می‌خواهد» 19 هستند دیگری را نیست. آری این معصومین و اصفیای الهی هستند که ظرف خواست خدا می‌باشند.

و همان را می‌خواهند که معبود محبوبشان می‌خواهد. بهترین تعبیر در این مورد در زیارت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) آمده:

خواست پروردگار در اندازه‌گیری و تقدیر کارهایش به سوی شما فرود می‌آید و از خانه‌هایتان صادر می‌شود.20

و این سخن را شرحی است که «گفته آید در مقام دیگری».

http://www.bahar22.com">

خواندن مجموعه ای از دعاها و انجام اعمالی بسیار موثر در جهت سرعت بخشیدن به ظهور حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که توصیه می شود :

    ۱- خواندن روزانه دو رکعت نماز به نیت تعجیل در فرج امام زمان به نیابت از فرشتگان و  ملائک خداوند .

  ۲- خواندن روزانه دو رکعت نماز به نیت تعجیل در فرج امام زمان به نیابت از حضرت محمد (صلی الله علیه وآله و سلم) ، پیامبران الهی و امامان معصوم

  ۳- خواندن روزانه دو رکعت نماز به نیت تعجیل در فرج امام زمان به نیابت از تمامی مومنین

  ۴- خواندن دعای جوشن کبیر به نیت تعجیل در فرج امام زمان به نیابت از تمامی مومنین

  ۵- برای سلامتی امام زمان و تعجیل در فرجش صدقه بدهیم ، روزه بگیریم ، قربانی نماییم .

  ۶- حداقل روزی چهارده مرتبه دعای (الهم عجل لولیک الفرج ) به نیت چهارده معصوم پاک  و صد مرتبه صلوات بفرستیم بر محمد و آل محمد (و عجل فرجهم )  در قنوت و رکوع و سجود نمازها نیز دعای فرج بخوانیم و بعد از نماز فرشتگان و پیامبران الهی را به عزت و جلال خداوند به دعا برای ظهور حضرت قسم بدهیم .

       ۷- با خواندن زیارت آل یاسین و دعای عهد در لشگر امام زمان حاضری بزنیم و با خواندن

  دعای عصر جمعه در غیبت آن حضرت اشک ماتم بریزیم .

  ۸- تمام اعمال نیک و ثواب را به نیت تعجیل در فرج و به نیابت از امام زمان انجام دهیم  اعم از : حج ، خواندن سوره های قرآن ، صدقه ، قرض الحسنه ، زیارات ائمه اطهار ،  و اگر کوچکترین قدم خیری بر می داریم به نیابت از امام زمان باشد

  .

  وظایف شیعیان در عصر غیبت :

  ۱- رعایت ادب نسبت به یاد امام

  ۲- محبوب نمودن او در میان مردم

  ۳- دعای بسیار ، انتظار فرج و ظهور امام و ترویج آن

  ۴- گریستن و گریاندن و حالت گریه گرفتن برای فراق آن حضرت

  ۵- هدیه کردن بخشی از دارایی مومن برای امام زمان و صدقه دادن به نیت سلامتی آن امام

  ۶- درخواست صبر از خداوند متعال و دیدار آن حضرت

  ۷- خواندن دعاهایی که برای تعجیل در فرج تاکید شده

  فضیلت و ثواب دعا برای تعجیل در فرج

  ۱- تعظیم و بزرگداشت پیامبران و دین خداوند

  ۲- حضرت صاحب الزمان در حق دعا کننده دعا میکند

  ۳- عزیز ترین و گرامی ترین افراد نزد پیغمبر میشود

  ۴- فرج مولایمان زودتر واقع میشود

  ۵- رستگاری به شفاعت فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) نصیب دعا کننده میشود

  ۶- سبب زیاد شدن نعمت ها و وسعت روزی است

  ۷- دعا کننده جزء محبوب ترین افراد نزد خداوند خواهد بود

 

  بعضی از خیرات و برکات زمان ظهور

  ۱- عقل مردم کامل می شود و جهل و نادانی برطرف می گردد و علوم و معارف زیاد می شود

  ۲- بی عدالتی ، ظلم و ستم ، درو غ وریا ، فسق و فحشا و... ریشه کن می شود امنیت و

  عدالت به معنای واقعی جهان را فرا می گیرد

  ۳- زمین گنجها و برکات خود را آشکار می سازد

  ۴- هیچ گرسنه و برهنه ای بر روی کره خاکی پیدا نمی شود

  ۵- ویرا نه ای روی زمین نمی ماند مگر اینکه حضرت مهدی آن را آباد می سازد

  ۶- تمام مریضها شفا یافته و بدن ها سالم و عمر ها طولانی می شود

  ۷- مرزها برداشته و همه کره زمین تحت یک حکومت و یک قانون اداره می شود و هر کس

  در هر زمان که بخواهد می تواند به مشرق و مغرب عالم سفر کند کسی مانع او نخواهد شد

  و بشریت در دوران حکومت مهدی مفهوم واقعی زندگی انسانی را خواهد دانست

  بعضی اوقات و حالاتی که دعا برای فرج تاکید شده است

  روز عرفه ، اعیاد اسلامی ، بعد از هر نماز واجب ، بعد از هر دو رکعت از نماز شب ،

  در قنوت نمازها ، در سجده شکر ، شب و روز جمعه ، شب و روز نیمه شعبان ، تمام ماه

  رمضان ، بین الطلوعین ، بعد از ذکر مصیبت حضرت سید الشهداء (علیه السلام)

  بعضی از مکانهایی که دعا کردن برای فرج امام زمان در آن جا تاکید شده است

  در مسجد الحرام ، سرزمین عرفات ، مسجد النبی ، حرم امامان معصوم ، حرم امام حسین

  سرداب مطهر در سامرا ، مسجد کوفه ، مسجد جمکران و مسجد سهله .


دعای غریق

دوران غریبی است، دوران غیبت . امواج شبهه و فتنه از هر سو رو می کند و تا به خود بیایی چون کشتی شکسته ها در دل دریای بیکران، حیران و سرگردان دست و پا می زنی که آیا دستگیری هست؟ آیا فریادرسی هست؟ آیا کسی برای نجات این غریق بی پناه می آید؟ اما همیشه روزنه امیدی هست . از میان تاریکی ها نوری می درخشد و تو را به خود می خواند که ای غریق دریای فتنه ها و ای سرگردان در میان شبهه ها نجاتت را تنها از من بخواه!

آنچه گفته شد مقدمه ای بود برای حدیثی از امام صادق (ع) .

عبدالله بن سنان، یکی از یاران امام صادق (ع) نقل می کند که روزی آن حضرت خطاب به ما فرمود:

ستصیبکم شبهة فتبقون بلا علم یری ولا امام هدی، لاینجو منها الا من دعا بدعاءالغریق .

به زودی شبهه ای به شما روی خواهد آورد و شما نه پرچمی خواهید داشت که دیده شود و نه امامی که هدایت کند . تنها کسانی از این شبهه نجات خواهند یافت که «دعای غریق » را بخوانند .

قلت: و کیف دعاء الغریق؟

گفتم: دعای غریق چگونه است؟

قال: تقول: یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک . (1)

فرمود: می گویی: ای خدا، ای بخشنده، ای بخشایشگر، ای کسی که قلبها را دگرگون می سازی! قلب مرا بر دینت پایدار فرما .

بیایید دستهایمان را بلند کنیم و از خدا بخواهیم که تا ظهور حجتش قلبهای ما را بر صراط مستقیم پایدار بدارد و از درافتادن در امواج فتنه ها و شبهه های آخرالزمان نگهدارد .

فواید خواندن دعای فرج چاپ پست الكترونيكي
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ

فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ

وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً

وَدَلیلاً وَعَیْناً

حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً

وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

فواید خواندن دعای فرج

۱-  مايه ناراحتی شيطان لعين است. ۲-  مايه استجابت دعا می شود. ۳-  باعث نجات يافتن از فتنه های آخرالزمان می شود.

۴-  باعث آمرزش گناهان می شود. ۵-  شفاعت آن حضرت در قيامت شامل حال او می شود. ۶-   نشانه انتظار است.

۷-  فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان(ع) زود تر واقع می شود. ۸-  باعث طولانی شدن عمر است

۹-  هنگام مرگ به او مژده می رسد و با او به نرمی رفتار می شود. ۱۰-  باعث زياد شدن اِشراف نور امام زمان(ع) در دل او می شود

۱۱-  محبوبترين افراد نزد خداوند خواهد بود. ۱۲-  کردار بد او به کردار نيک مبدّل می شود.

۱۴-   فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند. ۱۵-  در امان است از تشنگی روز قيامت.

۱۶-  اين دعا در عالم برزخ و قيامت مونس مهربانی خواهد بود. ۱۷-  باعث دوری غصّه ها می شود.

۱۸-  اين دعا خوشايندترين اعمال نزد خداوند است. ۱۹-  در روز قيامت هديه های ويژه ای دريافت می کند.

۲۰-   سبب کامل شدن دين است. ۲۱-  ثواب کسی را دارد که زير پرچم حضرت مهدی (ع) شهيد شود.

۲۲-  با ائمه اطهار(ع) محشور می شود. ۲۳-  نائل شدن به بالاترين درجات شهدا در روز قيامت.

۲۴-  رستگاری به شفاعت حضرت فاطمه زهرا(ع)را دارد.

چهل حدیث گهربار از امام زمان، حضرت مهدی

چهل حدیث گهربار از امام زمان، حضرت مهدی
قال الا مام المهدی صاحب العصر عجّل اللّه تعالی فرجه:
1- الَّذی یَجِبُ عَلَیْکُمْ وَلَکُمْ أنْ تَقُولُوا: إ نّا قُدْوَةٌ وَأئِمَّةٌ وَخُلَفاءُاللّهِ فی أرْضِهِ، وَاُمَناؤُهُ عَلی خَلْقِهِ، وَحُجَجُهُ فی بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَالْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَأْویلَ الْکِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.[1] .
فرمود: بر شما واجب است و به سود شما می باشد که معتقد باشید براینکه ما اهل بیت رسالت، محور و أساس امور، پیشوایان هدایت و خلیفه خداوند متعال در زمین هستیم.

چهل حدیث گهربار از امام زمان، حضرت مهدی
قال الا مام المهدی صاحب العصر عجّل اللّه تعالی فرجه:
1- الَّذی یَجِبُ عَلَیْکُمْ وَلَکُمْ أنْ تَقُولُوا: إ نّا قُدْوَةٌ وَأئِمَّةٌ وَخُلَفاءُاللّهِ فی أرْضِهِ، وَاُمَناؤُهُ عَلی خَلْقِهِ، وَحُجَجُهُ فی بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَالْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَأْویلَ الْکِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.[1] .
فرمود: بر شما واجب است و به سود شما می باشد که معتقد باشید براینکه ما اهل بیت رسالت، محور و أساس امور، پیشوایان هدایت و خلیفه خداوند متعال در زمین هستیم.
همچنین أمین خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه خواهیم بود، حلال و حرام را می شناسیم، تأویل و تفسیر آیات قرآن را عارف و آشنا هستیم.
2- قال علیه السلام: أنَا خاتَمُ الاَْوْصِیاءِ، بی یَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلی وَ شیعَتی.[2] .
فرمود: من آخرین وصیّ پیغمبر خدا هستم، به وسیله من بلاها و فتنه ها از آشنایان و شیعیانم دفع و برطرف خواهد شد.
3- قال علیه السلام: أمَّاالْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها إلی رُواةِ حَدیثِنا (أحادیثِنا)، فَإنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَأنَا حُجَّةُاللّهِ عَلَیْکُمْ.[3] .
فرمود: جهت حلّ مشکلات و حوادث - امور سیاسی، عبادی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، اجتماعی و... - به راویان حدیث و فقهاء مراجعه کنید که آنها در زمان غیبت خلیفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر ایشان می باشم.
4- قال علیه السلام: الحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا، وَنَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا.[4] .
فرمود: حقانیّت و واقعیّت با ما اهل بیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله می باشد و کناره گیری عدّه ای از ما، هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد، بلکه ما مجریان و مبلّغان دستورات الهی هستیم.
5 - قال علیه السلام: إنَّ الْجَنَّةَ لاحَمْلَ فیها لِلنِّساءِ وَلاوِلادَةَ، فَإ ذَااشْتَهی مُؤْمِنٌ وَلَدا خَلَقَهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَیرِ حَمْلٍ وَلاوِلادَةٍ عَلَی الصُّورَةِالَّتی یُریدُ کَما خَلَقَ آدَمَ علیه السلام عِبْرَةً.[5] .
فرمود: همانا بهشت جایگاهی است که در آن آبستن شدن و زایمان برای زنان نخواهد بود، پس هرگاه مؤمنی آرزوی فرزند نماید، خداوند متعال بدون جریان حمل و زایمان، فرزند دلخواهش را به او می دهد همانطوری که حضرت آدم علیه السلام را آفرید.
6 - قال علیه السلام: لایُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ، وَلا یَدَّعیهِ إلاّج احِدٌ کافُرٌ.[6] .
فرمود: کسی با ما در رابطه با مقام ولایت و امامت مشاجره و منازعه نمی کند مگر آنکه ستمگر و معصیت کار باشد، همچنین کسی مدّعی ولایت و خلافت نمی شود مگر کسی که منکر و کافر باشد.
7 - قال علیه السلام: إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فینا، لایَقُولُ ذلِکَ سِوانا إلاّکَذّ ابٌ مُفْتَرٌ.[7] .
فرمود: حقیقت - در همه موارد و امور - با ما و در بین ما اهل بیت عصمت و طهارت خواهد بود و چنین سخنی را هر کس غیر از ما بگوید دروغگو و مفتری می باشد.
8 - قال علیه السلام: أبَی اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماما وَلِلْباطِلِ إلاّ زَهُوقا.[8] .
فرمود: همانا خداوند متعال امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آنکه به إتمام و کمال برسد و باطل نابود و مضمحل گردد.
9 - قال علیه السلام: إنّی أخْرُجُ حینَ أخْرُجُ، وَلابَیْعَةَ لِأحَدٍ مِنَ الطَّواغیتِ فی عُنُقی.[9] .
فرمود: در آن هنگامی که من خروج و ظهور نمایم هیچ طاغوتی بر عهده من منّتی و بیعتی نخواهد داشت.
10 - قال علیه السلام: أنَاالَّذی أخْرُجُ بِهذاالسَیْفِ فَأمَلَاءُ الاَْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطا کَما مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا.[10] .
فرمود: من آن کسی هستم که در آخر زمان با این شمشیر - ذوالفقار - ظهور و خروج می کنم و زمین را پر از عدل و داد می نمایم همان گونه که پر از ظلم و جور شده است.
11 - قال علیه السلام: اِتَّقُواللّهُ وَ سَلِّمُوا لَنا، وَرُدُّواالْأمْرَ إ لَیْنا، فَعَلَیْنا الاْ صْدارُ کَما کانَ مِنَّاالاْ یرادُ، وَلاتَحاوَلُوا کَشْفَ ما غُطِّیَ عَنْکُمْ.[11] .
فرمود: از خدا بترسید و تسلیم ما باشید، و امور خود را به ما واگذار کنید، چون وظیفه ما است که شما را بی نیاز و سیراب نمائیم همانطوری که ورود شما بر چشمه معرفت به وسیله ما می باشد. و سعی ننمائید به دنبال کشف آنچه از شما پنهان شده است باشید.
12 - قال علیه السلام: أمّا أمْوالُکُمْ فَلا نَقْبَلُها إلاّ لِتُطَّهِرُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْیَصِلْ، وَ مَنْ شاءَ فَلْیَقْطَعْ.[12] .
فرمود: اموال - خمس و زکات - شما را جهت تطهیر و تزکیه زندگی و ثروتتان می پذیریم، پس هر که مایل بود بپردازد، و هر که مایل نبود نپردازد.
13 - قال علیه السلام: إ نّا نُحیطُ عِلْما بِأنْبائِکُمْ، وَلایَغْرُبُ عَنّا شَیْئیٌ مِنْ أخْبارِکُمْ.[13] .
فرمود: ما بر تمامی احوال و اخبار شما آگاه و آشنائیم و چیزی از شما نزد ما پنهان نیست.
14 - قال علیه السلام: مَنْکانَتْ لَهُ إلَی اللّهِ حاجَةٌ فَلْ یَغْتَسِلْ لَیْلَةَالْجُمُعَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّیْلِ وَ یَأْتی مُصَلاّهُ.[14] .
فرمود: هر که خواسته ای و حاجتی از پیشگاه خداوند متعال دارد بعد از نیمه شب جمعه غسل کند و جهت مناجات و راز و نیاز با خداوند، در جایگاه نمازش قرار گیرد.
15 - قال علیه السلام: یَابْنَ الْمَهْزِیارِ، لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ، لَهَلَکَ مَنْ عَلَیْها، إلاّ خَواصُّ الشّیعَةِ الَّتی تَشْبَهُ أقْوالَهُمْ أفْعالَهُمْ.[15] .
فرمود: اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضی شماها برای همدیگر نبود، هر کس روی زمین بود هلاک می گردید، مگر آن شیعیان خاصّی که گفتارشان با کردارشان یکی است.
16 - قال علیه السلام: وَأمّا قَوْلُ مَنْ قالَ: إنَّ الْحُسَیْنَ علیه السلام لَمْ یَمُتْ فَکُفْرٌ وَ تَکْذیبٌ وَ ضَلالٌ.[16] .
فرمود: و امّا کسانی که معتقد باشند حسین علیه السلام زنده است و وفات نکرده، در کفر و تکذیب و گمراهی هستند.
17 - قال علیه السلام: مِنْ فَضْلِهِ، أنَّ الرَّجُلَ یَنْسِی التَّسْبیحَ وَ یُدیرُاالسَّبْحَةَ، فَیُکْتَبُ لَهُ التَّسْبیحُ.[17] .
فرمود: از فضائل تربت حضرت سیّدالشّهداء علیه السلام آن است که چنانچه تسبیح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبیح و ذکر دارد، گرچه دعائی هم خوانده نشود.
18 - قال علیه السلام: فیمَنْ أفْطَرَ یَوْما مِنْ شَهْرِ رَمَضان مُتَعَمِّدا بِجِماعٍ مُحَرَّمٍ اَوْ طَعامٍ مُحَرَّمٍ عَلَیْهِ: إنَّ عَلَیْهِ ثَلاثُ کَفّاراتٍ.[18] .
فرمود: کسی که روزه ماه رمضان را عمدا با چیز یا کار حرام افطار - و باطل نماید، هر سه نوع کفاره (60 روزه، إ طعام 60 مسکین، آزادی یک بنده و قضای روزه) بر او واجب می شود.
19 - قال علیه السلام: ألا أُبَشِّرُکَ فِی الْعِطاسِ؟ قُلْتُ: بَلی، فَقالَ: هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أیّامٍ.[19] .
نسیم خادم گوید: در حضور حضرت عطسه کردم، فرمود: می خواهی تو را بر فوائد عطسه بشارت دهم؟
عرض کردم: بلی.
فرمود: عطسه انسان را تا سه روز از مرگ نجات می بخشد.
20 - قال علیه السلام: مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ سَمّانی فی مَحْفِلٍ مِنَ النّاسِ.[20] .
فرمود: ملعون و مغضوب است کسی که نام مرا در جائی بیان کند.
21 - قال علیه السلام: مَنْ سَمّانی فی مَجْمَعٍ مِنَ النّاسِ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُاللّهِ.[21] .
فرمود: هر که نام مرا در جمع مردم بر زبان آورد، بر او لعنت و غضب خداوند می باشد.
22 - قال علیه السلام: إنَّ الاْءرْضَ تَضِجُّ إلَی اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ بَوْلِ الاْ غْلَفِ أرْبَعینَ صَباحا.[22] .
فرمود: زمین تا چهل روز از ادرار کسی که ختنه نشده است ناله می کند.
23 - قال علیه السلام: سِجْدَةُالشُّکْرِ مِنْ ألْزَمِ السُّنَنِ وَ أوْجَبِها.[23] .
فرمود: سجده شکر پس از هر نماز از بهترین و ضروری ترین سنّتها است.
24 - قال علیه السلام: إنّی لاَ مانٌ لاِ هْلِ الاْ رْضِ کَما أ نَّ النّجُومَ أ مانٌ لاِ هْلِ السَّماءِ.[24] .
فرمود: به درستی که من سبب آسایش و امنیّت برای موجودات زمینی هستم، همانطوری که ستاره ها برای اهل آسمان أ مان هستند.
25 - قال علیه السلام: قُلُوبُنا اَوْعِیَةٌ لِمَشیَّةِاللّهِ، فَإذا شاءَ شِئْنا.[25] .
فرمود: قلبهای ما ظرفهائی است برای مشیّت و اراده الهی، پس هر گاه او بخواهد ما نیز می خواهیم.
26 - قال علیه السلام: إنَّ اللّهَ مَعَنا، فَلافاقَةَ بِنا إلی غَیْرِهِ، وَالْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشُنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.[26] .
فرمود: خدا با ماست و نیازی به دیگری نداریم، و حقّ با ماست و هر که از ما روی گرداند باکی نداریم.
27 - قال علیه السلام: ماأرْغَمَ أنْفَ الشَّیْطانِ بِشَیْی ءٍ مِثُلُ الصَّلاةِ.[27] .
فرمود: هیچ چیزی و عملی همانند نماز بینی شیطان را به خاک ذلّت نمی مالد و او را ذلیل نمی کند.
28 - قال علیه السلام: لایَحِلُّ لِأحَدٍ أنْ یَتَصَرَّفَ فی مالِ غَیْرِهِ بِغَیْرِ إ ذْنِهِ.[28] .
فرمود: برای هیچکس جائز نیست که در اموال و چیزهای دیگران تصرّف نماید مگر با اذن و اجازه صاحب و مالک آن.
29 - قال علیه السلام: فَضْلُ الدُّعاءِ وَالتَّسْبیحِ بَعْدَالْفَرائِضِ عَلَی الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ کَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَی النَّوافِلِ.[29] .
فرمود: فضیلت تعقیب دعا و تسبیح بعد از نمازهای واجب نسبت به بعد از نمازهای مستحبّی همانند فضیلت نماز واجب بر نماز مستحبّ خواهد بود.
30 - قال علیه السلام: أفْضَلُ أوْقاتِها صَدْرُاالنَّهارِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ.[30] .
فرمود: برای انجام نماز جعفر طیّار بهترین و با فضیلت ترین اوقات پیش از ظهر روز جمعه خواهد بود.
31 - قال علیه السلام: مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَالْغَداةَ إلی أنْ تَنْقَضِی النُّجُومُ.[31] .
فرمود: ملعون و نفرین شده است آن کسی که نماز صبح را عمدا تأخیر بیندازد تا موقعی که ستارگان ناپدید شوند.
32 - قال علیه السلام: إنَّ اللّهَ قَنَعَنا بِعَوائِدِ إ حْسانِهِ وَ فَوائِدِ اِمْتِنانِهِ.[32] .
فرمود: همانا خداوند متعال، ما اهل بیت را به وسیله احسان و نعمتهایش ‍ قانع و خودکفا گردانده است.
33 - قال علیه السلام: إنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ أَحَدٍ قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْکَرَنی فَلَیْسَ مِنّی، وَ سَبیلُهُ سَبیلُ ابْنِ نُوحٍ.[33] .
فرمود: بین خداوند و هیچیک از بندگانش خویشاوندی وجود ندارد - و هر کس به وسیله اعمال و نیّات او پاداش داده می شود - هر کس مرا انکار نماید از شیعیان و دوستان ما نیست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح علیه السلام خواهد بود.
34 - قال علیه السلام: أما تَعْلَمُونَ أنَّ الاْءرْضَ لاتَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ إمّا ظاهِرا وَ إمّا مَغْمُورا. [34] .
فرمود: آگاه و متوجّه باشید که در هیچ حالتی زمین خالی از حجّت خداوند نخواهد بود، یا بطور ظاهر و آشکار و یا مخفی و پنهان.
35 - قال علیه السلام: إذا أ ذِنَ اللّهُ لَنا فِی الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ، وَاضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَانْحَسَرَ عَنْکُمْ.[35] .
فرمود: چنانچه خداوند متعال اجازه سخن و بیان حقایق را به ما دهد، حقانیّت آشکار می گردد و باطل نابود می شود و خفقان و مشکلات بر طرف خواهد شد.
36 - قال علیه السلام: وَ أمّا وَجْهُ الاْ نْتِفاعِ بی فی غَیْبَتی فَکَالْ إنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إذا غَیَّبَها عَنِ الاْ بْصارِالسِّحابُ.[36] .
فرمود: چگونگی بهره گیری و استفاده از من در دوران غیبت همانند انتفاع از خورشید است در آن موقعی که به وسیله ابرها از چشم افراد ناپدید شود.
37 - قال علیه السلام: وَاجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إ لَیْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَی السُّنَّةِ الْواضِحَةِ.[37] .
فرمود: هدف و قصد خود را نسبت به محبّت و دوستی ما أهل بیت عصمت و طهارت بر مبنای عمل به سنّت و اجراء احکام الهی قرار دهید.
38 - قال علیه السلام: أمّا ظُهُورُالْفَرَجِ فَإنَّهُ إلَی اللّهِ، وَ کَذِبَ الْوَقّاتُونَ.[38] .
فرمود: زمان ظهور من مربوط به اراده خداوند متعال می باشد و هر کس ‍ زمان آن را معیّن و معرّفی کند دروغ گفته است.
39 - قال علیه السلام: أکْثِرُواالدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ، فَإنَّ ذلِکَ فَرَجَکُمْ.[39] .
فرمود: برای تعجیل ظهور من - در هر موقعیّت مناسبی - بسیار دعا کنید که در آن فرج و حلّ مشکلات شما خواهد بود.
40 - دَفَعَ إ لَیَّ دَفْتَرا فیهِ دُعاءُالْفَرَجِ وَ صَلاةٌ عَلَیْهِ، فَقالَ علیه السلام: فَبِهذا فَادْعُ.[40] .
یکی از مؤمنین به نام أبومحمدحسن بن وجناء گوید: زیرناودان طلا در حرم خانه خداوند بودم که حضرت ولیّ عصر امام زمان (عجّ) را دیدم، دفتری را به من عنایت نمود که در آن دعای فرج و صلوات بر آن حضرت بود.
سپس فرمود: به وسیله این نوشته ها بخوان و برای ظهور و فرج من دعا کن و بر من درود و تحیّت فرست.
و آن دعا بر حسب مشهور چنین نقل شده است:
اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ «الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ» صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلی آبائِهِ، فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ، وَلیّا وَ حافِظا وَ قاعِدا وَ ناصِرا وَ دَلیلا وَ عَیْنا، حَتّی تُسْکِنَهُ أرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلا.[41] .